اسیر

به..نام..خدا..
یه حسی توی قلبم من
شبیه بغض بارونه
شبیه رفتن و حسرت
شبیه قفل زندونه
شکستم از شب تکرار
بریدم از تو ای همدوش
به یادت بودمو انگار
تو بامن دور از این آغوش
به شهرعشق واپس کن
که بی تو شادیم کوره
صداقت از من و تو دور
شب ما رنگ دیجوره
به احساست ببین تشنه م
به نام نامی شبها
تو را در سینه میخواهم
نه در پستوی بسترها
تو را شاهانه می خواهم
اسیر درگهت گشتم
شب روییدن وصلت
ببین بی جام می مستم
نوشته ی رشاد
اردیبهشت۹۱
www.reshadaghili.blogfa.com
حبس ابد
میخونم ولی صدام خسته س
غلیظ مثل سه رنگ پَرِ ابابیلی
عشق
شاعرشبگرد