حِیف
سردیه رابطه رو دیدم و حِیف
دلِ من گوشه بدهکار نداشت
سخته وابسته و تنها باشی
مثلِ پیچکی که دیوار نداشت
سخته اونی که دلش با همه هست
از نگاهِ تو یه قِدیس بشه
سخته بارون و نفهمیده و باز
زیرِ بارون فقط خیس بشه
شب و تا صبح نخوابیدن رو
وقتی میفهمی که شاعر باشی
سخته وقتی که تمومِ راه و
همزبونِ یه مسافر باشی
اونی که غرقِ تو دنیایِ خودش
بی خیاله, شبِ راحت داره
سخته وابسته به چشمی باشی
که به چشمک زدن عادت داره
ادعایِ عاشقی داره و حِیف
عاشقی پشتِ هوسهاش خوابه
دلی که گیرِ به هر اشاره ای
دیگه دل نیست اسمِ اون قُلابه
سخته وقتی تمومِ ثانیه ها
منتظر باشی و اون دیر کنه
هنوزم منتظری رو تنِ پیچ
دلِ قُلابیه اون گیر کنه
چرا جهان پُراز تو شد بدونِ تو
فصل بی صدا
حبس ابد
غلیظ مثل سه رنگ پَرِ ابابیلی
عشق