محبوبه ی من
توو روزای سرد و
سیاه زمستون
شبایی ک بیشتر
بوده غرق بارون
تو از شهر شادی
خوشی ها رسیدی
منو تا بهارِ
یه لبخند کشیدی
تنت برگ یاس و
دلت آسمونی
تو که حس و حال ِ
منو خوب میدونی
تو محبوبه ی من
امید شبایی
سفیر خوشی ها
یه نور از خدایی
دلم زیرو رو شد،
شدم غرق چشمات
یه احساس نابی
بهم میده حرفات
حضورت شروع ِ
یه دنیای دیگست
منی ک یه روزی
رسیدم به بن بست
تو محبوبه ی من
امید شبایی
سفیر خوشی ها
یه نور از خدایی
همین که همیشه
واسم هست نگاهت
همین بسه واسم
بشم جون پناهت
فصل بی صدا
حبس ابد
غلیظ مثل سه رنگ پَرِ ابابیلی
عشق
شاعرشبگرد