"غریبه ها"

این غریبه ها که توو گوشی تو قطار شدن
از کدوم ایستگا روی زندگیمون سوار شدن؟
چش تو منتظرم نیس قاطی مسافراس
همونا که ریل به ریل قاتل انتظار شدن

چمدون تا چمدون خاطره همراز منه
بر می گردم به همون نقطه که آغازمنه
دیگه بسه نمی خوام جون بکنم تو دامن
قله ای که فتح اون قبله ی پروازمنه

نمی خوام عشقو اگه منتی رو سرمنه
اگه دلسوزی تو تنها دلیل بودنه
بگو کنج غصه ها تنها پناه من بشه
توو دل شبی که فانوس غریبه روشنه

ساکن خونه ی ما یه دنیا روزمرگیه
راه بین من و تو یه کوره راه برفیه
دیوار نشسته بین من و دوس داشتن تو
به بلندای تن یه رشته کوه بی حرفیه

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • سلام کار زیبایی بود ... موفق...
  • سلام اقای بهبهانی.کار زیبا و فکرشده ای بود.لذت بردم
  • سلام یاسر جان. شروع کارتو خیلی دوس داشتم. اما ادامه یه شیب ملایم داشت به نزول. موفق باشی دوست من.
  • سلام آقای بهبهانی کار بسیار زیبا و پر احساسی خوندم از شما ازتون دعوت می کنم کارای بنده رو مطالعه و نقد بفرمایید ممنون از شما موفق باشید
  • سلام اقای بهبهانی نسبت به قبل یه مقدار ضعیف تره به نظرم
  • سلا آقا یاسر عزیز خیلی از شروع ترانه خوشم اومد عالی بود واقعا اما من انتظارم این بود ترانتون پایانشم مثه شروعش قوی باشه البته خوب بودا اما نه به خوبیه ابتدای ترانه خوشحالم که بازم تو آکادمی ازتون ترانه خوندم واقعا خوشحال میشم توی بروز رسانی از شما ترانه باشه
  • سلام آقای بهبهانی عزیز ترانه تون عالی بود شروعش رو دوس داشتم...
  • سلام یاسر جان آقا احساس میکنم مشغله خیلی زیادی داری ولی با این وجود داری تلاش میکنی که این مشغله زیاد تو رو از علایقت درو نکنه و چشمه احساستو نخشکونه درسته یا اشتباه میکنم؟ شاید یکی از دلایلی که توقع بعضی از دوستان از خوندن این ترانه کاملا برآورده نشده همین مساله باشه به هر حال من هنوز با خوندن ترانه هات یاسر بهبهانی رو خیلی نزدیک و اثر گذار حس میکنم آرزوی شادی و سلامتی و آرامش دارم برات
    • از علایقت دور نکنه
      • سلام محسن جان. چند وقته دقیقا روش خودتو در پیش گرفتم. کمتر ترانه میذارم و بیشتر می خونم. توی مباحث آکادمی شاید زیاد شرکت نکنم ولی همه رو می خونم و از دانش دوستان استفاده می کنم.اعضای جدید و با ارزشی تو سایت عضو شدن که حال و هوای سایت رو دگرگون کردن. دوستی میگفت آکادمی دیگه مثل سابق نیست و شده آکادمی بهانه. همه دنبال بهانه می گردن برای دشمنی و دعوا با هم. ولی من نظرم اینه آکادمی هر چند وقت یه بار پوست میندازه و با اعضای جدیدش حال و هوای تازه ای رو بوجود میاره که شاید از قبل هم بهتر باشه. تو برهه هایی حاشیه ها زیاد شد و اعصاب خوردی که تو مباحث پیش میومد از فایده اون بحثا بیشتر بود. ولی اون اعضا موندگار نیستن و زود از بدنه آکادمی جدا میشن چون علاقه شون به ترانه مقطعیه و زود جوگیر میشن و زود هم دلسرد. فضای امروز آکادمی خیلی خوبه و من دوس دارم خانم مهیا غلامی و آقای شمس و آقای شیخی و بقیه دوستان منتقد آکادمی باز در کنار هم حضور داشته باشن. مایده گروهی تو واتساپ تشکیل داده که خانم غلامی هم عضوش هست و سعی می کنم از اون طریق ایشونو باز به آکادمی دعوت کنم.
