افسونگر

زلف به باد میدهی

فتنه هزار  میکنی

با رخ ماه گونه ات

شاه شکار میکنی

فاصله بیشتر کنی

تا به تو مبتلا شوم

بی تو نفس نمیکشم

بهر که کار  میکنی؟

بدون ریسمان مرا

ساده به بند میکشی

من که ندارم این هنر

تو ابتکار  میکنی

سرمه به چشم میکشی

محو  نگاه  میشوم

در عجبم چگونه این

نقش و نگار  میکنی

جور جفا کنی به من

تا عطشم فزون کنی

من به مقابل  توام

صحبت(ه)  یار  میکنی

دست از این جنون بکش

مرا به خاک و خون نکش

دیده(ی)  پر شراره را

از   چه خمار   میکنی؟

این من جانفدای تو

عشق تو را حریف نیست

مرا ز باختن چه باک

با که  قمار  میکنی؟

به خود نهیب میزنم

راه بر این دلت ببند

به گوشه چشم کوچکی

فتح(ه)  حصار  میکنی

تمام  شهر  جملگی

در پی تو دوان دوان

از این سرا گذر  مکن

گرد  و غبار   میکنی

 

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • سلام و درود به شما. عالی عالی. من دست نقد من هم مثل آقای جمشیدی هست. دارم اینجا شاگردی می کنم و از شما دوستان یاد می گیرم. مانا باشید. با آرزوی بهترین ها
    • سلام و درود به خانم حفیظی عزیز سپاسگذارم از نگاه و نظر لطفتون به بنده امیدوارم همگی اینجا در کنار هم و با تجربیات هم روز به روز پیشرفتو در کارهامون حس کنیم و بریم جلو موفق و شاد باشید.
  • سلام اشکان عزیز.... دوست خوب و گرانقدرم... غزل زیبا و موزون و دلنشینی بود... از اینکه وزن مفتعلن مفاعلن رو برای این شعر با این مضمون انتخاب کردی نشانه هوشمندی ست. فقط چند نکته در بعضی جاها وزن رو رعایت نکردین، بهر که کار می کنی، تو ابتکار می کنی، به خود نهیب می زنم. ضمن اینکه منظورت رو از بهر که کار می کنی متوجه نشدم. سبز باشی به مهر اشکان عزیز
    • سلام و عرض ادب به مصطفی عزیز قبل از هر چیزی تشکر میکنم از لطف همیشگیت نسبت به من و وقتی که بابت نقد میزاری خدمت داداش گلم بگم از لحاظ وزنی شاید اگه میتونستم شعر رو بخونم شاید نظرت در مورد وزن عوض میشد یعنی حداقل خودم حس نکردم که جایی از وزن خارج بشه در مورد ((بهر که کار میکنی))معنیش بر میگرده به مصرع های قبلی میگه فاصله بیشتر کنی//تا به تو مبتلا شوم// بی تو نفس نمیکشم//بهر که کار میکنی یعنی آهای تویی که میشینی نقشه میکشی ناز میکنی فاصله درست میکنی که من بیشتر تشنه بشم بابا من بی تو نفسم نمیکشم واسه کی داری این کارارو میکنی؟؟؟ :))))) البته اگه نتونستم منظورمو به مخاطب اونم یه مخاطب باهوش و حرفه ای مثل شما برسونم پس به احتمال زیاد اشکال از منه پس به بزرگیه خودت ببخش مصطفی جان تو کارای بعدی جبران میشه :)
  • سلام بسیار عالی و زیبا و استادانه لذت بردم آفرین ولایک
    • سلام و عرض ادب خدمت خانم ربانی عزیز باعث افتخاره شمارو پای کارم میبینم و ممنونم از نظر لطفی که نسبت به من دارید با آرزوی بهترین ها برای شما منتظر نظرت بعدی شما هستم.
  • سلام اشکان جان کار زیبا و خوش وزنی بود لذت بردم.پایدار باشی دوست عزیز
  • سلام اشکان جان ترانه بسیار زیبایی سرودی و با قالب زیباتر و در کل این ترانه رو دوست داشتم فقط یه سوال دارم وزن این کار *مفتعلن فاعل* هست یا *فاعلاتن فاعل*؟؟ چیزی که بیشتر از هر چیزی دستگیر من شد این بود که شما شاعر توانمندی هستید
    • سلام به شهاب عزیز و دوست داشتنی این باعث افتخار منه که همچین نظری راجع به من داری و خوشحالم که این اثر مورد پسندت واقع شده خدمت دوست گلم باید بگم این شعر رو بر وزن مفتعلن مفاعلن گفتم همیشه منتظر نظراتت هستم دوست خوبم.
    • خیلی ممنونم همه مجهولات وزنی برام حل شد کاملا سر وزن و بی اشتباه بودی درووود
  • سلام اشکان جان خیلی زیبا بود و لذت بردم از شعر زیبات . البته من چون سواد نقد شعر ندارم قاعدتاً نقدی ندارم و از نظر من شعر زیبا و پر مفهومی بود . فقط یه مصرعشو احساس می کنم اگر به جای فتح حصار می کنی بگی رفع ِ حصار می کنی معنی جمله ت صحیح تر میشه چون حصار از محاصره میاد و محاصره رو هم رفع می کنن و نه فتح البته از لحاظ معنا و مفهوم یه معنی می دن ولی احساس کردم اگه رفع باشه جمله صحیح تره . برات آرزوی موفقیت و سربلندی دارم دوست مهربانم
    • سلام و درود به کامبیز عزیز رفیق همیشگی که منو با نقدت خوشحال میکنی باعث افتخاره که کلیت کار مورد پسند واقع شده در مورد رفع حصار باید بگم که شما درست میگی میشه اونه رو استفاده کرد اما فتح حصار هم چیزی از بار معناییش کم نکرده و فتح هم به نظرم کاملا در اینجا کاربرد داره با آرزوی بهترین ها برای تو دوست خوبم.