خونه ی امن آفتاب

چند ساله یه دختر غمگین
هی جهانش رو جستجو می کنه
تو شب نیمه جون احساسش
حسی تازه داره طلو(ع) می کنه

حس اینکه همه فضای دلش
خونه ی امن آفتاب میشه
باور اینکه برف تنهاییش
ذره ذره تو عشق آب میشه

گفته بودی درونگرایی و
مثل من حبس خونه بودی دو ماه
شاید این دفعه شاهزاده ی شانس
همقدم شه باهام تا آخر راه

هیچ چی از زندگیت نمی دونم
غیر از اینکه دل تو هم تنهاس
روشنه واژه واژه ی شعرت
با شعوری که ناب و بی همتاس

من تو هر جمله ی تو زندگی رو
بهتر و خوش قیافه تر می بینم
سایه ی تو نباشه روی سرم
لحظه هامو کلافه تر می بینم

تا ابد با من و کنارم باش
جاری شو توی لحظه لحظه ی من
وقتشه با نگاه عاشق تو
سر به راه شه چشای هرزه ی من

این ترانه هم هدیه ای شخصیه برای دوست شاعری که با شعر و شخصیتش زندگی می کنم. امیدوارم لذت هم صحبتیش رو هرگز ازم دریغ نکنه و با شعورش که ناب و بی همتاست زندگیمو همیشه آفتابی کنه.

