مثل اشکها می ریزم

همسایه ی قدیمی م
همسفر صمیمی م

هم قدم کودکی
هم بازی عروسکی

تنها و بی نشونم
هم پای رد بارونم

چشمه ی زیر سنگم
آواره و دل تنگم

کسی با من نمونده
هیشکی ازم نخونده

خاطرات پاییزم
مثل اشکها می ریزم

دست تو نیست تو دستم
از غم تو شکستم

ساحل دریای غمم
بیچاره مثل، آدمم

سنگ صبور من،شب
خونه ی نور من،شب

شبها خیال من،تو
عشق محال من،تو

همسایه ی بی کسم
دلواپسم دلواپسم

اشک دو چشم تَرم
من از تو بی کس ترم

دست من با دست تو
حال دلم،مست تو

اشک من با ناز تو
رقص من با ساز تو

می سازیم دنیای نور
دور میشیم از هر چی دور

همسایه ام وجودم
همه بود و نبودم

من بی تو دل تنگم و
خط مرز ننگم و

درختم و سایه ام تو
غریبم ، همسایه ام تو

از این نویسنده بیشتر بخوانید: