"تماشایی ترین صحنه"

تماشایی ترین صحنه چشاتن
که تصویر یه شهر پر نشاطن
یه شهر که مردم مستش همیشه
تو آتیش بازیشون بی احتیاطن

دوتا میدونه سمت مرکز شهر
که آزادی رو توش ترسیم کردن
تموم شادی دنیا رو انگار
تو بولوارای اون تقسیم کردن

بهشت من همین شهر قشنگه
که معصومیتت رو توش می باری
خروج از این بهشت یعنی قدمرو
روی نبض یه بمب انتحاری

تو رستاخیز عشقی توی قلبم
یه رویا بین بیداری و خوابی
بهم می ریزم از این حس پرشور
تو معنای دقیق انقلابی

چشاتو روی احساسم ببندی
تموم زندگیم نابود میشه
بدون این چشا باید پذیرفت
"خدا تو خلقتش مردود میشه"

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • سلام آقا یاسر واقعا ترانه زیبایی بود از خوندنش لذت بردم آفرین ببخش دیر اومدم فکر می کردم هنوز سایت مشکل داره تازه دیروز متوجه شدم سایت راه افتاده =D> @};- =D> @};- =D> @};-
    • سلام ناهید خانم عزیز. ممنون که سر زدید. ترانه ای زیبا از یغما گلرویی تقدیمتون. این ترنه هم تقدیم ه شما و هم سپینود که جای خالی کامنتاش این روزا به شدت حس میشه. @};- @};- @};- آدمای مَلَنگِ بی‌رؤیا، آدمک‌کوکیای سردرگم بس‌که به استوانه پز دادیم، شدیم آجرپزای جاده‌ی قُم آدمای همیشه در صحنه، آدمای همیشه تو میدون همه‌ خوشحال و شاد و خندونیم، پا می‌کوبیم تو برکه‌ای از خون درِ مغزامونو رو هر فکری بوی آزادی می‌ده می بندیم بستنیِ عروسکی ماییم، چوب توی پاچه‌مونه... می‌خندیم! ملتِ نشئه از صدای «معین»، ملتِ مست توی آنتالیا ملتِ باددوستِ پرچم‌پوش، ملتِ پرت مونده از دنیا تنقیه می‌کنه خودش رو مدام با یه عالم گذشته‌ی الکی ملتی که هنوز غمگینه از خداحافظیِ «ده‌نمکی» ما از این دست آدما هستیم، لایک‌زن‌های غالبأ قهار قطره‌های یه فاضلابِ بزرگ، رمه‌های یه گله‌ی بیمار برای ماشینای قسطیمون، تخم‌مرغ می‌شکنیم و دلشادیم تو یه زندون گنده‌ایم عوضش واسه تولیدِ مثل آزادیم انقلاباتِ فیس‌بوکانه راه می‌ندازیم از رو بیکاری مشتِ محکم می شیم توی دهنِ دشمنای همیشه تکراری تخت‌جمشید دخیل می‌بندیم، عکسِ «شاهو» تو ماه می‌بینیم، نقل قول از «شریعتی» می‌گیم، پای طنزِ «مدیری» می‌شینیم تنِ «فردوسی» کُت می‌پوشونیم با صلیبِ شکسته رو بازوش گم می‌شه هر صدای تازه توی نعره‌ی اکثریتِ خاموش توی خواب غلت می‌زنیم دائم، باورمون شده که بیداریم مُهره‌ی دست این و اونیم و از زمین و زمان طلب‌کاریم ما از این دست آدما هستیم، لایک‌زن‌های غالبأ قهار قطره‌های یه فاضلابِ بزرگ، رمه‌های یه گله‌ی بیمار. //
  • خروج از این بهشت یعنی قدمرو روی نبض یه بمب انتحاری اگه میگفتید خروج از این بهشت یعنی یه ضربه روی نبض یه بمب انتحاری بهتر بود. در ضمن بمب انتحاری نداریم اصلا انفجار انتحاری داریم. ترانه ها و شخصیتتونو دوس دارم آقای بهبهانی. @};- @};- @};-
    • درود انیس خام عزیز. حق با شماست. یه ضربه روی نبض بمب بهتر از قدمرو هست. ممنون از پیشنهادتون.ولی کلمه انتحاری فکر میکنم خوب نشسته توی مصرع. ترانه ای از یغما تقدیمتون: نه سازم کوک می مونه، نه کیفم کوکه دور از تو دیگه عکس شناسنامه م به من مشکوکه دور از تو به من که بی تو معیوبم، مثِ یه چرخ خیاطی که سوزن می شکنه دائم، شده یه چرخِ اسقاطی مثِ یه بطری خالی، رو میز پرتِ یه کافه کناره مرد تنهایی که دائم رؤیا می بافه شدم شکل عزاداری واسه یه نعش بی وارث یا سوزانبان مغموم توی فیلم شهیدثالث خلاصه حال و احوالم مثِ دارالمجانینه چشَم روزا پرِ گریه س، شبا کابوس می بینه ولی انگار تو خوبی، سرت گرمه و قلبت شاد چقدر سر به هوا موندی تا فکرم از سرت افتاد؟ می گن حال و هوات خوبه، مثِ ظهرای فروردین همه ش با دیگرون هستی، همه ش می گین و می خندین همین بسه برای من، همین که با خبر باشم که تو آروم و خوشبختی... می تونم غرق رؤیاشم آخه من شاعرم، ساده م، تصور کردنم خوبه می تونم عاشقت باشم با این قلبی که مغلوبه می تونم همزبون باشم با یه صندلی خالی با ته سیگارِ ماتیکیت، با یه تصویرِ پوشالی فقط گاهی به یادم باش، یادت باشه که بی تابم، بدون شب به خیر گفتن به تو هرگز نمی خوابم به یادم من بیفت گاهی، توی کافه های پر دود اگه جام پای میز تو رو یه صندلی خالی بود. // یغما گلرویی
  • بسیار زیبا بود کارتون آقا یاسر @};- @};-
    • سلام آقا حسن عزیز. ممنون از حضورتون. آلبوم "سلول شخصی" رو با صدای رضایزدای دانلود کنید. این ترانه از این آلبوم هست از مهدی ایوبی.@};- @};- @};- @};- مثل کشف یه جای پارکی تو ، توی اوج شلوغی جردن کاش بدونی دقیقه‌ها بی تو ، چه بلایی سر من آوُردن! کشف تو نقشه‌هامو کامل کرد ، من کریستف کلمب دنیاتم! نیوتون نیستم اما از وقتی ، تو رو دیدم تو فکر چشماتم! دیدن تو برای من مثل ، کشف الکل برای رازی بود تا بتونه به خنده‌هات برسه ، کی مث من به مرگ راضی بود؟ واسه من که غریب افتادم ، مثل کشف یه بغضی تو چمدون مثل جون تا همیشه می‌خوامت ، قدر این عشقو عاشقانه بدون! خنده‌هات زندگیمو زیباتر ، خنده‌هات غصه‌هامو کم کرده زندگی بی تو غیر ممکن بود ، زندگی با تو کاشفم کرده! من صداتم که بشنوم بسه ، بد می‌شد دنیا بی گراهام‌بل! همه ی زندگیمو گشتم تا ، برسم به یه شارژ ایرانسل زندگی بی تو فیلم صامت بود ، توکه پیدا شدی صداش گل کرد توی این دنیای سیاه و سفید ، جز تو کی اشکامو تحمل کرد؟ واسه تنهاییایِ بی وقفه‌م ، مثل کشف یه شعر تو کمدی مثل بادبادکای بچه‌گیام ، دوری اما هنوز گم نشدی! دوری اما هنوز این‌جایی ، دوری اما هنوز نزدیکی... چی می تونست روشنم کنه جز ، برق چشمای تو، تو تاریکی؟ خنده‌هات زندگیمو زیباتر ، خنده‌هات غصه‌هامو کم کرده زندگی بی تو غیر ممکن بود ، زندگی با تو کاشفم کرده!
