"امید"

خوش به اقبال کسی که کودک درونشُ
توی ازدحام روزمرّگیا جا نذاره
واقعیّت اگه همبستر رویا نباشه
خوابِ شب ارزش بیداری صبحُ نداره

آرزوهات همه ی زیبایی دنیاتن
قید هروسوسه که ریشه ی اون ترسه بزن
از شب حادثه ها دل نگرانی رو برون
توی گلباغ ترانه ها با من پرسه بزن

تو با من راه بیا … من همه ی راهُ میام
دل من هرجا بری همقدمت میشه گلم
نذار از دست بره ؛ این همه احساسی که
باعث شکستِ هیبتِ غمت میشه گلم

دفعه ی اوّلی نیس شک تو دلت خیمه زده
عقل ما همیشه با خواهشِ دل می جنگه
کم نیار وقتی که از فاصله ها کم نمیشه
پای تقدیر ؛ پیشِ همّتِ ما می لنگه

جغدای شوم شکستُ را نده تو فکرت
آسمون قلبتُ وقف کبوترا بکن
زائرصحن مقدّس یه عشقیم هردو
ذهنُ از زنجیر نا امیدیا رها بکن

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • خيلي زيبا بود ياسر جان اين لايك تقديمت @};- @};-
    • سلام. ممنون از حضورتون. ترانه ای از یغما خدمتتون: مثل صدای خنده‌ی بچه توی عزا، آهنگِ کُندِ ثانیه‌هامو به هم زدی یه مالنا شدی و توی خواب‌های من، با کفشِ سرخِ پاشنه بلندت قدم زدی فرخ‌لقاءِ قلعه‌ی سنگیِ فیس‌بوک، با دیدن یه عکست امیرارسلان شدم مثل یه زن که عشقشو آبستنه می‌خوام، روح تو رو ادامه بدم تو تنِ خودم توی چشات مدیترانه‌ی طوفانی داری و یه سرزمین کشف نشده پشتِ پیرهنت نخلا تو فصل خرما به تو فکر می‌کنن، مردا همه مجسمه می‌شن با دیدنت به عابرای بی‌خبرِ کوچه رحم کن، اِنقدر دل هوایی کن و خواستنی نباش از وقتی پا برهنه تو ساحل قدم زدی، دائم نهنگا غرق می‌شن توی ماسه‌هاش من عاشقت شدم مثِ افسانه‌های دور، مثل جوونِ اولِ فیلمی سیاه سفید که با نگاهِ دختری از پشتِ پنجره، از زنده‌گیش و آرزوهاش دست می‌کشید تو سر رسیدی از توی خوابای بچه‌گیم، دنیام توی حریم نگاهت خلاصه شد نسکافه‌های بی‌شکرِ روزمره‌گی، با بستنیِ عشقِ تو کافه‌گلاسه شد با من خودی شدی مثِ لبخند با ژوکوند، تو خونه کردی مثل یه تحریر تو صدام چشمامو روی هفته‌های لعنتی ببند، هر بوسه‌ی تو یعنی یه قرص دیازپام همقدِ عکس آلبوم کهنه جوون شدم، دستام دارن جوانه می‌دن عین یه درخت از چشم من قشنگ‌ترین پرچمِ جهان پیراهنِ سفیدِ توئه روی بندرخت خنده‌ت نمک پاشید روی زالوی هاری که خون ترانه‌های منو مزه مزه کرد تو شعر من وزارت ارشادو سیل برد، وقتی که عطر تو همه‌ دنیامو قبضه کرد مِن‌بعد زیر سلطه‌ی چنگیز هم بریم، من با تو روزگارمو تعریف می‌کنم تا راه هیچ شاعری سمتِ تو کج نشه، خطِ سفیدِ عابرو اِسنیف می‌کنم /
  • آرزوهات همه ی زیبایی دنیاتن قید هروسوسه که ریشه ی اون ترسه بزن از شب حادثه ها دل نگرانی رو برون توی گلباغ ترانه ها با من پرسه بزن @};- @};- @};-