  • سلام زیبا بود داداش به ماهم سر بزن
  • سلام یاسر جان تو هم که انگار کم پیدایی؟! :) کلیت کارتو دوست داشتم. با توجه به این که می شناسمت و از کارات خبر دارم می دونم که از نکات مثبت کارت، خودت خبر داری. پس میرم سر اصل مطلب، یعنی نکات منفی :) «این غریبه ها که توو گوشی تو قطار شدن از کدوم ایستگا روی زندگیمون سوار شدن؟» تعبیر خوبی بود اما اگه من جات بودم قطار رو به زندگی تون نسبت می دادم. تو قطار رو به غریبه ها نسبت دادی. یعنی غریبه ها قطاری ان که وقتی به ایستگاه رسیدن رو زندگی شما سوار شدن. من اگه بودم می گفتم غریبه ها مسافرایی هستن که وسط راه سوار قطار زندگی ما دو تا شدن. می دونی چی میگم؟ البته من که جات نیستم :)) و صاحب اختیار توئی «چش تو منتظرم نیس قاطی مسافراس همونا که ریل به ریل قاتل انتظار شدن» فکر می کنم انتظار کلمه ای نیست که خودت می خواستی. با توجه به این بند میگما، حس می کنم قافیه مجبورت کرده، می تونی بهتر از این هم منظور این بندتو برسونی «بر می گردم به همون نقطه که آغازمنه» اینو دوست داشتم دیگه بسه نمی خوام جون بکنم تو دامن قله ای که فتح اون قبله ی پروازمنه با توجه به کلیت کارت میگم، این بیت مناسب نیست. اگه فتح این قله قبله ی پرواز توئه، جون دادن براش می ارزه. نمی ارزه؟ منظورم اینه که باقی کارت اینو نمیگه که فتح این قله برات قبله ی پروازه. چون تو داری ازش شکایت می کنی. اگه می گفتی فتح این قله یه روزی قبله پروازم «بود»، اون وقت قابل توجیه می شد. از وقتی غریبه ها تو زندگیت اومدن، متوجه شدی که دیگه قبله ات اون قبله ای که می خواستی نیست. باز هم امیدوارم منظورمو درست رسونده باشم. نمی خوام عشقو اگه منتی رو سرمنه اگه دلسوزی تو تنها دلیل بودنه بگو کنج غصه ها تنها پناه من بشه توو دل شبی که فانوس غریبه روشنه کدوم منت؟ طرف تو منتی رو سرت نذاشته که الان بهش اشاره می کنی، فقط غریبه ها هواییش کردن. مصرع اول این بند به نظرم به کارت ضربه زده. ساکن خونه ی ما یه دنیا روزمرگیه راه بین من و تو یه کوره راه برفیه دیوار نشسته بین من و دوس داشتن تو به بلندای تن یه رشته کوه بی حرفیه روزمرگیه با برفیه یا حرفیه، قافیه نیست. از تو انتظار نمیره که ایراد قافیه داشته باشیا !!! ضمن این که پایان بندیت هم مناسب نیست. بند سوم برای پایان بندی مناسب تر بود. بند آخرت می تونه وسط کار باشه. اما مهم ترین ایراد این کارت ارتباط عمودی کاره، کارو خوب شروع کردی، اما از بند دوم به بعد بیراهه رفتی. بذار این جوری بهت بگم که این کلیت حرفیه که می خواستی بزنی و باید در راستای همین حرکت می کردی: این غریبه ها که توو گوشی تو قطار شدن از کدوم ایستگا روی زندگیمون سوار شدن؟ چش تو منتظرم نیس قاطی مسافراس همونا که ریل به ریل قاتل انتظار شدن + چمدون تا چمدون خاطره همراز منه بر می گردم به همون نقطه که آغازمنه دیگه بسه نمی خوام جون بکنم تو دامن قله ای که فتح اون قبله ی پروازمنه + بگو کنج غصه ها تنها پناه من بشه توو دل شبی که فانوس غریبه روشنه امیدوارم تونسته باشم منظورمو برسونم. اگه حس می کنی بهت سخت گرفتم، واسه اینه از قابلیتت خبر دارم و این که کارای قبلیتو دیدم. جسارتا این کارت، مثل قبلیا خوب نیست و پرداخت ضعیف تری داره. موفق باشی برادر :)
    • سلام حسین جان. می دونی که همیشه مشتاق نقدات هستم و اگه خودت نیای خودم تو واتساپ ازت می خوام بیای و نقدم کنی. از نکاتی که گفتی استفاده کردم. فقط دو سه نکته رو میگم شاید به روشن تر شدن منظور بعضی واژه ها کمک کنه. این غریبه ها که توو گوشی تو قطار شدن از کدوم ایستگا روی زندگیمون سوار شدن؟ منظورم از کلمه قطار اینجا لوکوموتیو نبوده.قطار شدن به معنی پشت سر هم قرار گرفتن منظورم بوده و استفاده از این کلمه بخاطر مناسبتی بوده که با بقیه فضا یعنی ریل و مسافر و چمدون و...می تونسته بوجود بیاره. در واقع مصرع دوم داره زندگیمون رو به قطار تشبیه می کنه که مسافرای غریبه سوارش شدن. چش تو منتظرم نیس قاطی مسافراس همونا که ریل به ریل قاتل انتظار شدن. حکایت غریبه بودن چشم طرف هست که قاطی مسافرا شده و چشم انتظاری برای دیدن عشقشو رها کرده و انتظاراتی که از هم داشتن رو نابود کرده.انتظار تو هر دو معنیش می تونه معنای این مصرع رو غنی کنه. دیگه بسه نمی خوام جون بکنم تو دامن قله ای که فتح اون قبله ی پروازمنه بیان یاس راوی هست از رسیدن به قله پروازش که عشق هست.هنوز هم قبله اون عشقه ولی دیگه امیدی به این مقصد و رسیدن بهش نداره. نمی خوام عشقو اگه منتی رو سرمنه اگه دلسوزی تو تنها دلیل بودنه این مصرع حرف تازه ای متفاوت با بقیه بندها داره. ارتباطش با بقیه بندها هم اینه که زاویه دیگه ای از این زندگی رو برامون روشن می کنه که طرف نه تنها وفاداری به این زندگی نداره بلکه منت هم میذاره که همین که با تو هستم باید ممنون باشی. فضای کار بیشتر حکایت از زن بودن راوی داره. در مورد قافیه بند آخر هم می دونی که مصرع های زوج باید حتما قافیه داشته باشن و قافیه فردها اختیاریه. اینکه تو سه بند قبل سه قافیه تو هر بند بوده الزام آور نیس که بند چهارم هم سه قافیه داشته باشه. در مورد ارتباط عمودی کار هم تصورم اینه که هر بند داره نور میندازه رو گوشه ای از یه زندگی در حال پاشیدن از هم و هر چهار بند مکمل این روایتن. انتظار داشتم به کلمه همراز اعتراض کنی که زیاد مناسب خاطره ها نیست و همراه شاید بهتر باشه. در مورد جابجا کردن بند سوم و چهارم باهات موافقم و می تونه ویرایش خوبی برای کار باشه. امیدوارم توضیحاتی که دادم مانع از نشستن همیشگی نقدات پای کارام نشه. خوشحالم که مثل سابق پر انرژی و عالمانه به نقد ترانه های اعضای سایت همت می کنی. ممنون داداش.
