بی رحم
بی رحم
باید برگردم از این راهی که رفتم
واسم جا نیست پیش تو تو کوپه
یه واگن خاطره هست توی ذهنم
یه حسرت توی قلبم مشت میکوبه
داری از عشقمون رد میشی اما
بهت میگم که بعدا حسرتش فایده نداره
دارم پاک میکنم عکساتو بعدش
فقط خداکنه بارون نباره
از این شب کوچه ی خلوت که رفتی
خود خورشید دوس داره که شب شه
من و برگای پاییز پر از فریاد «الغوث»
برو بهتر که « خالصنا من النار یا رب»شه
نماز وحشت تنهاییامو توی توقف بعدی میخونم
دو رکعت واسه تو الله اکبر خدا رحمی کنه هنوز جوونم
یه مسافر توی این قطار گم شد
که دلم براش خیلی تنگ میشه
امشب یه رابطه از رو ریل خارج شد
من نمیفهمم که یه دل چطور سنگ میشه
تورو جون هر کی دوست داری بگو
واسه برگشت نذر چشماشو کجا ادا کنم
من پرغرور که سجده میکنم به تو
حساب این یکیو چجوری سوا کنم
صدای سوت قطار میگه باید رفت
نمیدونه دام پیش تو جا مونده
شده بی تاب و پرپر میزنه قلبم
مث ماهی که از دریا جدا مونده
همینجا اخر خطه من این خوابُ دیده بودم
فقط کاش از لب تو سیب قرمز چیده بودم
حبس ابد
میخونم ولی صدام خسته س
غلیظ مثل سه رنگ پَرِ ابابیلی
عشق
شاعرشبگرد