  • سلام یاسر عزیز کار زیبا و دلنشینی بود...آفرین... =D> =D> =D> =D> =D> @};- @};- @};- @};- @};-
    • سلام امین جان. ممنون ازت عزیز. @};- @};- @};- @};- @};- @};- از ترانه به جز ریال و دلار ، می شه چیزای دیگه ای درآوُرد مقصد آخرت اگه پوله ، می شه از جای دیگه ای درآوُرد آخرین مقصدت اگه پوله ، از حالا ساختمون بساز و ببر ... همه چی رو نمی شه با هم داشت ، بعضی از چیزا رو بباز و ببر ! مثلن پول الان تو فوتباله ، می شه با چن تا گل ستاره باشی انتخاب تو توپ یا کلمه ، ته قصه می خوای چی کاره باشی ؟ با ترانه نمی شه دردُ ندید ، با ترانه نمی شه غصه نخورد همه ی راهو اشتبا اومدیم ، از ترانه نمی شه نون درآوُرد ! با ترانه می شه زمستونو ، لا به لای شکوفه ها گم کرد می شه تو مشت کارگر جا شد ، می شه فکری به حال مردم کرد جز نوشتن تو سرنوشت ما ، هر چی پیش اومد اتفاقی بود عمرمونو دُوییدیم اما حیف ، فاصله تا همیشه باقی بود ! وقتی فرصت داری نمی تونی ، وقتی ام که می تونی فرصت نیست بند بازی رو دره ی کلمات ، راه خوبی به سمت شهرت نیست ! وقتی هم سنگرت نمی شناسدت ... وقتی واسه کسی مهم نیستی ... وقتی خطای قرمز عاشقتن ... سر حرفت چجوری وایمیستی ؟ مرثیه گوش شهرُ پر کرده ، حالا تا می تونی ترانه بگو ... اجتماعی شدن به نفعت نیست ، بی خطر باش و عاشقانه بگو ! از ترانه به جز ریال و دلار ، با ترانه به جز ابی و گوگوش ... ما پی حرف دیگه ای بودیم ، صندوق سبز رویاهامون کوش ؟ مهدی ایوبی / پاییز 91
  • آقای بهبانی بسیار زیبا موفق باشین @};- @};- @};- @};-
    • سلام آقای قاسمی. ممنون از حضورتون. @};- @};- @};- @};- شب من هم دُرُس مثِ شب تو ، پرِ کابوسِ سال تحویله ... استراحت کن و بهونه نگیر ، مملکت تا بهار تعطیله ! توی این روزای پر از تردید ، تصمیمامونو پر کن از اکراه ! زندگی حول و حوش خط فقر ، زنده موندن به لطف درمونگاه ! خط به خط گذشته‌هامونو ، پیِ آرزوهام می‌گردم ... با یه مشت نسخه‌ی عرق کرده ، دنبال داروهام می‌گردم ! توی بحران شادی و لبخند ، خستگیتو با گریه هات در کن هیچ امیدی به واقعیت نیست ، خبرا رو نخونده باور کن مادرم به گذشته مشکوکه ، پدرم زیر بار تحریماست ! چند وقته با خنده می‌شینم ، تو پرایدی که حالا ماکسیماست ! چیزی از فاجعه نباید گفت ، دهنم رو با بغض می‌بندم حتی وقتی که اشک می‌ریزم ، مثل پسته به اوضا می‌خندم ! وسط کافه‌ی رئیس جمهور ، همه چی داغون و به‌ هم ریخته‌ست توی این وضعیت دم چین گرم ، که هنوزم به فکرمردم هست ! اون روزایی که دینی می‌خوندیم ، هیچکی به فکر اقتصاد نبود همه چی می‌تونست بهتر شه ، اگه حزب ما حزب باد نبود ! شب من هم دُرُس مثِ شب تو ، پرِ کابوسِ سال تحویله تا می‌تونید اختلاس کنید ، مملکت توی شوک آجیله !
  • سلام یاسر جان نمیدونم کامنتی که تو ترانه خانم رئیسی برات گذاشتمو دیدی یا نه گفته بودی در گذشته خانم غفوریان و یارنشون حال و هوای خوبی تو فضای آکادمی ایجاد کرده بودن با این ترانه های خوبی که میگی میخواستم بپرسم اگه برای گزینش سخت گیری نکنی اجازه میدی من یارانِ تو باشم؟ :"> ;)) ترانه های خیلی خوبی ازت خوندم ولی این یکی از بهترن ها بود واژه های "آتیش بازی" و "بی احتیاطی" و "میدون هایی که آزادی توشون ترشیم شده" و "معنای دقیق انقلاب" منو به یه سمتی میبره که خیلی حرف مهمیه و خیلی با ظرافت بیان کردی حرفتو اگه درست فهمیده باشم.نمیدونم این تعمدی بوده یا نه؟؟؟شایدم من اینو حس کردم.میدونی من دارم دقیقاً چی میگم.فقط سوالم اینه همون چیزی که من فهمیدم منظور تو بوده یا من این بداشتو داشتم ازش؟؟؟ آفرین واقعاً لذت بردم =D> =D> =D> خیلی جرات میخواد برای رهبر جنبش ضد لایک 8 تا لایک بزنن منم لایک 9
    • سلام محسن جان. آقا شما سروری این حرفا چیه. ما هنوز یه سال نشده ترانه رو شروع کردیمو بخاطر تاهل و سنمون باید گفت آفتاب لب بومیم. شمایید که با وقت آزاد و انرژی جوونی و اشتیاق فوق العادتون به ترانه یه روز به جایی می رسید و باید دست ما رو بگیرید. در مورد واژه هایی که اشاره کردی خوب برداشت آزاد هست و هرکسی یه جور می تونه تفسیر کنه و شاید هم به نظر منتقدینی مثل آقای قاسمی اصلا بند انقلاب با بقیه ترانه بی ربط به نظر برسه. نمی دونم دقیقا شما چه برداشتی داشتید ولی خوشحال میشم بدونم. لایک هم من ضدیتی با زدن یا نزدنش ندارم. انقد بی اهمیت هست که اصلا بهش فکر نمیکنم. کجا می ری اینجا مگه خونه نیست ؟ داری خونه تو قرض می دی به کی ؟ ببین صـــد هــــــزار آرزو ابـر شد که بارون بگیره رو اشکِ یکی نبینن غریبی شو نا محرما نفهمه کسی بغضِ مردونه شو یه عاشق مثِ تو ، تو این حال و روز چجوری رها می کنه خونه شو یکی که حضورش مثِ مرهمه یکی که شبیه رقـیباش نیست یه ملت هوادارِ احساسشن کسی فکرِ جادوی پاهاش نیست داری می ری دنیات و پیدا کنی ؟ یه دنیا رو اینجا کشوندی خودت به عشق تو از هرکجا اومدن نذار باخبر شن نموندی خودت به حالِ پسر بچه ای فکر کن که اسطوره ی داستانش تویی چجوری خداحافظی می کنی با مِــیدونی که قهرمانش تویی ... رســـتاک / Rastaak اگه گفتی منظورش کی بود تو این ترانه؟ لذات فلسفه اثر ویل دورانت رو حتما بخون محسن جان. @};-
      • من بگم؟؟
      • بگید ولی نمی گم درست گفتید یا غلط. @};-