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • سلام ترانه ی احساسی و قابل احترامی بود... موفق...
  • سلام خانم جزایری.کار زیبا و از لحاظ لحن شکوهمند بود.موفق باشین
  • خیلی خیلی خیلی زیبا بود واقعا دوستش داشتم
  • وزن عروضی اصلا اصلا رعایت نشده که هیچ ، وزن کلامی هم رعایت نشده حتی فقط محتوای شعر مهم نیست باید محتوا رو در قالب وزن گنجوند تا عنوان ترانه بهش گفته بشه وگرنه میشه یک متن ادبی تا ترانه
  • سلام ترانه زیبایی بود من از خوندنش لذت بردم ... پایان کم نظیری داشت..... موفق....
  • سلام انیس جان ترانه ی زیبایی بود پایان کاروخیلی دوست داشتم
  • سلام انیس خانم...ترانه تون خوندم...خب چون یه ترانه تقدیمیه نظر خاصی ندارم...همیشه سبز باشی
  • سلام انیس جان ترانه ی زیبایی بود احساست رو دوس داشتم وچه غمگین موفق باشید منتظر نقد کارام ار دیدگاه شما هستم
  • درود بانو انیس خیلی هم عالی بود احسنت
  • سلام انیس کارتو خوندم
  • انیس جان خیلی خوب شروع کردی ولی وسطاش نتونستم مثل ابتدا ارتباط برقرار کنم. اما چقدر این شعر احساس داشته که دو نفر از تبار بختیاری ها رو به بحث و گفتگو بکشونه و من از تبار بختیاری ها هم تا انتها کامنت ها رو بخونم! با آرزوی بهترین ها
    • ترانه ی انیس جوششی بود و از یه اتفاق ساده بین دو دوست سرچشمه میگیره واسه همین رمزآلوده! و من به خودم اجازه دادم که این جسارت رو به خرج بدم و جوابیه اش و بنویسم.دیگه بهش ایرادی هم نگرفتیم! نرگس جان من بختیاری نیستم! ولی اهل لرستانم. خوشحالم که دوستان فهمیده ای که از تبار خودم هستند هم در کنار دوستان دیگه ام اینجا حضور دارند. بقیه ی دوستان هم که بزرگوار و سرورند این ترانه ی انیس استثناعا به جای بحثهای ادبی محل بحثهای تاریخی و حماسی شد. اما باعث شد توو ذهنم جرقه ای زده بشه که بعدها قلم دستم بگیرم و از آبا و اجدادمون چیزهایی بنویسم. من یه مقدار نژاد پرستم!:) ممنون که بحث ما رو دنبال کردی(گل)
      • سلام نرگس جان. ممنون که جمعمونو روشن کردی. دوس دارم بقیه ترانه هامم بخونی و نظرتو بدونم. دختر بختیاری گل.
  • سلام یه قسمتاییش واسه مخاطب ابهام ایجاد میکنه که خب گفتید هدیه ای شخصیه.موفق باشید.
    • سلام یسنای عزیز. حتما بند سوم منظورته که البته خیلی هم رمزآلود نیست. صحبت از روحیه من و اون دوست عزیز هست که هر دو درونگراییم و حتا پیش اومده که ایشون دو ماه از خونه خارج نشده و تو جهان درونی خودش سیر می کرده. فکر می کنم شاعر موفق بودن تا حدودی به درونگرایی یه فرد هم مرتبطه.
  • انیس جان. فقط دلم تکون خورد. خیلی هم تکون خورد. بند سوم رو خیلی دوست دارم...از این به بعد، قسمتی از زندگیم میشه. توو جهانم یه جای خالی هست مثل یه حفره ی عمیق و بزرگ باد میپیچه توی این حفره مثل یه ناله، مثل زوزه ی گرگ زیر برف هزار ساله ، هنوز گریه هات و کسی نمیبینه واسه کی این اهمیت داره: "یه نفر زیر برف ، غمگینه" چند ساله یه دختر غمگین همه-فصل و توو خونه می مونه اون نمیدونه پشت این دیوار چندمین هفته ی زمستونه توو جهانم یه جای خالی هست که فقط با خود تو پر میشه این ترانه که روی لبهاته واسه من آب روی آتیشه ممنون که اینقدر با احساسی.باعث شدی بعد مدتها یه ترانه ی جوششی بگم. دوستیهامون ابدی...(گل)(گل)
    • سلام دورد به جزایر و سلام به خانم بیرانوند عزیز منم مث خانم بیراوندم خیلی با احساس و بعد شعر مادر خانم قنبری شعر شما رو پسنیدم و عالی بود ولی ما پسرا زغال زیر خاکستریم همیشه دقدقمون از شما بیشتره خانم بیرانوند
      • سلام آقای شریفی. ممنونم:) ولی قبول کنید که دختر بودن، و کلا زن بودن، خیلی سخته...یه جاهایی ترسناکه اصلا... واسه فهمیدن این حرف فقط باید یه زن باشی... ببخش انیس زیر ترانه ات ترانه آوردم. یه جوابیه بود؛-)
