هذیان

دیگه با گلایه کاری ندارم
حرفی از گذشته هم نمی زنم
دندونامو می فشارم از درد
اما یک ثانیه دم نمی زنم

عادتم شده فقط شکستنِ
لحظه هایی رو که از تو خالیه
تو عذابِ تلخِ این شکنجه گاه
همدمم یه سایه ی خیالیه

دیگه هی پِیِ نشونی نیستم
از تو، تو تنهایی دلگیرم
پشت هر ثانیه یک بن بسته
من به این خاطره ها زنجیرم

گاهی با مشتِ گره از سرِ درد
به ستونِ آجری می کوبم
گاهی با پنجه ی باز رو سینه ام
تپش های قلبم و می روبم

عادتم شده دیگه شکستنِ
لحظه هایی رو که از تو خالیه
تو عذاب تلخ این شکنجه گاه
همدمم یه سایه ی خیالیه

_امین گرجی زاده
عذرخواهی می کنم از سنگینی و دست اندازهایی در وزن این ترانه

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی امین گرجی زاده

شاعر كه می شوی آوارگی تمامی بادهای جهان بر دوش توست و تو تنها اجازه ی ویرانی بیصدا با یك نت غمگین و زیر و بم صدایی ضجه وار را داری تا ته مانده ی سیگار برگ را با حسرت كامی دیگر به گذر جاده بسپاری نمی دانم اما من شاعر كه شدم دیوانگی مرا بلعید و یادیوانگی ام مرا به دستان شعر سپرد و شاید این همه بی تابی و بی قراری بیصبرانه من برای رفتن دلیل آن همه شعر و جنون بود پدرم نامم را امین گذاشت، اهل همانجایی هستم كه دلم خوش است دوره گرد کوچه باغهای شعر و ترانه و غزل و موسیقی