      • خب نمیگم فقط میگم یه فوتبالیست
  • سلام دوست عزیزم متاسفانه من اصلا وقت نکردم نظرم رو توی فیس بوک بگم راجع به این ترانه. خیلی ترانه خوبی خوندم ازت. بسیار عالی بود. ممنون یه جاهایی از کار رو از لحاظ محتوا به نظرم میشد بهتر کار کرد مثلا قدمرو روی نبض بمب انتحاری به نظرم یه مقدار جالب نیست و از مفهوم اصلی دور شده بیت دوم هم اونی که برام فرستاده بودی بسیار بیشتر به دلم نشست. اما در کل قلمت رو دوست دارم و پسندیدم کارت رو دوست عزیزم همیشه شاد و سلامت باشید @};-
    • سلام مجتبی جان. رفاقت با کسی که ده دوازده سال بطور جدی ترانه سرایی رو دنبال می کنه برام افتخاره. تمام ترانه هات رو خوندم و همین ترانه هم ایدش از خوندن کار خودت به ذهنم رسید که به میدون تحریر اشاره کرده بودی. به هر حال خوشحالم که باهات در ارتباطم و امیدوارم هیچوقت بچه های آکادمی رو تنها نذاری حتا اگه مثل قبل کسانی باشن که قدرتو ندونن. @};- @};- @};- تو تیمارستان عشقت، واژه هامو بستری کن شبمو لبریز خورشید، روزامو، خاکستری کن ! منو از خودت نرنجون، نگو دیوونگی ننگه وقتی با تو باشم حتی، دیوونگی هم قشنگه ! مگه عیبی داره از تو، حرف زدن با گل و گلدون؟ بگو کی میخواد بخنده، به یه شبگرد غزل خون دوست دارم که عابرهارو، با تو اشتباه بگیرم حتی وقتی تو اتوبوس نیستی، واست جا بگیـــــــرم ! دیوونه ام، اینو شنیدی ! عاشقی، اینو شنیدم ! یه تیمارستان به هم ریخت ! دوباره خوابتو دیدم ......... میبینی وضعم خرابه، میبینی روبه راه نیستم ولی با این همه بازم ولی با این همه بازم پای عشقمون وا میسم ! تو منو دیوونه کردی،نگو نه که خیلی دیره قول بده هیچوقت نذاری قول بده هیچوقت نذاری والیوم جاتو بگیره قول بده که تا همیشه، میشه رو قولت حساب کرد ! خیلی وقتها بچه هارو میشه با، یه قصه خواب کرد ! دوس دارم از تو بخونم، وقتی آسمون سیاه بقیه خوابن که خوابن، مگه بیداری گناهه؟ دیوونه ام، اینو شنیدی ! عاشقی، اینو شنیدم ! یه تیمارستان به هم ریخت ! دوباره خوابتو دیدم ......... دیوونه ام، اینو شنیدی ! عاشقی، اینو شنیدم ! ... ترانه سرا: مهدی ایوبی
  • تماشایی ترین صحنه چشاتن که تصویر یه شهر پر نشاطن یه شهر که مردم مستش همیشه تو آتیش بازیشون بی احتیاطن @};- @};- @};- دوتا میدونه سمت مرکز شهر که آزادی رو توش ترسیم کردن تموم شادی دنیا رو انگار تو بولوارای اون تقسیم کردن @};- @};- @};- بهشت من همین شهر قشنگه که معصومیتت رو توش می باری خروج از این بهشت یعنی قدمرو روی نبض یه بمب انتحاری @};- @};- @};- @};- تو رستاخیز عشقی توی قلبم یه رویا بین بیداری و خوابی بهم می ریزم از این حس پرشور تو معنای دقیق انقلابی @};- @};- @};- @};- چشاتو روی احساسم ببندی تموم زندگیم نابود میشه بدون این چشا باید پذیرفت "خدا تو خلقتش مردود میشه" @};- @};- @};- یه عاشقانه فوق العاااده زیبا =D> @};- =D> مرررسی بسیااار لذت بردم @};- @};- @};-
    • سلام مهشاد خانم. ممنون که همیشه لطف دارید به ترانه های پر ایراد من. @};- @};- @};- مردمی که دوباره سبز شدن ، مردمی که دوباره می‌خندن ! مردمی که چشاشونو روی ، هشت سالِ گذشته می‌بندن ! مردمی که تو مستطیل سبز ... معنیِ دل‌خوشی رو فهمیدن ! مردمی که دوباره دنیا رو ... زیر پایِ یه "مشهدی" دیدن ! از کسایی که بغض می‌فروشن ، خنده‌هامونو وام می‌گیریم خونِمون گردن یکی دیگه‌ست ... از "کُره" انتقام می‌گیریم ! نبض من رو بگیر و باور کن ، زندگی اولین نیاز منه همه‌ی صندوقا رو بشمارین ، رای من روح اعتراض منه ! از مرور گذشته دس بردار ، این همه ترس و انزوا بس نیست ؟ هشت سال تو سکوت جنگیدیم ، یعنی این هشت سال مقدس نیست ؟! هشت سالی که زندگیمونو ، از یه جیغ بنفش پر کرده ! شب و روزِ رییس جمهورُ ... وحشت لنگه کفش پر کرده ! خنده‌هامون روی لبای هم ، شادیامون کفِ ولی‌عصره ... بین سبز و بنفش فرقی نیست ، آرزومون شکستن حصره ! تو که خونِت فدای شهرت شد ، ما هنوزم بهت بدهکاریم ... تو بخواب و بهشتو باور کن ... ما تا "اعلام آرا" بیداریم ! مهدی ایوبی
      • مرسى واقعا که اينطورى وقت ميذاريد واسه جواب کامنتا من واقعا لذت ميىرم از خوندن کامنتاى ترانه هاى شما @};- @};-
  • خروج از این بهشت یعنی قدمرو روی نبض یه بمب انتحاری =D> =D> @};-
    • درود سرباز جوان . خدمت خوش میکذره که از این مصرع قدمرو خوشت اومده ها. ;)) تا وقتی به تاریخ می نازیم ، این حال و روز زندگیمونه ... برخوردهای اجتماعیمون ، عینن مثِ رانندگیمونه ! منشور کوروش چند می ارزه ، تا بین مرد و زن تفاوت هست ؟ صد قرنه دربند خرافاتیم ، تا بت پرستی رایجه بُت هست ! حرفای روزمرّه ی ما باید ، از تارُف (تعارف) و کنایه پر باشه ... ما ملتی هستیم که مُنجیمون ، حتمن باید یه دیکتاتور باشه ! ما ملتی هستیم که یک عمره ، رو زخمای هم شرط می بندیم هم هیتلرُ نازیست می دونیم ، هم به جُکای ترکی می خندیم ! برق گذشته کورمون کرده ، تو سَنَدای کهنه جا موندیم ... ای کاش قبل از ادعا کردن ، یک مرتبه تاریخو می خوندیم ! روحی که تو کالبد ما زنده س ، شب به خدا معتقده، صُب نیست ! تا وقتی که ما پای صندوقیم ، هیچ احتیاجی به تقلب نیست ! دس برندارین از دعا کردن ، منجی هزاران ساله تو راهه ... اوضا محاله بهتر از این شه ، تا وقتی رویامون رضاشاهه !