    • سلام آقا حسن عزز. ممنونم از حضورتون. @};- @};- @};- تو بارووون ِتندی ، که بند اومده دو تا چتر بردار ، با من برقص ... شب ِ کنت و وودکا ، شب ِ مُردنه زمان و نگه دار ، با من برقص کسی بو نبرده از عطرِ تنم کسی گونه هام و نچیده هنوز دو تا بال می شم واســـــــه پر زدن ... کسی بال هام و ندیده هنوز زدم زیرِ بارون ، بی شال و کفش زدم زیرِ بارون و ... بارون... نیست کمک کن بتونم به سمتت بیام توی مستی راه رفتن آسون نیست توو سرگیجه های من ِ مست باش بچرخ و بچرخون.. خوابم کنی به سنگینی کام آخر ... ببوس که با دست ِ خالی .. خرابـــم کنی گذاشتم روو ایوون ... ببر با خودت چشایی رو که آب و جارو شده در و پشت سر قفل کن ... واسه من از این لحظه پرواز ممنوع شده من و اسم تازه م .. صدام کن " بهار " مهسا پهلوان
  • درود بر شما کار فوق العاده زیبایی بود که از شما خواندم لحظه هاتون همیشه ابی
    • درود خانم سید مردانی. تقدیم شما غزل بی نظیری از حمیده بانوی خودمون: صدای ضجه ی باغ است قارقار کلاغ کنایه میزند این شب به روزگار کلاغ شبی که زخمی ِ کابوس سخت سنگین است شبی که می چکد از چشم بی قرار کلاغ! در ازدحام تبرها و قتل عام درخت کسی به غیر سیاهی نبود یار کلاغ! نه ماند سایه ی سروی نه کاج سرسبزی نه شانه های رفیقی در انتظار کلاغ شکست بال و پرش در هجوم وحشیِِ سنگ از التیام و نوازش گذشت کار کلاغ! چقدر اهالیِِ این باغ زرد خندیدند در عنفوان تماشای سنگ سار کلاغ قبیله های پریشان ، خیالتان راحت! نمیشود پس از این باغتان دچار کلاغ ولی اگر دلتان تنگ شد برای غمش و شد شبانه گذرگاهتان مزار کلاغ به یاد تک تک آن بیت های زخم آگین به یاد قصه ی تقدیر ناگوار کلاغ برای شاعرِ بی آشیانه کف بزنید! به افتخارسیاهی به افتخار کلاغ... @};- @};- @};-
  • درود یاسر عزیز بسیار از تصاویر و تعابیر نابت لذت بردم =D> ممنون هستی تا دوستان رو از احساس زیبات بی بهره نذاری.لایک ناقابل تقدیم کار بسیار عالیت =D> =D> شاد باشی @};-
    • درود علی جان. خیلی لطف دارید شما. حضور شما هم تو سایت لطف خاص و بی نظیری داره. ممنون. این غزل کار یکی از دوستان اهوازیم هست به نام علی شیشه گر. تقدیمتون: این روزها حال مرا دنیا نمی فهمد اینجا چه رنجی می کشم، بابا نمی فهمد استاد هم از من نپرسید چیست درد تو هی می زنم در درس او درجا نمی فهمد عاشق شدم غمگینم و درسم نمی آید حتی یکی از هم اتاقی ها نمی فهمد می بینمش، هول می شوم، قرمز شده رویم می لرزد این دل، دست، لب، سر، پا، نمی فهمد هی می زنم توی سرش که عاشقش هستم خیلی دلش می خواهد او، اما نمی فهمد هی بیست می گیرد، شده دانشجوی ممتاز اما همین که می رسد به ما، نمی فهمد تقصیر او که نیست، من دیوانه اش هستم عاشق نبوده، غصه ی من را نمی فهمد در هشت ترم، لیسانس می گیرد و خواهد رفت من می شوم ده ترمه و تنها نمی فهمد @};- @};- @};-
