زمونه
زمونه ای که آدماش همه شدن از یه قماش
خود خواه و حسود و حریص تنها میشن یواش یواش
زندونی هوس میشن با شیطون هم نفس میشن
قلباشون از سنگ میشه پرنده ی قفس میشن
بیا دلو بکن ای یار از حرص و مال روزگار
باید بذاری و بری آخه تو نیستی موندگار
نشون بده که می تونی شیطونو از خودت برونی
بزنی بیرون از قفس دوباره از عشق بخونی
فصل بی صدا
حبس ابد
غلیظ مثل سه رنگ پَرِ ابابیلی
عشق
شاعرشبگرد