  • بهشت من همین شهر قشنگه که معصومیتت رو توش می باری خروج از این بهشت یعنی قدمرو روی نبض یه بمب انتحاری خيلي زيبا و سرشار از احساسات ناب تعابير جالبي داشت پسنديدم كارتو ياسر جان اميدوارم هميشه به كارهاي زيبات مهمونمون كني @};- @};- @};- @};-
    • سلام داداش خوبی؟ ممنونم از حضورت. @};- @};- @};- از بس رو کارتن خوابیده از تخت می‌ترسه از عابرای ظاهرن خوشبخت می‌ترسه از کوچه از تنهایی از هر چی تو دنیاشه ... از گربه‌های گشنه حتی سخت می‌ترسه چن ساله از هیچ کس دلش پر نیست ، چن ساله از چیزی نمی‌رنجه هر روز تو رویاهاش پی ِ نقشه ، هر شب تو آشغالا پی ِ گنجه! چن ساله که تاریک و کم‌حرفه ، چن وقته که خالی از احساسه چن ساله چیزی رو نمی بینه ، جز برقِ سکه تو شب کاسه! دنیا براش جای قشنگی نیست ، دنیا براش تلخ و نفس‌گیره چن ساله که از تنهایی خسته‌س ، چن ساله که از گشنگی سیره از وقتی که یادش میاد غصه ، تنها رفیق و همدمش بوده با گشنگی می‌شه کنار اومد ، فک کردی این تنها غمش بوده؟! بارون با بغضش هم نفس می‌شه ، وقتی که جوب از گریه سر می‌ره از عابرا تصویر می گیره ، عمرش همین جوری هدر می‌ره با برفی که چن وقته بی‌وقفه ، روی موهاش می‌شینه، می‌سازه از پیتای خالی و روزنامه ، تو رویاهاش شومینه می‌سازه! زل می زنه به آسمون گاهی ، سقفش چِقَد از بسترش دوره را رفتن آسون نیس واسه مردی ، که عابرا فِک میکنن کوره! از بس رو کارتن خوابیده از تخت می‌ترسه از عابرای ظاهرن خوشبخت می‌ترسه از کوچه از تنهایی از هر چی تو دنیاشه ... از گربه‌های گشنه حتی سخت می‌ترسه مهدی ایوبی @};-
  • چشاتو روی احساسم ببندی تموم زندگیم نابود میشه بدون این چشا باید پذیرفت "خدا تو خلقتش مردود میشه" =D> =D> =D> سلام واقعا زيبا بود افرين @};- @};- @};-
    • سلام خاله جان. مرسی. @};- @};- @};- من از اون سمت دنیا پر کشیدم ، به رویایی که لبریز از پرنده‌س برای مردم این خونه هر کس... که این پرچم رو پوشیده برنده‌س! وطن یعنی یه ملت مرد داری ، وطن یعنی خیالت تخت باشه وطن یعنی تو می‌تونی بجنگی... اگه حتی شرایط سخت باشه! تو فک کن لحظه‌ای تنها بمونی ، وطن یعنی یه ملت مرد داری وطن یعنی باید طاقت بیاری ، با این‌که خسته‌ای و درد داری اگه پاییز دنیا رو تکونده ، تو روی شاخه تنها برگ هستی تو باید تا تهش زنده بمونی ، با این‌که تو گروه مرگ هستی! تو عمق موج های بی قرارش ، می تونی ترس هاتو جا بذاری بذار طوفان از این پیرهن شرو(ع) شه ، تو آغوشت خلیج فارس داری! تو حالا برگی از تاریخ هستی ، همون که آرزوشو داشتی باش کبوتر کن تمام پرچما رو... با هر کس روبه‌روته آشتی باش! برای رویاهامون سقف بودی ، تا هر جا بشه دیوارت می‌مونم هوا رو حتی از دنیام بگیرن ، تا جون دارم هوادارت می‌مونم! من از اون سمت دنیا پر کشیدم ، به رویایی که لبریز از پرندهس برای مردم این خونه هر کس... که این پرچم رو پوشیده برندهس! وطن یعنی یه ملت مرد داری ، وطن یعنی خیالت تخت باشه وطن یعنی تو می‌تونی بجنگی... اگه حتی شرایط سخت باشه! مهدی ایوبی
  • چه انرژیه مثبتی داشت کارت یاسر جان لذت بردم واقعا همیشه مثبت باشی :-) @};-
    • سلام حمیدرضای عزیز. آقا کار یلداییتو هم خوندم عالی بود. مرسی @};- @};- @};- ین روزها راوی کابوسم ، خوابم رو با وحشت تماشا کن اخبار می‌گم از تب و تابوت ، من رو سَر ساعت تماشا کن! اخبار می‌گم از هوای بد... از آسمونی که پر از ابره... از صهیونیسمی که پر از عقده‌س... از سرزمینی که پر از قبره! جامی که دنیا رو قُرق کرده ، مهم‌تر از جون یه کودک نیست! وقتی جهان سرگرم رویاشه ، حق فلسطین مرگ و موشک نیست! دنیا مثِ هلند – آرژانتین ، چه سرنوشت مبهمی داره! وقتی که داره بمب می‌باره ، تخمه شکستن عالمی داره! از ترکیه به این طرف انگار ، هیچ‌کس به فکر جون مردم نیست گلوله قسمت می‌شه اطرافم ، گُل قسمت جهان سوم نیست! دنباله‌ی گوشای سنگینو... کِی از نوار غزّه پر کردیم؟ از ترکیه به اون طرف انگار ، هر کس می‌میره ما ترور کردیم! وقتی حواس زندگی پرته ، وقتی که شهری زیر آتیشه... به من چه که کی جامو می‌گیره ، به ما چه که کی قهرمان می‌شه! دورِهمی به صرف بمبارون ، به سقف‌های غزّه مهمون باش! به عشق برد تیم محبوبت ، امشب رو تا صُب تو خیابون باش! مهدی ایوبی
  • سلام… زیبا بود… لایک منو پذیرا باشید… ایشالا تو یه فرصت مناسب میام همشو بخونم… =D> :-X ;)) @};- @};- آخه نذر کردم برای همه کامنت بزارم ، چون دوباره سایتو دیدم که درسته. ;))
    • سلام قایم جان. مرسی از حضورت. @};- @};- @};- پیشت نشستم و دلتنگتم شدید هی حرف می زنم لبخند می زنی قلب شکسته م و با گرمی لبات هم گرم می کنی هم بند می زنی آغوش تو سپید دستات شعر نو لبهات هم غزل پرت حواس من می خوام دکمه ی احساس و وا کنم پیراهنت که هست جا تنگه واسه من بی تاب بوسه ای بی تاب خنده تم دل می بری ازم با ناز و خنده هات احساس می کنم دیوونه ی توأم احساس خوبیه، احساس من فدات جنس تنت حریر روشن تر ازبلور باید بغل کنم احساس خستت و لبهام و می کشم بین دو تا دسات باید ببوسم اون قلب شکستت و هی ناز می کنم بازوی گرمت و هی دست می کشم تو لابه لای موت چشمای قهوه ایت شیرین تر از عسل من غرق دیدنت تو غرق تو رو به وت هی ناز می کنی لبخند میزنم هی دست می کشم لبخند می زنی داری دوتا دل تنها و خسته رو آروم کنار هم پیوند می زنی روح الله (هانی) ملک زاده