    • سلام ناهید خانم. شما که تازه اینجا بودی کی رفتی گل گذاشتی. مرسی. این ترانه از علی اسلامی هست. یکی از دوستان خوب اهوازیم. اگه فهمیدید درباره ی کی هست معلومه خیییییییییییلی باهوشید. باد سردی پیچیده توو ایوون شیشه ها توی قاب می لرزن فندکت رو دوباره پیدا کن این کتابا چقدر می ارزن؟ خوب می بینی؟ محرمه تو شهر بیرقا دستمال باد شده کم نیاوردی این قبول ولی نمره ی عینکت زیاد شده مث هر روز به شمعدونی هات سر وقت توی بومت آب بده به سوالای داغ زندان بان با یه لبخند سرد جواب بده با قدمهات دوباره مترش کن خونه هر روز کوچیک تر میشه خیلی چیزا عوض شده حتی خونه هم میشه انفرادی شه خیلی چیزا عوض شده اما ساعتا خواب مونده مثل قدیم تو هزار سال دیگه آزادی ما هزار روز دیگه تو حصریم @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
      • در با هوش بودن من که شک نکن اینجا خطر ناکه تو خصو صی می گم :-))
  • خوب @};- :-)
    • سلام آقای شریفی. مرسی. لطف دارید. @};- @};- @};- گر چه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست دل بکن! آینـــه این قدر تماشایـــــی نیست حاصل خیــــره در آیینـــه شدنهـا آیا دو برابر شدن غصه ی تنهایی نیست؟! بــی‌سبب تا لب دریا مکشان قایـــق را قایقت را بشکن! روح تو دریایی نیست آه در آینـــه تنهـــا کدرت خواهد کـــرد آه! دیگر دمت ای دوست مسیحایی نیست آن که یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست حال وقتــی بـــه لب پنجـــره مــی‌آیــــی نیست خواستم با غم عشقش بنویسـم شعری گفت: هر خواستنی عین توانایی نیست
      • غزل بالا از فاضل نظری هست. بقیه کارهاشونم خوندنی هست. @};- @};- @};- @};-
  • سلام آقای بهبهانی ترانتونو خوندم از این بند ترانتون خوشم اومد دفعه ی اوّلی نیس شک تو دلت خیمه زده عقل ما همیشه با خواهشِ دل می جنگه کم نیار وقتی که از فاصله ها کم نمیشه پای تقدیر ؛ پیشِ همّتِ ما می لنگه لایک 6
    • سلام یاسمن خانم. خیلی خوش اومدین. کاش منم سن شما رو داشتم و شرو میکردم ترانه رو. مثل عشقی که به داد دل تنها نرسد ترسم این است که این رود به دریا نرسد این که آویخته از دامنه ی کوه به دشت می خرامد همه جا غلت زنان تا...، نرسد ترسم این است که با خاک بیامیزد و سنگ از زمین کام بگیرد... به من اما، نرسد پشت هر سنگ، درنگی ، پس هر خار، خسی حتم دارم که به همصحبتی ما نرسد ماه مایوس شد و موج به دریا برگشت بی سبب نیست که حتی به تماشا نرسد من به هرصخره ازین فاصله می کوبم ، سر ترسم این است که این رود به دریا نرسد عبدالجبار کاکایی
  • خوش به اقبال کسی که کودک درونشُ توی ازدحام روزمرّگیا جا نذاره واقعیّت اگه همبستر رویا نباشه خوابِ شب ارزش بیداری صبحُ نداره سلام عمو خيلي زيبا بود وزنش برام تازگي داشت مرسي =D> @};- @};- @};- ر
    • سلام خاله. ممنون که اومدی. کوچولو خوبه؟ آره والا برای خودمم تازگی داشت وزنش. @};- @};- @};- @};- @};- @};- چشمان تو یادم داد فریاد کشیدن را تا قله به سر رفتن از کـــوه پریدن را اصرار نکن بانو این پیچ و خم وحشی در مسخره پیچانده رویای رسیدن را تا شوق سخن رویید رگبار سکوت آمد تا در تن خود گیــرد گلــــواژه گزیدن را با اینکه دهان‌ها را ایمان و قسم بسته از گوش کــــه می‌گیرد آیات شنیدن را تا بوده همین بوده از کاسه‌ی هم خوردیم در ما ابدی کـــردند آییــــن چریدن را من داس تو را خوردم احساس مرا