به این امید که دیگه هیچوقت این اتفاق، نه در هیچ جای جهان و نه در ایران عزیزم پیش نمیآد!

وطن

این دلنوشته به لطف ی دوستِ با Ai ترکیب و بهم هدیه شده و دلم میخواسته که ذوقم از این اتفاق رو همراه با احساسم با شما به اشتراک بذارم.


وطن

شنیدم که کبوتر ها دارن توو گوشِ هم میگن
من اینجا پر زدم قبلا،، نشونی شو به هم میدن
ببین؛ اون قطره های خونِ رو دیوارو میبینی!
برادر خواهرامن، زنده یاد، فرزندِ این میهن

ی عالم آرزو بودن، قشنگ و مهربون و شاد
جوونی که صداشو تیرِجنگی، کشت با فریاد
دلیل رقص مادرها رو بِم یادآوری میکرد
عروسِ حجله ی آزادیِ مشروعِ بی داماد

ی جوری اتفاق افتاده حتی از خوشی سیریم
ب قدری حالمون خوبه که دونه دونه می میریم
به تاریخ اعتباری نیست، آخه کی باورش میشه
نه جنگی شد نه سیلی بود  ولی تو خونه می میریم

خیابون بوی خون میداد و تاریک مثل همیشه
ی اعلامیه میخوندم ، همین روزا تموم میشه

#وحید_نوری_تفت ✒️

@vahidnouritaft🎙
http://www.instagram/vahidnouritaft☃️

 

https://www.academytaraneh.com/120510کپی شد!
49

مطالب پیشنهادی