  • بهترین کارتون بود اقای بهبهانی بدون اغراق =D> =D> =D> =D> =D> =D> @};- @};-
    • ممنون بانوی فرهیخته آکادمی. مشرف فرمودین خانم. @};- @};- @};- @};- @};- اشکاتو کی میشمره وقتی که دستای من از گونه هات دوره رفتن همیشه اختیاری نیست..آدم یه جاهایی رو مجبوره فکر کن همیشه مال من باشی..دنیا از این زیباترم مگر میشه تو خیلی چیزهارو نمیفهمی…من خیلی حرفارو سرم میشه… امروز اگه از من جدا باشی…دلواپس فردای تو نیستم دنیا شبیه روزگارم نیستم من مرد رویاهای تو نیستم میرم با اینکه عاشقت هستم با اینکه چشمای تری دارم ای کاش بفهمی که برای تو آرزو های بهتری دارم خندت تو خونه م جا نمیگیره…سهم تو خورشیده نه خاموشی.. من عاشقانه میگذرم از تو…گاهی چه دلچسب فراموشی باورکن که این روزا به غیر ازمن چیزی تو رویاهات اضافی نیست باید با قرصام مهربون تر شم ..بعد از تو دوتا کافی نیست.. ما قول دادیم مال هم باشیم..ما قول دادیم اینو میدونم با گریه میگیم مرده و قولش…نامردم و قولمو میشکونم مثل فرشته ها شدی امشب…تو این لباس روشن توری با گریه گم میشم تو مهمونا..دیدی یه جاهایی رو مجبوری مهدی ایوبی
      • ابتدا یک بیوگرافی مختصر برای مخاطبان ما بفرمایید. متولد اسفندماه سال 1361 هستم.از سال 81 ترانه می‌نویسم و از همون سال‌ها تا امروز با خواننده‌ها و آهنگسازهای مختلفی کار کردم و می‌کنم که متاسفانه نمی‌تونم از همشون اسم ببرم ... هنرمندانی مثل مهرداد نصرتی ، حامد حنیفی ، نیما نور محمدی ، رسول پویان ، نیما کامکار ، پویا جمالی‌پور ، و این اواخر هم با بهروز پایگان ، آرش زمانیان و رضا سورتیجی که همگی از اعضای گروه رضا یزدانی هستن و همین‌طور خود رضا یزدانی فضاهایی رو که مورد علاقه‌ی خودم هست تو ترانه ، پی‌گیری می‌کنم. آقای ایوبی اولین سوالم اینه که شما چطور با رضا یزدانی آشنا شدید و زمینه همکاری شما با هم چطور مهیا شد؟ آشنایی من با رضا یزدانی مربوط میشه به یک دهه قبل و آلبوم شهر دل. که البته آشنایی یک‌طرفه بود و در حقیقت من به شدت طرفدار موزیک رضا بودم . واقعن سبک و نگاه رضا رو دوست داشتم و دنبال کردم همه‌ی آلبوم‌ها رو تا در نهایت نوبت به خودم رسید و پاییز 89 بود که رضا ترانه‌ای از منو پسندید که تو این آلبوم اخیر نمی‌شنویمش و بعد از این آشنایی و دیدار بود که شناخت ایجاد شد و ترانه‌های دیگه‌ای از من با صدا و ملودی رضا همراه شدن که تعدادی رو تو این آلبوم و تعدادی رو هم در فرصت‌های بعدی خواهیم شنید . یه سوال تو پرانتز بپرسم. آیا با خانه ترانه اصفهان هم ارتباط دارین؟ بله ، خانه‌ی ترانه‌ی اصفهان توسط من در آذر ماه 83 افتتاح شد که تا سال 86 هم مدیریت و اجراشو به عهده داشتم. بعد از برگشتم به تهران دوستان ادامه دادن و هنوز هم جلساتشون با مدیریت دوست خوبم روزبه آزادی برقراره. با اکثر بچه هاشون هم در رفاقت به سر می‌برم. بذارین از ترانه کارتن خواب شروع کنیم. سوژه از کجا اومده؟ داستان چیه؟ یه شب از شبهای اردی‌بهشت گذشته بود که خط اول ترانه اومد و منو رها نکرد. در واقع سوژه و بند اول کاملن ناخودآگاه به ذهنم خطور کرد و قبل از این اتفاق هیچ تصمیمی به این کار نداشتم .تا صبح کارو تموم کردم و بعد دیدم می‌تونه برای رضا مناسب باشه. جالبه بدونین که آخرین آهنگی که به آلبوم اضافه شد همین کارتن خواب بود. از ترانه (آدم یه جاهایی رو مجبوره) بگین که خیلی هم طرف دار پیدا کرده. آیا این ماجرا مربوط به زندگی شما بوده یا حاصل تخیل شاعره؟ واقعن هیچ لذتی بالاتر از این نیست برای یه ترانه سرا که ببینه مردم با واژه‌اش ارتباط برقرار کردن.من وقتی تو کنسرت آبان ماه رضا تو سالن صدا زده شدم توسط ایشون و برخورد مردم رو دیدم باخودم و آدم یه جاهایی رو مجبوره، به شدت تحت تاثیر قرار گرفتم.واقعن باید بگم که انتظارشو نداشتم این ترک به خاطر فضای خاصی که داشت از بین سه تا ترانه‌م تو آلبوم مورد توجه واقع بشه. در واقع بیشتر رو تیمارستان حساب می‌کردم .در مورد ماجرا هم که باید بگم من به عنوان ترانه سرا مجبورم بعضی از ترانه‌ها رو مثل بازیگرها بازی کنم. ما باید این توانایی رو داشته باشیم. این داستان کاملن ساخته و پرداخته‌ی ذهن منه و هیچ مابه‌ازای بیرونی نداره واسه من هر چند که از خیلی از دوستان شنیدم که این ترانه عینن داستان زندگیشونه! آقای ایوبی تیمارستان از اون ترانه هاست که بهش میگن متفاوت. حالا این تفاوت انتخاب شما بوده یا سفارش رضا یزدانی؟ من تیمارستان رو سال 83 نوشتم و قسمتش این بود انگار. تیمارستان از اون ترانه‌هایی که من دوس دارم بنویسمشون. از لحظه‌ای که برای رضا خوندمش تا موقعی که خبر ساخته شدن و حضورشو تو آلبومو شنیدم مدت زیادی طول نکشید. بدون تعارف میخواستم درباره بقیه ترانه های آلبوم نظر بدین. خودتون کدومها رو بیشتر دوست دارین؟ نسبت به آلبوم‌های موجود تو بازار که اصلن نمی‌شه مقایسه کرد ترانه‌های این آلبومو با باقی ترانه‌ها. اما من به شخصه شاید بعضی از ترانه‌ها رو بیشتر از سایر ترانه‌ها دوس داشته باشم ، با اینکه وارد مبحث سلیقه میشه اما کافه بهشت رو خیلی دوست داشتم . اما نکته‌ی ‌مهم سخت‌گیری و فهم عمیق رضا یزدانی تو انتخاب ترانه‌س و وقت عظیمی که برای این کار میذ‌اره که من نمونه‌شو تا حالا ندیدم . همین تلاش و پی‌گیریه که نتیجه می‌ده و یه مجموعه‌آبرومند به وجود میاره. آیا با بقیه ترانه سراهای آلبوم آشنایی و دوستی دارید؟ بله ! به واسطه‌ی حضور طولانی مدتم تو این عرصه‌ و شرکت مستمر در جلسات خانه‌ی ترانه (تهران و اصفهان) تقریبن همه‌ی دوستان رو می‌شناسم و با اکثرشون ارتباط دارم ، دوستانی مثل حسن علیشیری ، میثم یوسفی ، سروش دادخواه ، داوود مردانی ، اندیشه فولاد وند ، پویان بوترابی ، علی‌رضا باران و همینطور آقای جمشیدی که به مرحمت مارک زاکربرگ باهاشون دوست هستم . برنامه بعدی شما چیه؟ آیا قصد دارید این همکاری با رضا یزدانی رو ادامه بدین؟ برنامه‌ی بعدی من نوشتن ترانه‌هایی بهتر و آبرومندتره. مجموعه‌ی ترانه‌ی دومم هم با عنوان تیمارستان با حدود 140 ترانه تا چند روز آینده توسط انتشارات فصل پنجم وارد بازار می‌شه. اما در مورد بخش دوم سوالتون باید بگم که قطعن اگه ترانه‌ای از من باشه که به درد رضا یزدانی بخوره خرسند و خوشحال می‌شم از این همکاری و اگر هم روزی این توفیق رو نداشتم، مثل سابق به عنوان یه طرفدار سیر حرکتی ایشون رو با اشتیاق دنبال می‌کنم. با موفقیت‌هاش سرمست می‌شم و احساس غرور می‌کنم و اگر هم نقدی باشه سعی می‌کنم انتقال بدم. الان که با شما صحبت می‌کنم ترانه‌ی اسطوره که پیشکش شده به روح بلند ناصر حجازی با ملودی و صدای رضا یزدانی ، تنظیم بهروز پایگان عزیز و ترانه‌ی بنده آماده شده برای پخش.
      • چقدر زیبا بود ترانه هاشون! عالی خیلی کمه براش واقعا ازتون ممونم که مارو با این قلم توانا اشنا کردید :-) @};- @};- @};- و البته از لطف همیشگی و اغراق گونتون درخصوص خودم! چقدر خوشبختم و خدا دوسم داره که انقدر به من لطف دارید! ممنونم اقای بهبهانی @};- @};- @};- :">
  • سلام آقای بهبهانی عزیز تماشایی ترین صحنه چشاتن که تصویر یه شهر پر نشاطن یه شهر که مردم مستش همیشه تو آتیش بازیشون بی احتیاطن 8-> دوس دارم این سبکتونو که همیشه ترانه هاتونو طوری می نویسید که من فقط کلماتو نمی بینم ،بلکه با بند بند ترانتون یه سفر رویایی رو تجربه می کنم . :-) این @};- تقدیمتون.
    • سلام علیرضا جان. دوست باهوش و خوش تیپم. این از قوی بودن احساس خودت هست که با ترانه ها انقد خوب ارتباط برقرار می کنی. @};- @};- @};- چالش سطل آب یخ توی صف تقسیم آلزایمر ، بمون و به تنهایی عادت کن دنیا رو با وجدانی آسوده ، به بازیای تازه دعوت کن! توی صف تقسیم آلزایمر ، با مرگ، با برزخ مواجه شو تا منحرف شه خط افکارت ، با سطل آب یخ مواجه شو! یادت بره حق فلسطین نیست ، این روزهای بمب‌بارونی! می‌خواستی هم‌سنگرش باشی ، حتی به یادش هم نمی‌مونی! تو راه‌روهای فراموشی ، هم دیگه رو دیدیم و جا خوردیم اونقد(ر) تمیز از دست رفتیم که ، هیچ کس نفهمید از کجا خوردیم! به نفع قدرت‌های نامرئی ، اخبارُ باید بازبینی کرد تانکی که از رو نعشمون رد شد ، به نفعمون عقب‌نشینی کرد! این زندگی به بادبادک‌هاش ، هر سمتی که دوس(ت) داره نخ می‌ده چشماتو می‌گیره ازت اما ، به جاش یه سطل آب یخ می‌ده! وقتی هنرپیشه‌ی محبوبت ، تَر می‌شه توی چالش تازه‌ش یه بچه توی غزه گم می‌شه ، تو گریه‌ی بی حدّ و اندازه‌ش! امشب رو تا فردا فلسطین باش ، رو نقشه‌هامون جاتو خالی کن تو دعوتم کردی به این بازی ، روی سرم اشکاتو خالی کن! مهدی ایوبی
    • درود مرتضی جان. آقا ابن مهدی ایوبی دریاییه. تازه کشفش کردم. خوندن کتابایی که ایشون خونده و توصیه کرده خالی از لطف نیست. این چالشی بود تو فیس بوک که هرکس ده تا از بهترین کتابایی که خونده رو اسم ببره : دعوت رفیق هایم Alireza Baran و Mohammad Noveiri عزیز رو می پذیرم و سعی می کنم ده تا از بهترین کتابهایی رو که تا امروز خوندم لیست کنم. بعد از فاکتور گرفتن مجموعه های شعر و ترانه و تقلب تو بعضی از سطرها و نام بردن بیش از یک کتاب تو یک ردیف، نتیجه تقریبن اینی شد که می بینید: 1 - آتش بدون دود / نادر ابراهیمی 2- کلیدر / محمود دولت آبادی 3- سو و شون / سیمین دانشور و مدیر مدرسه /جلال آل احمد 4- وردی که بره ها می خوانند و هم نوایی شبانه ی ارکستر چوبها / رضا قاسمی 5- مجموعه داستانهای منتشر شده توسط نشر چشمه ی دوست داشتنی تحت عنوان "قفسه ی آبی" 6- داستان جاوید و زمستان 62 / اسماعیل فصیح 7- دایی جان ناپلئون / ایرج پزشک زاد 8- یوزپلنگانی که با من دویده اند و داستانهای دیگر... / بیژن نجدی 9- همسایه ها / احمد محمود 10- بیگانه / آلبرکامو و ناطور دشت / جروم دیوید سالینجر در پایان دوستانم : 1- Rouzbeh Azadi 2- Amirmasoud Mirdamadi 3- Amirhossein Massah 4- Mehdi Hassani 5- Pouria Rabiee 6- M H Safa Haratian 7- Amir Arjeini 8- Ali E ILiya 9- Davood Rahmatollahi 10- Saber Ghadimi رو به این چالش خاظره انگیز دعوت می کنم.