خوردی بیرون نکشاندیم از خود حس جویدن را باید کـــه ز سر گیرد در حـول و ولا قلبت در قل قل خون بم‌بم در سینه طپیدن را وقت است غزل دیگر از قافیه برگردی تصویر کسی باشی از درد کشیدن را مفعول و مفاعیلن ای اسب غزل هی هی باید کـــه بــــه هم ریــزی اوزان تتن تن را از سُم سُم ِسُم کوبم دنیا ضربان میزد بستند بـــه بازویـــم بازوی فلاخـــن را در ذهن پلیدش زن هر لحظه در این نیت بالا بزند دائــــم آن دامن ساتــــن را با دود دو تــا سیگار آینده کدر میشد آورد کنار تخت نی نامه و سوسن را حالا سه نفـــر هرزه با هر چه که نامشروع هی شعر به هم دادند ! آن جنس مدون را تصویر بدی دارد آن نیمه‌ی لخت عشق از بستر خود کم کرد اندازه‌ی یک زن را در مصـــرع پایانـــی از قلـــه صدا بارید بنشین و تماشا کن از کوه پریدن را
    • سلام حلال کنی برادر. من دلم کوچیکه طاقت نداره کسی دلخور باشه ازش. @};- @};- @};- @};- @};- @};- ترسم از مرگ بیشتر می شد تا تبر روی دوش چرخاندم هر درخت که ضربه ای می خورد زیر آوار درد میماندم توی هر برگ هم تو هم من بود ساقه ها ساق پای ما بودن آن تبر حکم قتل مارا داشت این درختان به جای ما بودند ---------------------------------------------------------- باز هم از علیرضا آذر: ـــه خودم آمدم انگار تویـــی در من بود این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود آن به هر لحظه‌ی تب‌دار تو پیوند منم آنقدر داغ به جانـــم کـــه دماوند منم با توام ای شعر ... و زمینی که قسم خورد شکستم بدهد و زمـــان چنبـــره زد کار به دستم بدهد من تورا دیدم و آرام به خاک افتادم و از آن روز کـــه در بند تـــوام آزادم بی تو بی کار و کسم وسعت پشتم خالیست گل تــو باشی من مفلوک،دو مشتم خالیست تو نباشی من از اعماق غرورم دورم زیـــر بی‌رحم ترین زاویـه‌ی ساطورم با توام ای شعر ، به من گوش کن نقشه نکش حرف نزن گــوش کن ریشه به خونابه و خـــون می‌رسد میوه که شد بمبِ جنون می‌رسد محضِ خودت بمب منم،دورتر می‌ترکـــم چند قدم دورتـــر حضرتِ تنهـــای بـــه هم ریخته خون و عطش را به هم آمیخته دست خراب است،چرا سَر کنم آس نشانـــم بده بـــــاور کنــــم دست کسی نیست زمین گیری‌ام عاشقِ این آدمِ زنجیــــری‌ام شعله بکِش بر شبِ تکراری‌ام مُرده‌ی این گونــه خود آزاری‌ام خانه خرابیِ من از دست توست آخــرِ هر راه به بن بستِ توست از همــه‌ی کودکیَم درد ماند نیم وجب بچه‌ی ولگرد ماند من که منم جای کسی نیستم میــــوه‌ی طوبای کسی نیستم گیــجِ تماشای کسی نیستم مزه‌ی لب‌های کسی نیستم مثل خودت دردِ خیابانی‌ام مثل خودت دردِ خیابانی‌ام
      • من كه حلالت نميكنم :-)) كلا پاي ترانه هاي من نمياي به خدا واگذارت ميكنم
      • تو یکی که کچلم کردی تو وایبر. هی ترانه داغ می فرستی برام میگی همین الان پشت فرمون بودم گفتمش :-)) مواظب باش ملتو به کشتن ندی با ترانه هات. دیه گرون شده :-))
      • کی این وایبرو هم فیلتر کنن راحت شیم. والا ;))
      • سلامت باشید.
  • سلام یاسر جان @};- خوش به اقبال کسی که کودک درونشُ توی ازدحام روزمرّگیا جا نذاره @};-
    • سلام محسن جان. مرسی که هوامونو داری. مذاکرات پیش شرط داره ها. همینجوری الکی که نیس. همه ترانه های خانم غفوریان و آقای جمشید پور و خانم کارگر عرب و امین شیخی رو که خوندی تازه به مذاکرات میرسیم. اگه سختته فایل پی دی افشونو دارم برات ایمیل میکنم. فقط آدرس ایمیلتو برام بذار. رفته ای کوله پشتی ات هم نیست رفتی اما اتاق پا برجاست گیرم از یاد هردومان هم رفت خاطرات چراغ پابرجاست شاهدان .. حرفهای پنهانند آن چراغی که تا سحر میسوخت گوش خود را به حرف ما می داد چشم خود را به چشم ما می دوخت لای در باز و سوز می آمد قلبم آتش فشانی از غم بود عقده ها حس و حال طغیان داشت کنج پاگرد یک تبر هم بود زیر پلکم تگرگ باران بود در اتاقم هوا که ابری شد رو به آینه حرص ها خوردم کینه ام سینه ستبری شد رو به برفی سپید میرفتم رد پاهایت رو به خون میرفت مثل گرگی که بوی آهو را عطر موهات تا جنون میرفت با نگاهی دقیق میگشتم هی به دنبال جای پا بودم ذهن هر آنچه بود را خواندم لای جرز نشانه ها بودم تا نگاهی به پشت سر کردم پشت هر جای پا درختی بود این درختان، هویتم بودند من .. تبر.. انتخاب سختی بود
  • سلام یاسر عزیز کار بسیار زیبایی بود...لذت بردم....آفرین... =D> =D> =D> =D> @};- @};- @};- @};- @};-
    • سلام امین جان. ممنون که سر زدی به ترانه ام. @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- خارج از قسمتی که من باشم در اتاقی که ضرب در مردُم نان از این سفره دور خواهد شد ده طرف داس و یک طرف گندم نقش یک مردِ مرده در فالت توی فنجان مانده در میزم خط بکش دور مرد دیگر را قهوه ات را دوباره میریزم چشم بستی به تخت طاووسم در اتاقی که شاه من بودم مرد تاوان اشتباهت باش آخرین اشتباه من بودم دردسرهای ما تفاوت داشت من سرم گرم پای بستن بود نقشه ها می کشید چشمانت چشم ها چشم دل شکستن بود درنگاهت اتاق زندان است این طرف سفره های اجباری آن طرف در بساط خود خوردن هر طرف حکم دیگر آزاری غوطه ور در سیاه شب بودم صبح فردای آنچه را دیدم در خیالم نرفته بر میگشت هم تو را هم مرا نبخشیدم جای پاهای خیس ازحمام تا اتاقی که رفتنت را رفت یک قدم مانده بود تا برگرد یه قدم مانده تا تنت را… رفت چشم وا کردم از تو بنویسم لای در باز و باد می آمد از مسیری که رفته بودی داشت موجی از انجماد می آمد
  • آرزوهات همه ی زیبایی دنیاتن قید هروسوسه که ریشه ی اون ترسه بزن از شب حادثه ها دل نگرانی رو برون توی گلباغ ترانه ها با من پرسه بزن تو با من راه بیا … من همه ی راهُ میام دل من هرجا بری همقدمت میشه گلم نذار از دست بره ؛ این همه احساسی که باعث شکستِ هیبتِ غمت میشه گلم درود ياسر عزيز مثه هميشه زيبا بود و عالي
    • درود نیما جان. اه اه چه بهت نمیاد جدی باشی. نکنه تو هم رفتی کربلا از اونجا کامنت میذاری. :-)) گفته بودم در اوج ویرانی از من و خانه رو بگردانی هرچه بودو نبود خواهد مرد مرد این قصه زود خواهد مرد ماجرا زخم و داستانها درد…!! نازنین پیچ قصه را برگرد نازنین قصه ها خطر دارند نقشها نقشه زیر سر دارند نازنین راه و چاه را گفتم آخر اشتباه را گفتم گفتم اما.. عقب عقب رفتی…!! شب شنیدی و نیمه شب رفتی دیدی آخر نفاق هم افتاد اتفاق از اتاق هم افتاد از اتاقی که باز تنها ماند پر کشیدی و لای در وا ماند چشم وا کردم از تو بنویسم لای در باز و باد می آمد از مسیری که رفته بودی داشت موجی از انجماد می آمد با دعا های پشت در پشتم باید این درد مختصر میشد حرف ها را به کوه میگفتم قلبش از موم نرم تر میشد بین این ماه های هرجایی ماه من در محاق می افتد قصه در خانه پیش می آید اتفاق در اتاق می افتد در اتاقی که پیش از اینها در سرت فکر و ذکر رفتن داشت در اتاقی که روی کاشی هاش پشت پاهات آرزو می کاشت لای دیوارها چروکیدم در نمایی که تنگتر میشد هرچه این دوربین جلو میرفت مرگ من هم قشنگ تر میشد