      • خواهش می کنم. من نظرمو گفتم یاسر جان، لزومی نداره همه ش درست باشه، ولی هنوز هم نظرم اینه ارتباط عمودی نداشتن کارت بهش ضربه زدی. بذار اینجوری توضیح بدم که من مخاطب که بند اول می خونم، انتظار دارم این غریبه ها، که اسم ترانه تو هم یدک می کشن، توی کار بولد باشن، و در مورد این موضوع حرف زده باشی، اما وقتی بند آخرتو می خونم، می بینم که مشکلت بیشتر خود طرفته و دیگه نشان و حرفی از غریبه ها نیست. اصلا پیشنهادم اینه یه بار خودت با صدای بلند ترانه تو برای خودت بخونی. البته اگه عمدا این ارتباط عمودی رو نخواستی که حرفی نیست. در ضمن لزوما همه نظرام درست نیست، دنبال پاسخ دادن به همشون نباش. فقط می خوام بهشون فکر کنی. موفق باشی
      • همین که وقت میذاری و با دقت و حوصله کار منو نقد می کنی یه دنیا ممنونتم حسین جان. این صحبتای منم همه برای اینه که دوس دارم مباحثی که مطرح کردی موشکافی بشه و سربسته باقی نمونه. بازم ممنون بخاطر لطف بی حدت.
  • سلام اقای بهبهانی... خانم بیرانوند دقیقا حرف منو یکمی زودتر زدن... منم دقیقا عصبانیت رو الان دارم...در مقابل کار قبلی که ازتون خوندم خوب نبود...امیدوارم ترانه بعدیتون منو به وجد بیاره چون از ترانه هاتون واقعا انتظارم اینه... موفق باشید
    • سلام آقا مصطفای عصبانی. متاسفانه این ترانه رو من خیلی دوس دارم بخصوص بند اولش به نظرم یه ترانه کامله و خیلی باید شانس بیارم که بندی مثل این به قلمم جاری بشه. ولی نظر شما و دوستانی که انتظارشون براورده شده برام محترمه. مرسی.
  • سلام جناب بهبهانی. دو بند اول بهتر از بقیه ی کار بود. میدونید وقتی یه ترانه سرای درجه ی یک باشی ، در قبال احساسات خواننده هات مسئولی:) هر کی صفحه ی شما رو باز میکنه با لبخند وارد میشه چون منتظر یه کار خارق العاده ی دیگه از شماست.اگه کارتون فقط خوب باشه لبخنده محو میشه بچه ها عصبانی میشن! درجه ی یک ها خیلی زود پیر میشن...به خاطر همین مسئولیتها:) موفق تر باشید
    • سلام خانم بیرانوند . پس دلیل اینکه شما هم کم کار میذارید احساس مسولیتیه که دارید در قبال انتظارات دیگران. این حستونو درک می کنم ولی یه نکته رو فراموش نکنید. تو مصاحبه ای از یغما می پرسن ترانه هایی که میگی رو اول نشون خانمت میدی و نظرش برات مهمه؟ مثلا اگه بگه اون ترانه رو دوس نداره منتشرش نمی کنی؟ پاسخ یغما اینه که قرار نیست هر ترانه ای رو همه دوست داشته باشن. ممکنه شما ترانه ای فلسفی بگید که به مذاق کسایی که از خوندن ترانه های عاشقانه لذت می برن خوش نیاد. یا موضوعی اجتماعی سیاسی رو مطرح کنید که طیفی از مخاطبینتون همرای نباشن با شما. مهم اینه با وجود بازخوردای منفی کار خودتونو بکنید و مسیری که فک می کنید درسته رو پیش ببرید. با معیارای خودم این ترانه قابل انتشار بود و از منتقد سختگیری مثل یاسر قاسمی هم جواز گرفت. شاید مثلا تشدید نذاشتن روی روز مرگی باعث شده کسی حرف ر رو ساکن بخونه و احساس کنه روی وزن نیست. یا کسره زیر ر کلمه دیوار. که چون با گوشی تایپ کردم نمی شد اعراب بذارم. ولی اگه مورد خاصی می بینید یا عبارت مشکل داری یا سکته وزنی خوشحال میشم اشاره کنید تا برطرف کنم. ممنون از لطف و محبت همیشگیتون.
