سرود باران
گرمی آغوشت
سردی تن را برد
گل عشقت رویید
بی کسی ها پژمرد
در سرود باران
تو نوایی هر روز
تو صدای آشنا
آمدی از دیروز
تو بزرگی اما
کوچک و تک بودم
بی شک آن دریایی
لیک من یک رودم
خنده ی تو این جاست
باز هم آمده ای
به دل من امروز
باز هم سر زده ای
در سرود باران
تو بمان در یادم
در دل آغوشت
دل به گرما دادم
حبس ابد
میخونم ولی صدام خسته س
غلیظ مثل سه رنگ پَرِ ابابیلی
عشق
شاعرشبگرد