ترامپ!
یک شبی رهگذری دیدم درون کوچه مان/قلدری کردم و پرسیدم تو ای مرد جوان
کار تو با کیست اینجا،در درون کوچه مان/فکر کردی می توانی رد شوی در هر زمان؟
گفت مردک!تو مرا نشناسی ای ابله جوان؟/این همه اخبار و حرف و گفتگو نشنیدی جوان؟
موی زرد و چشم ریزم را ببین/آشنا نیستم برایت؟قد رعنایم ببین
گر بخواهم رد شوم، از کوچه تان،در هر زمان/چون که من باشم رئیس این جهان
نام او بودش ترامپ و بس که ترسیدم ز او/یقه را ول کردم و ماچی گرفتم من ز او
تعارفی کردم به او و التماس و خواهشی/مهمانش کردم و قلیان و چای و قلیه ای
خانه ام در بست بود از آن تو/کوچه هم باشد تماما مال تو
گر دموکرات ها شدند موی دماغت با من است/کشتن هیلاری و سلمان و پوتین با من است
گر مهاجر ها تو را دادند عذاب/نقشه دیوار مکزیک با من است
پول برق و آب تو هم با من است/هر چه باشد هم جهاز دخترت هم با من است
این همه من من نمودم پیش او/یک هویی از تخت،افتادم به رو
خواب او دیدم و چرتم پاره شد/فکر من واریز قسط خانه شد
رضا انصاری
یکم آذر ماه ۹۵
چرا جهان پُراز تو شد بدونِ تو
فصل بی صدا
حبس ابد
غلیظ مثل سه رنگ پَرِ ابابیلی
عشق