جاده تنهایی
من توی جاده ی تنهایی خود
با خیال تو فقط همسفرم
غصه های دل من کم نمیشه
اگه یاد تو رو با خود نبرم
خسته از رفتن و از ندیدنت
توی این غربت دنیا میمونم
کاش میشد از سبد ترانه هام
یک ترانه واسه چشمات بخونم
کاش بدونی دل من تنگه برات
دیگه از ندیدنت خسته شدم
مث مرغی که اسیره تو قفس
غمگین و ساکت و پر بسته شدم
این ترانه اگه غمگینه و سرد
واسه من خیلی شیرینه ، میدونی؟
چونکه با خوندن این نوشته ها
تو میای و تو خیالم میمونی…
حبس ابد
میخونم ولی صدام خسته س
غلیظ مثل سه رنگ پَرِ ابابیلی
عشق
شاعرشبگرد