آخرین بار
دارم میرم با این تصمیم،که دیگه برنمیگردم
تو میگی مرده و قولش،تو میگی خیلی نامردم
نذار دستاتو توو دستام،ازین وابستگی رد شو
نذار باور کنم خوبی،فقط یک امشبو بد شو
غرور من نمیذاره، که چشمات خیسو تر باشه
به این قیمت که احساسم،پیشت نا معتبر باشه
نه دست من نه دست تو،اینا تقصیره اجباره
نمونه حرفی بین ما، که امشب آخرین باره
تمومش میکنم اینبار، میرم با یک بغل سختی
بدون من برو رد شو،بدون اینجوری خوشبختی
حبس ابد
میخونم ولی صدام خسته س
غلیظ مثل سه رنگ پَرِ ابابیلی
عشق
شاعرشبگرد