      • سلام مجدد. نه...من که درجه یک نیستم! به قول انیس باید کلی کار کنیم تا خودمون از ترانه های خودمون راضی باشیم. دلیل کم کاریم اینه که به ترانه ی جوششی خیلی اعتقاد دارم...همیشه منتظر ترانه می مونم.خیلی ترانه ها هست که فقط دو سه بیتش بهم الهام شده و نیمه کاره است. دوستانی مثل شما و جناب قاسمی خیلی خوش شانسند که توانایی های فوق العاده و ترانه های بسیار زیبایی دارند و وقتی یه ترانه ی خیلی خوب هم بگن بقیه بهشون اعتراض میکنن. ترانه تون که هیچ ایرادی نداره. اتفاقا من توو خوانش هر ترانه ای تمام روشها رو به کار میبرم تا بالاخره درست بخونمش.حتی بدون اعراب گذاری.درست خوندمش و روان بود:) من و یکی دو تا از دوستان با کارهای قبلی مقایسه اش کردیم و نظر شخصیمون رو گفتیم. ممنونم بابت توضیحاتتون. بیشتر تشریف بیارین آکادمی تا بیشتر یاد بگیریم. برقرار باشید.
      • نمیدونم معیار شما برای ترانه سرای درجه یک و دو چیه.ولی اگه به سابقه ترانه سرایی باشه من دو ساله وارد این قصه شدم و شما چند سال از من جلوترید. همین چند ترانه که تو سایت گذاشتید هم می ارزن به پنجاه ترانه من. شما سیاه مشقاتونو تو دفترتون گذاشتید و من همه رو تو سایت گذاشتم. الان وقتی بعضی ترانه های قدیمیمو تو سایت می خونم پشیمون میشم از انتشارشون. مثل کسی که به عکسای جوانی خودش نگاه می کنه و مدل مو و تیپ خودش رو نمی پسنده. به هرحال از وجود شماس که فضای آکادمی انقد تلطیف شده و من واقعا ازتون ممنونم. نوبت ما رو هم تو مرکز مشاوره آینده تون رزرو کنید.
      • تعریف من از ترانه سرای درجه یک اینه : "کسی که بعد از خوندن ترانه اش ،دیگه آدم ده دقیقه ی قبل نیستی!" اینکه شما درجه ی یک هستید مبرهن و واضحه. از اغراقتون ممنونم! من توو آلبومم عکسهایی از دوران نوجوانیم دارم که مشاهده ی مدل مانتوی اپل دار و ژستهای جهان سومی م ، بیننده رو قبض روح میکنه! اما دوستشون دارم! شما هم ترانه ها و نوستالوژیهاتون رو دوست داشته باشید:) من قول میدم اگه روانشناس شدم ، مشاوره هام برای بچه های آکادمی رایگان باشه:))
      • خوب پس من به همه دوست و آشناها بسپرم که عضو آکادمی بشن :)
      • :)
  • سلام آقا یاسر عزیز چه خبرا؟امیدوارم حالتون خوب خوب باشه. کارتون رو دوس داشتم. تعابیر جالبی داشت.مصراع آخر بند دو و مصراع دو بند چهار واقعا خوب بود. اما مصراع چهار بند یک و مصراع آخر بند چهار احساس میکنم روون نیست فک کنم سکته داره مخصوصا قسمت (بی حرفیه). ولی در کل کار دلچسبی بود.لطفاً به کار جدیدم سر بزنید (به اسم قلب من).نظراتتون خیلی برام اهمیت داره.ممنون.
  • سلام آقای بهبهانی ترانتونو خوندم و مثل همیشه فقط می تونم بگم واقعا آفرین به این احساس که به راحتی می تونین احساستون به این شکل بنویسین ولی چرا کم پیدا هستین بیشتر بچه های آکادمی رو تو ترانه نویسی راه انداختین و دیگه رفتین تشریف بیارین تا بیشتر از وجودتون تو ترانه نویسی استفاده کنیم
    • سلام نسترن خانم. خوبید؟ لطف دارید. باور کنید هر به روز رسانی کارای بچه ها رو می خونم بخصوص اعضای اصفهانی جدید مثل آقای صالحی که وجودشون نعمته برای سایت. پرواز را به خاطر بسپار، پرنده مردنیست . اگه من کمتر فرصت کنم بیام همیشه دوستانی مثل آقای قاسمی و صالحی و خانم بیرانوند و...هستن که می تونید از تجاربشون استفاده کنید. چشم تا جایی که بتونم در خدمتتون هستم.
  • سلام جناب بهبهانی. خوشحالم یه کار خوب دیگه ازتون میخونم. زیبایی ترانه تونو بیشتر تو بند اول و آخر میدونم. واژه های قطار و ایستگاه و سوار شدن رو جوری استفاده کردید که بیشتر از یه معنی ازشون استنباط میشه. تصویر سه بعدی که از دیوار بین خودتون و دوس داشتن طرف ارایه دادید هم بلندا داره و هم طول (رشته کوه) فوق العاده زیبا بود. قبله پرواز ترانه های منم ترانه های شما هستن. موفق باشید.
  • نمی خوام عشقو اگه منتی رو سرمنه اگه دلسوزی تو تنها دلیل بودنه بگو کنج غصه ها تنها پناه من بشه توو دل شبی که فانوس غریبه روشنه ساکن خونه ی ما یه دنیا روزمرگیه راه بین من و تو یه کوره راه برفیه دیوار نشسته بین من و دوس داشتن تو به بلندای تن یه رشته کوه بی حرفیه درود یاسر عزیز خب ترانه زیبایی بود همه چیز خوب بود اما کاملا با مایده موافقم اون تصویر سازی های ناب او قافیه های بکر توو کارت کم بود و به نظرم کوتاه بود جسارت منو ببخش رفیق
    • سلام نیمای عزیز. خوبی برادر؟ انشالا تو ترانه های بعدی تلاش بیشتری می کنم که نظر مساعد دوستانو داشته باشیم. هرچند همیشه اختلاف سلایق هست و هیچ ترانه ای نیس که همه بپسندنش.
  • سلام بابای آدریان... من به نظردوستان کاری ندارم وفقط نظر شخصی خودمو میگم... اصلا خوب نبود... من انتظارم از یاسربهبهانی ترانه ایه که پرازابتکارو لبریزقافیه های جدید باشه... به نظرم ضعیف ترین کار ممکنت بود... من خیلی خیلی خیلی ترانه های فوق العاده ای ازت خونده بودم... واقعا بند اولو که خوندم منتظر ترانه قوی تری بودم ببخشید رک گفتم... میدونم ناراحت نمیشی... به قول آقای رجبی موفق... راستی... حالا که اومدی فرارنکن:) ترانه منم بخون...
    • سلام درستشم همینه که شما نظر دوستان رو معیار نظر دهی خودتون قرار ندید...اما اینکه نوشتید(من به نظر دوستان کاری ندارم و فقط نظر شخصی خودمو میگم) یکم خوشایند لااقل بنده که یکی از مخاطبان و خوانندگان این اثرم نیست...این جمله تون یه جورایی زیر سوال بردن نظرات دیگران برای ثابت کردن حقانیت نظر خودتونه...نه!...شایدم این روزا بیخودی حساس شدم...
      • من نظرمو درباره ترانه ی آقای بهبهانی گفتم.. هرکس حق داره نظرشو اعلام کنه..
      • بله..اما نه با زیر سوال بردن نظر دیگران...
      • متاسفم... دیر فهمیدم که اینجا دیگه جای من نیست... خدانگهدار...
      • خیالت راحت باشه امین جان. مایده رو من میشناسم. از آکادمی خداحافظی می کنه یه هفته نشده دلش تنگ میشه برمیگرده. خاک آکادمی آدمو اسیر خودش می کنه.
      • مگه من چی گفتم که به شما برخورد...خوبه شاکیه منم نه شما...چرا یهو مسئله رو شبیه فیلم هندی میکنید...شما هیچ جا نمیرید...یعنی نمی تونید برید...یعنی نمیذارم که برید... در ضمن آکادمی خاک دامن گیر داره... و در آخر سلام...منتظر پاسخ هستم...
    • سلام مایده جان. خوب خدا رو شکر بند اولو دوس داشتی. اگه تو بعضی کارام قافیه های بکری دیدی باور کن من نرفتم دنبالشون. خودشون اومدن. یعنی به این فک نکردم که چه جوری مثلا بوسه رو با کوسه قافیه کنم. اصلا به این چیزا فکر نمی کنم. تصویر سازی هم که کم نبود تو این ترانه کوتاه. شاید بخاطر نداشتن اعراب بعضی جاها رو نتونستی روون بخونی و خوشت نیومده. ولی باز نظرت محترمه و حرفاتو قبول دارم.
