بوم نقاشی
به نام خداوند جان وخرد
ی بوم کوچیک و چندتا قلم رنگ
میذارم روبه دریا توی ساحل
قلم برمیدارم رنگ و میپاشم
تا بوم مشکی بشه ساده و کامل
درست مث شبام وقتی ک رفتی
سیا بودو برام نوری نبودش
دلم تنگت میشد هرلحظه هرجا
ولی سهمم جز این دوری نبودش
ازم خواستی بری منعت نکردم
برای موندنت خواهش نکردم
تو رفتی و ولی شب گریه هامو
به هیشکی هدیه جز بالش نکردم
فقط اون میدونه من چی کشیدم
ی نقاشی ولی بی رنگ کشیدم
بگو چیکار نکردم من برا تو
حتی خورشیدو من دلتنگ کشیدم
قلم میفته از دستم رو ساحل
اره رفتی و یادت موندگاره
گله ندارم از تو عشق پاکم
میدونم رفتنت بی اختیاره
چرا جهان پُراز تو شد بدونِ تو
فصل بی صدا
حبس ابد
غلیظ مثل سه رنگ پَرِ ابابیلی
عشق