خشم

خشم

روو سراشیبی پلکات
سایه ای از خشم ِ جنگل
اشکو از چشات گرفته
بدونِ جادو و جنبل

تووی این وداع سنگین
قلبتو تردید سوزونده
گردش دنیای چشمات
بین خشم و گریه مونده

خشمتو هضم می کنی و
بغض میاد میون حرفات
جاری میشه اب چشمه
رود میشه چشمه ی زیبات

با کویر نرم دستام
راه رودتو میگیرم
خیس میشه عمق کویرش
کاش میشد اینجا بمیرم

بغض میاد توو راه حرفت
ابر چشمات خون میباره
تووی جنگ حرف و چشمات
رودخونه واژه میاره

یک کلام خدا نگهدار
موند واسم عذاب وجدان
تیزی ِ نفرین قلبت
دلو میخراشه پنهان

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

https://www.academytaraneh.com/91729کپی شد!
1509
۵۸