اشک
تو چشای من ببین اشک دیگه امّا نداره
خواب آخه مرده براش اون دیگه رویا نداره
میشینه هر روزو شب ظل میزنه اون بدلم
قایق شکسته ی من دیگه دریا نداره
وقتی اموج تو چشام پیدا میشه
دل دیوونه من رو دیگه پروا نداره
می باره اونکه دمادم سیل خون شد دامنش
بیچاره که غیرعشقش دیگه سودا نداره
آره (عرفان) دل شوریده و رسوا تو ببر
عشق لیلی دل مجنون دیگه مأوا نداره
حبس ابد
میخونم ولی صدام خسته س
غلیظ مثل سه رنگ پَرِ ابابیلی
عشق
شاعرشبگرد