ای کاش

ای کاش میان آغوشت بود

به نام خدایی که خورشید را آفرید گرمایش را از جهنم و نورش را از بهشت

ای کاش تنم میان آغوشت بود
بین من و تو فاصله جولان داده

دل تیره‌ترین ابر بهاری بوده
باران به دو چشم ما فراوان داده

ای مرهم زخم‌های بی‌درمانم
بر زخم دلم غصه نمک پاشیده

سوسوی امید دیدنت مدت‌هاست
بر ظلمت این فاصله‌ها تابیده

این راه ، مسیر رفتنت بود اگر
شاید که مسیر آمدن هم باشد

ای کاش میان این همه مشغله‌ها
قدر ذره‌ای به فکر من هم باشد

من برای خود یک آرزو دارم تو
هرچند برایت آرزوها دارم

هر چند سکوت خانه را پر کرده
با خیال تو چه گفتگوها دارم

هرچند که ساده از کنارم رفتی
من خواسته‌ام بود کنارم باشی

ترسم که برای آمدن دیر کنی
یک فاتحه خوان پیش مزارم باشی

https://www.academytaraneh.com/120214کپی شد!
33