ترانه

بازارگرد

دیدم تو رو امروز تو بازار پرسیدی تو این قیمتش چنده ؟ ویترین به ویترین لباسا رو با ذوق می پرسیدی و با خنده

دیدم تو رو امروز تو بازار

پرسیدی تو این قیمتش چنده ؟

ویترین به ویترین لباسا رو

با ذوق می پرسیدی و با خنده

 

رد می شدی از دور می دیدم

شالی که دادم رو سرت سر خورد

شاید یه حسی گفت برگردی

یک باد سردی عطرتو آورد

 

دیدی منو ، چشماتو دزدیدی

دستت آخه تو دستای دیگن

من شک ندارم مثل قبلایی

چشمات هنوزم رازو لو میدن

 

در حال رفتن سخت ابری شد

این آسمون و بغضم و حالت

پر رعد و برق و خشم وطوفانه

چشمی که حالا قفله دنبالت

 

یکبار دیگه رد شدی ، چشمام

قول داده بودن که نمی بارن

تو زیر قول خود زدی ، من هم

از عطر و باد و شال بیزارم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: