دوباره آینه ی رویا و سنگ …

محاله گریه کنم ، تا که عاشقم باشی !
من عاشقت بشم و آینه ی دقم باشی
کنیز حلقه به گوشت بشم دوباره ولی
همیشه عاشق آزار و هق هقم باشی!

دوباره آینه ی رویا و سنگ … تا بخورم
که شام یخ شده ام و بی ( تو) اشتها بخورم
که چکه چکه بمیرم کنار جاظرفی
سه بار قبل غذا بی جهت دوا بخورم !

ازت اجازه بگیرم ، تو رو صدا بزنم
اجازه هست که تلفن به مرده ها بزنم ؟
ببخش ! قصه ی من قصه ی قشنگی نیس
همیشه خلوت تلخی از التها- بِ زنم .

که زخم های تنم رو پتو بپوشونم
همیشه من به کمربند مرد مدیونم !
اسیر ، ( مثل یه ماهیّ توی آکواریوم )
{برای گریه شدن از” پیاز” ممنونم !}

بدون عشق بسوزم (یه عشق اجباری )
همیشه حل بشم از درد توو خودآزاری !
که عشق دوم مردی شدن خطرناکه …
(تو واقعن …‌؟‌! به تو لعنت … بگو دوسش داری !)

بذار “گرگ ” بمونم که زندگی سخته !
زنی که برده ی مردی نمی شه خوشبخته
بذار توی حماقت دوباره قد بکشم
ببین که دست خودم نیس… غریزه چن وخته …

دوباره تو رگ آینده مون هوا بزنم
که پشت پا به تموم فرشته ها بزنم
ستاره ای که ندارم تو آسمون – شب ها …
اسیر بختک کابوس ؛ دست و پا بزنم .

دوباره ساعت ده توی کوچه تنها شم
زباله باشم و درگیر نوووور بالا شم
سوار عشق مجازی … پراید خوشبختی !
عروس یک شبه – عشقی موقتی باشم .

شبیه رخت به روی طنابی آویزون
من و به باد سپردی ، عزیز من ! مجنون !
یه خنده با رژ لب رو نقاب خوشبختی
تموم بود و نبودم یه تن به قیمت نون …

چقدر لای جنونم به مرگ نامه بدم ؟!
سرود گریه بخونم ، به مرگ نامه بدم .
چقدر آینه بپوشم به روی تنهاییم
چقدر از تو ببرّم … و باز ادامه بدم !

پر از “ژوکوند” بخندم توو قاب نقاشی
گذشته هر شب و روزم به بغض و فحاشی
چقدر خسته ام از این زندگی تکراری:
…………………………………….
– محاله گریه کنم ، تا که عاشقم باشی … !

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی احسان ابوالحسنی

دختران شهر به روستا فکر می کنند / دختران روستا در آرزوی شهر می میرند / مردان کوچک به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند / مردان بزرگ در آرزوی آرامش مردان کوچک می میرند / کدام پل در کجای جهان شکسته است که هیچکس به خانه اش نمی رسد ...