      • داشتم پرچم سفید محسن چاووشی رو گوش می کردم ، به این بیت رسیدم ... اره رو چون فرو كني چه در كشي چه تو كني(حسین صفا - پرچم سفید) و بلافاصله به این فکر کردم که از ترانه سراش بعیده ، اره رو مگه فرو می کنن ؟ حالا گیریم که فرو کردن ، " درکشیدن" اون وقت یعنی چی ؟ تو کردن خوبه واسه این وضعیت ؟ ببینید علی رضا بدیع چه جوری همین مضمونو نوشته : هم رفتنم خطاست و هم باز گشتنم ... چون اره در گلوی سپیدار مانده ام!(علی رضا بدیع) در انتها به این نتیجه رسیدم که برادر من! در زندگی فاصله هایی هست که با هیچ تعبیری پر نمی شود ! مهدی ایوبی
      • سلا بله حق با شماست.با هیچ تعبیری
  • سلام یاسر جان ممنونم ازت بخاطر اینکه صحبتی که تو فیسبوک روی همین ترانه با هم داشتیم رو تو ترانت اعمال کردی و نقدهای دست و پا شکسته ی من برات مهم بوده و بند یک و آخرو اصلاح کردی، بازم ازت ممنوم که نقدپذیری و افتخار میکنم باهات آشنا شدم اما من هنوزم روی نقدم درباره ی بند 4 مصرم، بند 4 خیلی خوشگله اما با کلیت این ترانت تو یه راستا نیست، وقتی کل ترانت یه کانال مشخص داره حیفه که این بند خوشگل باعث ضعف تو این ترانه بشه این بندو جدا کن و به یه ترانه ی مربوط به خودش وصله بزن، اگه این بند حذف بشه ترانه قوی تر میشه ، درواقع کوتاه شده ی ترانه بهتر از این ترانه با این بنده رو بند 3 و قدمرو و بمب انتحاری هم نظرم همون قبلیه بازم مرسی ازت که ب نقد من احترام گذاشتی و خیلی خوشحالم از این بابت @};-
    • سلام یاسر جان. ممنون از راهنماییها و نقدهات. مطمین باش کوچکترین نکته ای که میگی رو با حساسیت روش فکر می کنم و از خانم مهیا غلامی و دوستان دیگر نطر می خوام و اگه به نتیجه رسیدم که حق با شماست تغییرش می دم. این ترانه رو حتای واسه مهدی ایوبی هم فرستادمو لطف کرد و جواب داد. مرسی که پوستت کلفته و با وجود نا ملایمت هایی که تو آکادمی دیدی و البته یه ذره هم حقت بود ;)) موندی و بازم نقد می کنی کارها رو. @};- @};- @};- چی به من گفتی از گذشته‌ی من ، چی به من گفتی که مچاله شدم؟ ساعتا رو عقب عقب بردم ، تا غروبی که هفت ساله شدم! برسونم به صبح اول مهر، هم‌کلاسی رفیقتو بشناس! به معلم بگو اجازه بده ، عطر نارنگی پر شه توی کلاس! مادرم تا حیاط با من بود ، زنگ تفریح فهمیدم رفته! ترکه راه فراری باقی نذاشت ، دل سپردم به آخر هفته! دل سپردم به نیمکت چوبی ، که می‌تونستی عاشقش باشی دل سپردم به ساعت انشا ، دل سپردم به زنگ نقاشی! کاش می‌شد تا لحظه‌ی آخر ، زنگ تفریحمو ادامه بدم تا الفبا رو یاد می‌گیرم ، به تمام محله نامه بدم برسونم دوباره از حسرت ، به کلاسای صبح و بعد از ظهر من از این زندگی برای خودم ، طعم برفک می‌خوام و مزه‌ی مُهر! برسونم به پنج شنبه‌ای که ، چش(م) به هم می‌زدی تموم می‌شد جمعه‌ای که با وحشت از شنبه ، جلوی چشممون حروم می‌شد! کاش می‌شد که خاطراتم رو ، مثل مردی بدون لب بکشی! کاش می‌شد که اول پاییز ، منو با ساعتا عقب بکشی! مهدی ایـوبی
      • و چقد "دهه شصتی" مهدی ایوبی خوبه...مهدی ایوبی از بنیانگذاران خانه ترانه اصفهانه! @};-
  • درود ياسر جان فقط ميتونم بگم عالي بود چند بار خوندمش چه تصوير سازيهاي عالي داشتي خوش به حالت برا اين همه استعداد لايك كمه برات خدايي
    • سلام نیما جان. مرسی عزیز. خیلی خوبه که دوستداشتی. چقد ذهنتون درگیر لایکه. والا چیزای مهمتری هم هست. امان از دست نسترن خانم. @};- @};- @};- از این پرچم جهان آغاز می‌شه ، از این پرچم که اشکاتو پوشونده! چه حالی داری حالا که یه ملت ، سرود ملّیشو همرات خونده؟! چه حالی داری حالا که یه ملت ، به افتخار تو بلند می‌شه حالا که کوچه‌های سرزمینت ، به عشق تو پر از لبخند می‌شه! تو اون کسی هستی که با سختی ، رو شونه‌هامون بغضشو گل کرد به عشق این مردم رو پاش وایساد ، به عشق این مردم تحمل کرد! تو اون کسی هستی که بی وقفه ، آماده‌ی هجوم سختی بود جنگیدی و از نفس افتادیم ، جنگیدی و رویات تختی بود! اسمت تو گوش دنیا پیچیده ، تن خسته‌ای اما سرت بالاست به آسمون نزدیک‌تر می‌شی ، وقتی پرچم کشورت بالاست! پشت سرت یه سرزمین عشقه! طاقت بیار و مرد میدون باش تا موندنی باشی تو قلبامون ، هر چی که مردم خواستن، اون باش! از این پرچم جهان آغاز می‌شه ، از این پرچم که اشکاتو پوشونده! چه حالی داری حالا که یه ملت ، سرود ملّیشو همرات خونده؟! چه حالی داری حالا که یه ملت ، به افتخار تو بلند می‌شه حالا که کوچه‌های سرزمینت ، به عشق تو پر از لبخند می‌شه! مهدی ایوبی
      • چرا امان از دست من؟؟؟؟ :-S :-S :-S
