اُسطوره

احساس می کنم تو رو , توو اُوج بدخیالیام
توی کابوس شبو , توو اٌوج بدبیاریام
دونه دونه اشک من , با رنگ این ترانه هام
تو رو گم کردم هنوز , اسیر این خرابه هام
حتی شبا وقت خواب , با یه دنیا اضطراب
فکر و خیال تو باز , باعث درد و التهاب
صدای تیک تیک ساعت اتاق , وقت کمبودتو می ندازه به یاد
پخش یه آهنگ نرم و گریه دار , حسی انگار داره نزدیکم می یاد
دوباره صدای شوم گریه هام , یادم می یاد صدای خنده هات
کشته شدن تموم انگیزه هام , با صدای زجر آور پرسه هات
توی این ذهن مریض که بی صداس , تو یه اُسطوره ای یه خاطره ساز
دست منم که از دست تو جداس , به تو عادت کردم ای عارضه ساز
.
.
مصطفی بهشتی نیا

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

https://www.academytaraneh.com/82904کپی شد!
15