قضاوت
تکیه به میز قضاوت زدی و
داری هرچی بود وانکار میکنی
تو خودت حقیقتو می دونی و
حتی با چشاتم اقرار می کنی
این لباس قواره تن تو نیس
چطوری می تونی عادل باشی
تویی که حتی واسه چن لحظه
دوس نداری *یه کم عاقل باشی
پس وکالت رو به چشمات میدم
اونا که از همه چی با خبرن
الکی نیای قضاوتم کنی
تا چشات نگام و از رو ببرن
می بینی با سند اومدم جلو
غصه ها چاله شده زیر چشام
لرزش دستا و سردی نگام
همشون مدرک واسه ادعام
با سیاستت علیهم می کنی
همیشه تموم این ادله رو
تو نفوذ و زور تو آوردی
من فقط شهادت محله رو
خشت خشت این محله شاهده
چیا آورده نبودت به سرم
بهترین شاهدمه محلی که
هنوزم تو کوچه هاش در به درم
یا همین نیمکت خیس توی پارک
چه روزایی که منو بغل نکرد
چه شبا که قطره های آسمون
فکر آبرو مو توو محل نکرد
من به جرم عاشقی محکومم و
تو به جرم کشتن آرزوهام
حقمو یه روزی میگیرم ازت
من تموم آرزوهامو می خوام
مگه وجدانی برات مونده هنوز؟
میرم و باش تو رو تنها میذارم
هر چی که ازم گرفتی مال تو
عشقمو ولی به اجرا میذارم
#سارا_موسوی_نژاد
حبس ابد
میخونم ولی صدام خسته س
غلیظ مثل سه رنگ پَرِ ابابیلی
عشق
شاعرشبگرد