      • شمایید که عاشق لایکید دیگه. @};-
      • خدا وکیلی در مورد من این جور فکر می کنید من اگه حرفی می زنم رو شوخی میگم [-( [-( [-( [-( [-( [-(
      • واقعا با لایک به من چی می رسه
  • سلام آقای بهبهانی از این تیپ ترانه ها واقعا خوشم میاد واقعا پسندیدم لایک 4 تقدیمتون @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
    • سلام نسترن خانم عزیز. خوشحالم که خوشتون اومده و خیلی خوبه که مثل همیشه فعالید. @};- @};- @};- توی روزنامه ژست می‌گیره ، با نگاهی که سمت آینده‌س ریش می‌ذاره، رای میاره ، باورش می‌شه که نماینده‌س نهی از منکر امر به معروف ، قانونای مصوب بی‌خود من نباید سکوت می‌کردم ، وقتی شهرم ترک ترک می‌شد وقتی پل‌ها رو خاک خوابیدن ، وقتی زاینده‌رود خشکیده سروهای تناور و تن‌سبز ، ریشه‌هاتون چه زود خشکیده! مردهایی که کل تاریخو ، نشئه‌ی منحرف شدن بودن وسط این جماعت گشنه ، کار آسونی نیست زن بودن! چادرایی که رو به افزایش ، اعتقادی که رو به کاهش بود خاکی که با خودش هیولا داشت ، نگران هجوم داعش بود زندگی رو سرت به جای نقل ، هر چی عشقش کشید می‌پاشه یکی تصویب می‌کنه جهلو! یکی دیگه اسید می‌پاشه از همین جا به بعد تو خواجو ، چادرای سیاه مد می‌شه زیر چادر نماز می‌خوندن ، زیر چادر گناه مد می‌شه مثل فیلمای چاپلین بزرگ ، گریه داره جهانت اما بخند از تو قبرت لیاخوف روسی! پاشو این مجلسو به توپ ببند! مهدی ایوبی
  • سلام آقا یاسر مدینه فاضله ی قشنگی ترسیم کردی موفق باشی @};-
    • سلام آقا حامد گل. ما خیلی دوستداریم آقا. خیلی. @};- @};- @};- ه دهه‌شصتی از شب اول ، گره خورده به مرگ تقدیرش زیر پامون فقط یه چارپایه‌ست ، که یه روز صبح می‌زنن زیرش! متولد شدیم و بمب‌افکن ، همه‌ی خواب‌هامونو پر کرد پدرم عکس شد بدون دلیل ، تک تک قاب‌هامونو پر کرد! شیر و بنزین و کوفت و زهرمار ، کودکی‌هایی که تو صف طی شد سانسور عکسای سرندی‌پی‌تی ، سـال‌هایی که بی‌هدف طی شد! مدرسه نیمکت شلوغی بود ، با یه خانوم معلم خسته از همون اولش هم آرزوهام ، خورده بودن به یه در بسته! رویاهامو تو خونه می‌کشتم ، خودمو تو زمینای بازی دیپلمم رو گرفتم و گفتن ، نری دانشگا(ه) می‌ری سربازی! از قلم‌چی نمی‌گذرم هرگز ، استرس‌های پشت کنکوری بچه‌های تکیده‌ی مجبور ، رشته‌های مزخرف زوری! هم‌کلاسی قرارمون باشه ، کافه‌ی رو به روی دانشگاه خاتمی، عشق، دوم خرداد ، تا خبرهای کوی دانشگاه! ما به هم‌‌دیگه مطمئن بودیم ، فصل تاراج اعتماد اومد همه چی قابل تحمل بود ، که یهو احمدی‌نژاد اومد! یکی خونش فدای خونه‌ش شد ، یکی از چادرش به قصر رسید یکی بی رای ما ریاست کرد ، یکی با رای ما به حصر رسید! یکیمون با گلوله می‌اُفته ، یکیمون تو اسید جون می‌ده هر چی که هست اون‌ور پرده‌ست ، هر کس اون سمتو دید جون می‌ده! زندگی، شغل، امنیت، رویا! هر چی می‌خواستیم به ما نرسید زنده‌رودُ ببین و باور کن ، گریه‌هامون به هیـچ جا نرسید! وقتی هر چی که بود کافی نبود ، وقتی از عکساتم شکسته‌تری... دهه‌شصتی که باشی می‌فهمی ، قبرتو باید از الان بخری! مهدی ایوبی
  • درود....بسیارعالی ودرونی چشم وتصورکردین چشم میتونه یه دنیاباشه شهرکه سهله @};- @};- @};- @};- @};- @};-
    • درود کوثر خانم عزیز . خوشحالم که ترانه ناقابل من حالتونو خوب کرده. ایشالا که همیشه خوب باشید و دنیاتون پرترانه باشه. @};- @};- @};- س که دلتنگیاشو دوشیدن ، وطنم شد یه بشکه ی خالی بغض و تنهاییتو ادامه بده ، پیر می شی توی میون سالی! شب واسه ما شبیه سازی شد ، وقتی که برق رفت خوابیدیم هیچ کس قصه رو نمی دونست ، همه‌مون روی نفت خوابیدیم! خوابمون برد و خونه غارت شد ، خوابمون برد و کوچه رو کندن اونا که آدرس غلط می دن ، بارشونو درست می بندن! وعده جیبای پاره ی ما رو ، گشنگی سفره هامونو پر کرد دل به چیزی که نیست خوش کردیم ، زندگی ما رو چی تصور کرد؟ کی مثِ ما به هیچ قانع بود ؟ هر چی می دن همونو می گیریم! هر چی می خواد بشه بذار بشه ، ما که یارانه مونو می گیریم! بین ما آخرش کلاهی که ، سرمون رفته بود قاضی شد از حقیقت فرار می کردیم ، دشمنی هامونم مجازی شد! تو خیابون اگه نتونستیم ، تو فضای مجازی آزادیم زورمون که به خیلیا نرسید ، فحش هامونو به مسی دادیم! مقصدُ تو جهان ما هر کس ، از مسیرش نرفت پیدا کرد یه گروهان رو مین دراز کشید ، یه نفر چاه نفت پیدا کرد! همه با قطع برق خوابیدیم ، شب واسه ما شبیه سازی شد ملتی که حریص حقش بود ، به همینی که هست راضی شد! مهدی ایوبی / از مجموعه روزنامه نگار