  • سلام آقای بهبهانی افتخار می کنم که شما رو الگوی خودم می دونم دفعه ی اوّلی نیس شک تو دلت خیمه زده عقل ما همیشه با خواهشِ دل می جنگه کم نیار وقتی که از فاصله ها کم نمیشه پای تقدیر ؛ پیشِ همّتِ ما می لنگه 8-> بی صبرانه منتظر دیدنتونم . @};-
    • كاكو اگه قرارتونًشيرازه منم ميام
    • سلام علیرضای عزیز. ما روزبه بمانی الگومون بود شدیم این. وای به حال شما :-)) تو فیس بوک علی اسلامی رو پیدا کن ترانه هاشو بخون دیگه عمرا ترانه های منو نمی خونی @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- بابا این نیما رو دعوت کن شیراز . میدونی که عاشق خواجوی کرمانیه.این خواجو تو شیراز چیکار میکرده؟؟؟. هی بش میگم شعر سنتی نخون که فضای ترانه هات امروزی تر شه میگه من عشقم ساقی و ساغر و زلف و نگاره. دست ناهید خانمو از پشت بسته. @};- @};- @};- @};- @};- خانه ام را خراب میخواهی!!!؟ دست در دست دیگری برگرد دست در دست دیگری برگرد خانه ام را خراب خواهی کرد دیگر ای داغ دل چه میخواهی از چنین مرد زیر آواری رد شو ازاین درخت افتاده میتوانی که دست برداری لحن آن بوسه های ناکرده است بیت ها رو جدا جدا کرده است گفته بودی همیشه خواهی ماند سنگ بارید شیشه خواهی ماند گفته بودی ترَِک نخواهی خورد دین و دل از کسی نخواهی برد گفته بودی عروس فردایی با جهانم کنار می آیی گفته بودی دچار باید بود مرد این روزگار باید بود گفته بودی بهار در راه است ماه باران سوار در راه است گفته بودی ولی نشد انگار دست از این کودکانه ها بردار گفته بودم نفاق می افتد اتفاق، اتفاق می افتد گفته بودم شکست خواهم خورد از تو هم ضربه شست خواهم خورد
  • سلام امروز چه خبره هر چى ميخونم خيلى عالى و به دلم ميشينه خيلى لذت ىردم اقا ياسرررر @};- @};- جزء ترانه هايى بود که باهاش خيلى ارتباط گرفتم و بهتره بگم حسش کردم @};-
    • سلام. چه خوب که با ترانه ای امیدوارانه ارتباط گرفتید. شنیدم کار جدید شما هم پر از امیده @};- @};- @};- @};- @};- لاشه ی باد کرده ای بودم آمد از روبرو ولی نشناختم صورتی را که دوستش میداشت چهره چرخاند و .. تف زمین انداختم این منم مرد تا همین دیروز مرد پابند آرزوهایت مرد یک عمر کودکی کردن لابه لای بلندِ موهایت خاطرت هست روزگارم را جایگاه مقدسی بودم وزن یک عشق روی دوشم بود من برای خودم کسی بودم من برای خودم کسی هستم دور و بر خورده عشق هم کم نیست… آن که دل از تو برد هر کس است بند انگشت کوچکم هم نیست می شد از ورد های کولی ها با دعا و قسم طلسمت کرد می شد آن سیب سرخ جادو را از تو پنهان و با تو قسمت کرد می شد ازخود بگیرمت، اما زور بازو به دست هایم نیست می شد از رفتنت گذشت اما اما جان در اندازهای پایم نیست زندگی سرد بود اما خوب خانه و سقف و سایه ای هم بود گه گداری نوشته ای چیزی از قلم دست مایه ای هم بود زندگی سرد بود، اما عشق می توانست کارگر باشد میتوان قطب را جهنم کرد پای دل درمیان اگر باشد خواب دیدم که شعر و شاعر را هردو را در عذاب میخواهی از تعابیر خواب ها پیداست خانه ام را خراب میخواهی
  • ای وای اقای بهبهانی حالا که اواتار من بوف کوره جغدا رو راه نمیدید؟؟؟شانسه ها عالی مث همیشه چی میشه گفت :-) @};- @};- @};-
