تقویم ( احساس اجباری )
»احساس اجباری«
امروزُ تو تقویم میدیدم
روزی که از هم فاصله داریم
ما زیر یک سقفیم اما از
آینده ی این خونه بیزاریم
از روی عادت عاشقم هستی
از روی عادت من رومیبوسی
از طعم لبهای ترک خوردت
معلومِ ناامید و مایوسی
میدونم این رفتار بی روحم
رو قلب تو زخم عمیقی کاشت
امروز بازم من رو بوسیدی
اما کتم بوی عجیبی داشت
خستم از این خونه ، از این برزخ
از بوسه و آغوش تکراری
بسه ، تمومش کن ، برو عشقم
خستم از این احساس اجباری
از تلخی لبهای غمگینت
از بوی سیگاری که فهمیدی
معلومه که اینجا تهِ خطه
امروزُ تو تقویم میدیدی
حبس ابد
میخونم ولی صدام خسته س
غلیظ مثل سه رنگ پَرِ ابابیلی
عشق
شاعرشبگرد