      • سلام دیگه اون مسله ها دیگه به خودتون ربط داره البته اون جای ترسناکشو میگم خخخخخخخخخخخخخخخ کلی خندیدم خداروشکر میکنم زن نیستم از دختر هم خوشم میاد دوستدارم بچه اولم دختر باشه زن غیر ازدواج همه چیز به واسطه مرد بهش میرسه اونکه سختی بدبختی نون حلال دار میاره مرده باید دست های پینه بسته ی ما مرد ها رو بیبنی فقط کافیه مرد باشی!!!!
      • آقایون که جای خود دارن...ولی واقعا گفتم. آقایون، بیشتر پاهاشون پینه بسته است:)) ممنون از شما.
      • خخخخخخخخ ما که لر بختیاری هستیم جای خود داریم منم منظورتون فهمیدم واقعا ترسناکه چرا میخوای کل کل کنی مرد ها سختی های زیاد متحمل میشن خدایش خودم توی شهر غربت هم درس بخونی هم کار کنی خیلیه همشهری خودم خداوکیلی دور فلکه ای شهر بزرگ میبینمشون خیلی اذیت میشم اینا جاشون تو شرکت های نفتی که متعلق به خودشونه خالیه الان کو...... آواره و دربدرن والا
      • شما هم لر هستید؟ از تبار علیمردان خان...به به. ما بیرانوندها هم یه علیمردان خان بیرانوند داریم که اگه اسمش و سرچ کنید عکسش و میبینید. امیدوارم بزودی زود نتیجه ی زحمتهاتون رو ببینید. حتما هم میبینید:) موفق باشید.
      • بله دیگه من بختیاری هستم نشنیدم علیمردان خان بیراوند باشه چشم حتما سرچ میکنم ببینم چه کسی بودن ممنون شما همچنین سپاس
      • هردوتا علیمردان سرگذشتشون یکیه ولی علیمردان خان بختیاریی رو بردن تهران اونجا اعدامش کردن «بزرگ علوی» درباره نحوه شهادت وی می نویسد: علی مردان خان جامه ای زیبا بر تن کرده و سر و روی خود را آراسته و با گامهای بلند واستوار و قامتی رسا حلاج وار بدون اینکه ذره ای از ترس به دل راه دهد به قتلگاه نزدیک می شد. او رفت تا شهادت مظلومانه دیگری را بر صفحه جنایات رژیم دیکتاتوری رقم زند. هنگامی که از برابر جوخه اعدام می گذشت با جبینی باز و لبانی پر از خنده با آنها احوالپرسی کرد، وقتی یکی از دژخیمان می خواست چشم هایش را ببندد به آرامی دستمال را از دستش گرفت و گفت: پسرم!! بگذار تا این صحنه جالب و تماشایی را که قطعا مافوقان شما را خوشحال می کند من هم در آخرین لحظات حیاتم به چشم ببینم چرا که تا کنون من شیری را دست و پا بسته در مقابل مشتی شغال ندیده بودم.
      • نمیدونستم بزرگ علوی راجع به ایشون ،چیزی نوشتن. میدونید مردان قدیم ایرانی بخصوص مردان ایل بختیاری و لرستان از مرگ نمیترسیدن چون آرمان هاشون در اولویت قرار داشته. امیدوارم روزی بتونم از این ابرمرد لرستانی داستانی بنویسم. ممنون از اطلاعاتتون.کتاب کودک هم ظاهرا از این قهرمان بختیاری چاپ شده...این خیلی خوبه. پس مثل دعلیمردان خودتون با مشکلات بجنگید و از چیزی نترسید:) از انیس عزیز عذر خواهی میکنم که به جای نقد ، بحثهای تاریخی و حماسی کردیم:) ممنون از شما آقای شریفی عزیز.
      • منم معذرت میخوام از خانم جزایری بابت اینکه ایجا رو درمورد تاریخ حماسه بدبختیی ها مون کردیم بله خانم بیرانوند مشکلی ندارم مشکل برام ایجاد میکنن ولی یادمم نیست فقط بدشانسم اونم خیلی بعضی موقع هم شانس میاد اونم زود بیخالم میشه میره واقعیت زندگی اینه دست پا بسته میریم جلو کاش این اکادمی چت داشت میشد حرف زد بیخیال تیامی
      • سلام آقا داریوش. اول اینکه ممنون از حضورتون . دوم اینکه ما می دونیم دست و پای شما مردا پینه بسته س و خیلی مظلومید و خیلی زحمت می کشید. ولی ما که نباید دست به قلم بشیم واسه حقوق مردا ترانه بگیم. ماشالا خودتون صاحب ذوق و طبع شعرید. یه ترانه درباره بزرگداشت مقام مرد بگید همه مون حظ کنیم.