    • سلام .هوووووووووووووووووو.چقد ناهید خانم ازتون تعریف میکنه. بدجوری دلشو بردید ها. :-)) چشم بخاطر شما این بند آخرو ویرایش میکنم: این کبوترا رو را نده تو فکرت عشقم // آسمون قلبتو وقف همین جغدا بکن// :-)) ادامه شعر علیرضا آذر: غرق در موجهای پیش آمد گوشه ی گوشهای دور از من پشت سکان خدا نشست اما باز هم ناخدا پرستیدن!! دل به دریای هرچه بادا باد قایقم را به بادها دادم ناگزیر از گریز از ماندن توی شیب مسیر افتادن بادبان پاره… عرشه بی سکان قایقم رفت و قبل ساحل مرد پیکرش داشت قبل جان کندن روی گِل ها تلو تلو میخورد دستم از هرچه هست کوتاه است از جهان قایقی به گِل دارم بشنو ای شاه گوش ماهی ها دل اگر نیست.. درد و دل دارم چشم وا کردم از تو بنویسم لای در باز و باد می آمد از مسیری که رفته بودی داشت موجی از انجماد می آمد با زبان با نگاه با رفتن زخم جز زخم های کاری نیست پای اگر بود پای رفتن بود دست اگر هست دست یاری نیست از کمرگاه چله ها رفتند از پی تیرها نباید گشت چشم بردار علیرضا بس کن! از کمان رفته بر نخواهد گشت آسمان، هیچ سربلندی بود از صعودی که نیست افتادم لااقل با تو بال وا کردم زندگی را اگر هدر دادم استخوان وفا به دندانم زوزه از سوز مثل سگ مردن زندگی چوب لای چرخم کرد پشت پا پشت استخوان خوردن
      • وزن این شعر آقای آذر رو هم که استحضااااااااااااااااااار دارید سپینود خانم. @};-
      • اینجوری خیلی قشنگ تره!خاصه :-)) و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست؟ :-? فاعلاتن مفاعلن فعلن.مستحضرم در ضمن ناهید خانم به من خیلی لطف دارن.منم خیلی دوسشون دارم :-) @};- @};- @};-
  • سلام آقای بهبهانی در مورد بند اول مصرع دوم رو راحت نتونستم بخونم البته شاید اشکال از من باشه ولی در کل ترانتون زیبا بود آفرین به این احساس و از این بند ترانتون واقعا خوشم اومد جغدای شوم شکستُ را نده تو فکرت آسمون قلبتُ وقف کبوترا بکن زائرصحن مقدّس یه عشقیم هردو ذهنُ از زنجیر نا امیدیا رها بکن لایک 1 تقدیمتون
    • سلام نسترن خانم. مرسی از حضورتون. راستش مهمون خونه ی ناهید خانم هستیم فضای معنوی ایشون تو این بند نفوذ کرده دیگه. برگشتیم اهواز دوباره ترانه هام لاییک میشن :-)) لایک نه ها لاییییییک :-))
      • این شعر زیبای علیرضا آذر رو تو چند قسمت تقدیم دوستان می کنم. قسمت اول تقدیم نسترن خانم: نقش یک مردِ مرده در فالت توی فنجان ِ مانده بر میزم خط بکش دور مرد دیگر را قهوه ات را دوباره میریزم زندگی از دروغ تا سوگند خسته از زیرو روی رودررو زیر صورت هزارها صورت خسته از چهره های تو درتو چشم بستی به تخت طاووسم در اتاقی که شاه من بودم مرد تاوان اشتباه ات باش آخرین اشتباه من بودم * چشم وا کردم از تو بنویسم لای در باز و باد می آمد از مسیری که رفته بودی داشت موجی از انجماد می آمد مفت هم بوسه ام نمی ارزد وای از این عشق های دوزاری هی فرار از تو سوی خود رفتن آخ از این مردهای اجباری مثل ماهی معلق از قلاب زیر پای الاغها مردن بر چلیپای تختها مصلوب با خودت در اتاق ها مردن زندگی از دروغ تا سوگند خسته از زیر و روی رودررو زیر صورت هزارها صورت خسته از چهره های تو درتو بی گناه از شکنجه ها زخمی پشت هم اتهام ها خوردن هق هق از درد و الکن از گفتن انتهای کلام را خوردن
      • خدا رو شکر که رفتین خونه ی ناهید عزیزم تا ارشادتون کنن لائیک نشین ناهید جان تا اونجا هستن کنترلشون کنین برگشتن اهواز از اون ترانه ها ننویسن :-)) :-)) :-)) :-)) :-)) :-))