«در بندِ.. درمان»

٫ فکر کن دنیا گلستان است هنوز

 پشت این شب، روز پنهان است هنوز ٫

٫ یا تظاهر کن به اشک از رویِ شوق

 فکـر کن خندیدن آسـان است هنـوز ٫

٫ یک نفـر؛ پـرواز را فهمیـده است

  یک نفـر.. ؛ لبریزٍ ایمان است هنـوز ٫

٫ «در هـوای واژه‌هـا تـب می‌کـنـد

شاعـری درگیرِ هـذیان اسـت هنـوز» ٫

٫ «مـغـز او کـی جیغ مـمـتد می‌کـشد

 عـابـری بی‌خطّ پایان است هنوز» ٫

٫ بر کنشت و دِیر و مسجد آن‌چه جست

مـؤمنی در شکّ و ایمـان است هنوز ٫

٫ ناخـدا.. تا گـوشـه‌ی می‌خانه یافت

پیـر گـبـری، نامسلمـان است هـنوز ٫

٫ خـواب از چشم «جهـان» انسان ربود

 چشم «دنیا» از چه خندان است هنوز؟!_ ٫

٫ _گـریـه‌‌ای نـو زاده در گـوش فـلک!

خالق امّ‍‌ـیدش به «انسان» است هنوز؟؟! ٫

٫ «ناجـوان» با آرزو‌هـا.. پیر شد

در «محال» و «مرز امکان» است هنوز ٫

٫ «تک‌درخـتی» با تبر «پیوند» خـورد

   فـکـر کن؛ «در بنـدِ.. درمـان» است هن‍‌ـوز ٫

          پایان

https://www.academytaraneh.com/120267کپی شد!
19
۱
۱

درباره‌ی حمید اسم خانی

از «به وقت عشق» نگذریم ، به مجموعه‌ای به نام «نانوشته‌ها»/مجموعه داستانک/ کتاب تازه‌ای, از واهمه این که بوی کهنه‌گی بدهد, با کیفیتی قابل قبول, ناچار چاپ و راهی این بازار بی‌خریدار پرمشتری شد. باز هم: به نام «نانوشته‌ها»/مجموعه داستانک/ کتاب تازه ای, از واهمه این که بوی کهنه بدهد, با کیفیتی قابل قبول, ناچار چاپ و راهی بازار بی‌خریدار پرمشتری شد .www//academytaraneh.com/author/takderakht/ /زندگی کردن من مردن تدریجی بود آنچه جاندکند تنم، عمر خسابش کردم/ /یک زمانی بود خودهای حقیقی در دل خود داشتیم بس به ذهن خویش کدهای مجازی کاشتیم.. .... این دومین پروفایل بنده است، چرا که رمز و راز پروفایل قبلی ام را فراموش کردم و پیدا نشد که نشد... https://www.adinehbook.com/gp/product/6009030163 https://www.aparat.com/v/ia2SO .