      • سلام خخخخخخخ اتفاقا تو فکرشم واسه مرد هم شعر میگم بابت شعر لری که گذاشتی ممنون واقعا تفنگ مث ناموس شده هست الان تفنگ تو خانواده مون و قومون هست تو عزوسی ها هم که همیشه رواج داره یه مدت تو عروسی جمع شون کردیم ولی دوباره دارن استفاده میکنن احه تو عروسی تفنگ خیلی بده خودم شاهد بودم یارو میخواست شلیک کنه یه جای خدا کمک کرد یه جایی سه چهار نفر تو عروسی زخمی شدن که خدا به دادمون رسید حانم بیراوند فیلم مرگ پلنگ واقعا شاهکار یه قصه خان بیرحم عشق جانفشانی ها رفیق بعد سالها تو اوج پیری رسیدن بهم واقعا بهترین قصه ی که دیدم همین بود (پارسال البوم فریدون آسرایی امد بازا تنها البومی که گوش کردم یه قطه آهنگ به نام هنوز همونیم منو یاد این فیلم انداخت بخاطرش اشک ریختم ینی ایقد احساسی شده بودم) فیلمی که ارزش داره هزار بار ببینیش بخشید انیس خانم
    • سلام نسیم عزیزم. خوشحالم که خوشت اومده و خوشحال تر از اینکه باعث تولد ترانه ی زیبای خودت شدم. چند ساله یه دختر غمگین همه-فصل و توو خونه می مونه اون نمیدونه پشت این دیوار چندمین هفته ی زمستونه امیدوارم هیچ وقت غم و غصه سراغ این دختر نازنین نیاد.
      • عذر خواهی واسه چی نسیم جان. هر بحثی که به اطلاعات مون تو هر زمینه ای کمک کنه مفیده. به قول شما من دستگاه لریاب دارم. اولین نفری که کشف کردم هم آقای یاسر قاسمی بود که بختیاری هستن. فکر کنم توی بحثتون جای یه ترانه لری خالی بود. "طبق گفته بزرگان در زمان قدیم که خان و خان بازی بوده رسم بوده که در عروسیها خانها شرکت داشته باشند و اولین هدیه (ری گشون) را به عروسها بدهند در یکی از همین عروسیها موقع دادن هدیه خان از عروس خوشش میاد و دستور میده عروس را بدزدند بعد از دزدیدن عروس داماد بیچاره تفنگ را برمیدارد و میرود که عروس را پس بگیرد و شروع میکند درد دل با تفنگش که این اثر همان در د دل آن جوان است که بعدها بصورت ترانه درآمد و با صدای دلنشین سلطان صدای لرستان رضا سقایی به اجرا درآمد " تفنگ حیفه که آهو بکشی آهو قشنگه تفنگ حیفه بکشی کوک کوهی رنگارنگه تفنگ بزه وه او دزد فراری تفنگ جا گله کت سینه پلنگه تفنگ دردت وه جونم تفنگ بی تو نمونم تفنگ تا تونه دارم غمی نارم یه برارم تونی یارم رفیق روز روشه شو تارم تفنگ بردنه یارم کس و کارم بکو حلالم تفنگ دشمه میخنه سل بکو ده جو بیزارم تفنگ دردت وه جونم تفنگ بی تو نمونم تفنگ دشمه ده شو ده چیته جا برده قرارم تفنگ بشی ده سینه دشمنم دزیه یارم تفنگ ده وقت شو دشمنونم بین دچارم تفنگ کاری بزه وِ او دشمنم بوسیه یارم تفنگ دردت وه جونم تفنگ بی تو نمونم
      • انیس اصلا نمیدونستم که این ترانه همچین داستانی پشتت باشه... جالب اینجاست که بدونی یکی از خان ها به اسم شمه خان ، اونقدر سنگدل بوده که کل طوایف استان رو به زور به تشییع جنازه ی سگس که اسمش قره ناز بوده میکشونه و بعد از اون ، عنوان خان رو ازش میگیرن و به یکی دیگه از شاخه های این طایفه میدن. نمونه ی بارز بی رحمی خانها توو فیلم دادا با بازی ایرج قادری بود که خیلی دردناک بود.ممنون که خونه ی ترانه ات و بهمون اجاره دادی :)) آقای قاسمی شما هم؟! آفرین. از این به بعد من بیشتر ، کارهاتون و دنبال میکنم!:)
      • رقص خانی هم یه جور رقص جالبه که خان با تمام غرورش میاد وسط معرکه و فقط شونه هاش و یه کم تکون میده! توو سریال برره هم شیرفرهاد این رقص رو به نمایش گذاشت! اگه پیدا کردی حتما رقص خان ها رو دانلود کن!
      • چه جالب. فکر می کردم رقص برره من دراوردیه واسه خنده. پس مطالعه سنتها پشتش بوده.
      • نه اون رقص! رقصی که توو عروسی خواهرش به نمایش گذاشت منظورمه.فقط شونه ها رو یکی دو بار تکون میدن:)