  • سلام یاسر جان خوشحالم که بعد مدتها یه کار دبگه ازت میخونم یه روز می گفتی بیاین با هم آکادمیو بسازیم ولی خودت رفتی قایم شدی و خبری ازت نیست اما ترانه تا آخر ترانه ت که رفتم دوست داشتم تو بند آخر هم پیرو چارچوبی که ساخته بودی یعنی هم قافیه بودن مصراعهای یک و دو و چار میموندی کار حرام نکردی ولی میتونستی کار مستحب کنی بند آخرم مصراع سه رو میتونی اینجوری اصلاح کنی: دیوارم نشسته بین من و دوست داشتن تو یه کار قبلا تو این مایه هاازت خوندم و اونو بیشتر دوس دارم یه سری واژه ها و یه جاهایی از کار منو یاد ترانه های دهه شصت میندازه: کوره راه برفی،کنج غصه ها،دامن کوه و ... حرافیمو ببخش
    • سلام هم اسم عزیزم. شاید بین بچه های آکادمی بیشترین آمار ترانه مال من باشه هرچند کمیت جای کیفیتو نمی گیره. به پیشنهاد خودت تعداد ترانه هامو کمتر کردم شاید امیدی به کیفیت اونا بشه داشت. در مورد حضور تو آکادمی هم شبیه خورشید پشت ابر و از این حرفا خلاصه. در مورد دیوار اگه با کسره بخونی حرف آخر دیوار رو فک نمی کنم نیازی به اصلاح داشته باشه. ترانه تو این مایه ها زیاد داشتم نمی دونم کدومو دوس داشتی.شاید "هووها "بوده. راستش این ضعف منه که تقسیم بندی تو ذهنم ندارم از واژه های ترانه های دهه شصت و هفتاد و هشتاد. هر واژه ای مناسب فضا بود بکار می برم بدون اینکه بدونم مال کدوم دهه بوده. افتخار دادی یاسر جان.
      • دیوار حق باهاته یاسر جان،به اشتباهم پی بردم بند ۱ و چن بار خوندم خیلی خوبه
  • کار خوبتو خوندم یاسر جان ....
    • جان؟ این علیرضا بود با این کامنت عجیب. قبلنا می گفتی برمی گردم . منتظر نظر مفصلت هستم.
      • بر می گردم داداش ...ولی برگشت با خداست ... راستش ترانت اینقد خوب بود که فقط تونستم بگم کار خوبتو خوندم ... تنها چیزی که به نظرم میاد اینه که خواستی راه راستو به من نشون بدی خودتم رفتی تو پیچیده نویسی و آشوب پراکنی ، من که نفهمیدم این راه کردستانه یا ترکستانه ... من اینجور کارا رو دوس دارم در یک کلام ...روزت خوش ..
      • داداش این ترانه که خیلی ساده بود. کجاش به نظرت پیچیده بوده بگو توضیح بدم. راستی اون چک که اندیشه صادر کرده می گفت دست شماست. پاس شد؟
      • ساده نیست دیگه پر از تصاویر قابل تامله ... آره دست منه ...نه بابا تهرونیا همیشه سر ما شهرستانیا کلاه می ذارن ... تو حسابش هیچی نبود...منم دلرحم سپردمش به خدا ...
      • ولی خدایی کار خیلی خوبیه ...یاسر ...اگه اجازه بدی شب میام کاملا روش بحثص می کنیم ... الان واقعا عجله دارم ...می خوامت داداش ...
      • باشه برو. زود باش الان بانک تعطیل میشه. اینم برای دوستانی که متوجه شوخی ما نشدن: شلیک کن رفیق..... وقت شمارش از سه تا حدود صفر لطفا به سمت راست شلیک کن رفیق.... من چک نوشته ام حامل برای ختم دست علیرضاست شلیک کن رفیق....
  • سلام یاسر جان حسابی سایه ت سنگین شده داداش...نیستی...کار زیبایی بود...لذت بردم...