"حس گیج" + "توبه"

بانوی بهاری برو زحمت کم کن
این شهر، تو سرمای دی آبادتره
اون عاشق سابق رو رها کردی مُرد
این مردِ رها ، رها شده شادتره

برگشتی که چی؟ که زخم، سرواکنه باز؟
تا خاطره ها چشممو دریا کنه باز؟
برگشتی که چشمای خدانشناست
امروزِ منو حسرتِ فردا کنه باز؟

شاید اگه ته مونده ی احساسی بود
دل با یه سلامت به تپش می افتاد
یا معجزه ای می شد و نوری کمرنگ
رو چهره ی غمگین شبش می افتاد

بانوی بهاری… برو… خواهش کردم
من از تو و تقدیر خودم بیزارم
از عقده ی بیرحم شکستن تووو عشق
از میلِ به تحقیر خودم بیزارم

تقصیر تو نیس که روح من بیماره
ضعف از خودمه که پیش تو کم هستم
تکلیف توکه مشخصه؛ اما من
درگیر یه حسِ گیج و مبهم هستم

توبه
(ترانه مشترک من و جناب نیما سکوت)

توبه کردم که به هر رهگذری رو نزنم
تو ترانه م دیگه حرف از چش و ابرو نزنم
خواب آشفته رو بیرون کنم از هر شبمو
بوسه رو بگیرم از وسوسه های لبمو
دستمو قلم کنم عشقو گدایی نکنه
دلمو خفه کنم که ادعایی نکنه
چشمو کور کنم منو به آتیش نکشه
هردفه یه عشق دیوونه ترو پیش نکشه
یکی پیدا شه که خودخواهی رو یاد من بده
فوت و فن های دل آزاریتو یاد من بده
عشقو ازتقدیر فردای دلم پاک کنه
تن آرزوهامو زنده توی خاک کنه
شعله ی خواهشو خاموش کنه توووسرمن
میل عاشق شدنو گم کنه از باور من
منو پس بگیره از شکنجه های سرنوشت
نذاره له شه غرورم زیر پای سرنوشت
یکی از تقویم بختم پاییزو خط بزنه
رو همه سادگیام یه مهر لعنت بزنه
بذاره آرامشو تووو نوسان زندگیم
یکمی کم کنه از این هیجان زندگیم
خسته ام؛ خسته ترین مرد دل آزرده منم
خسته م از حبس ابد تو کنج زندون تنم
بگیرید دست منو بسپریدم دست خدا
بذارید حل شه وجودم تو مناجات و دعا

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • سلام هر دو ترانه عالی بودن آموختیم =D> @};- @};- @};- @};-
  • درود یاسر عزیز و نیما جان هر دو کا زیبا بود و لذت بردم =D> =D> ممنون از احساستون. یاسر جان قطعا از بهترین های آکادمی هستی و نیما ی عزیز هم از فعال ترین ها. پس باید انتظار خوندن کاره خوب رو داشت =D> لایک تقدیمتون =D> شاد باشی @};-
    • سلام علی جان. ممنونم از لطف و محبتتون. افق دوستی منو و شما خیلی روشنه. خوشحالم از حضورتون @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- دوری‌ اما همکناری‌ ، آخرِ این‌ انتظاری‌ توی‌ زمهریرِ دستام‌ ، نفس‌ِ گرم‌ِ بهاری‌ یه‌ پرنده‌ ، یه‌ امیدی‌ ، مث‌ِ دفترِ سفیدی‌ خط‌ّ خورشیدِ چشات‌ُ ، روی‌ مشق‌ِ شب‌ کشیدی‌ یه‌ نشونه‌ ، یه‌ چراغی‌ ، درِ نقره‌کوب‌ِ باغی‌ برای‌ ساحل‌ِ خلوت‌ ، مث‌ِ تابستون‌ِ داغی‌ مثل‌ِ دریا پُرِ رازی‌ ، از ترانه‌ بی‌نیازی‌ تیله‌ی‌ آخرِ عشقی‌ ، برای‌ نجات‌ِ بازی‌ تو مث‌ِ ماه‌ِ قشنگی‌ تو شب‌ِ شعرای‌ نابم‌ من‌ یه‌ لبخندِ قدیمی‌ رو لب‌ِ عکس‌ِ تو قابم‌ تو مث‌ِ سیب‌ِ گُلابی‌ ، مثه‌ بیداری‌ تو خوابی‌ عُمری‌ِ چشمام‌ُ بستم‌ ، یه‌ دفه‌ بیا به‌ خوبم‌ با ستاره‌ همنگاهی‌ ، چهره‌ی‌ زلال‌ِ ماه‌ی‌ مثل‌ یه‌ حدس‌ِ دُرُستی‌ سرِ تردیدِ دوراهی‌ یه‌ جسارت‌ِ نجیبی‌ ، گره‌ِ مُشت‌ِ تو جیبی‌ جرأت‌ِ دستای‌ آدم‌ ، برای‌ چیدن‌ِ سیبی‌ یه‌ دریچه‌ روی‌ دیوار ، یه‌ دلیلی‌ واسه‌ تکرار هم‌ مث‌ِ سلام‌ِ اول‌ ، هم‌ مث‌ِ خدانگهدار یه‌ پُلی‌ واسه‌ رفاقت‌ ، زنگ‌ِ بیداری‌ِ ساعت‌ هر جا باشی‌ مث‌ِ سایه‌ ، با تواَم‌ تا بی‌نهایت‌... تو مث‌ِ ماه‌ِ قشنگی‌ تو شب‌ِ شعرای‌ نابم‌ من‌ یه‌ لبخندِ قدیمی‌ رو لب‌ِ عکس‌ِ تو قابم‌ تو مث‌ِ سیب‌ِ گلابی‌ ، مث‌ِ بیداری‌ تو خوابی‌ عُمری‌ِ چشمام‌ُ بستم‌ ، یه‌ دفه‌ بیا به‌ خوابم‌ یغما گلرویی @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
  • سلام برادر موفق باشید. 70 سال عبادت یک شب به باد میره ****** عشق هایی کز پی رنگی بوَد عشق نبوَد عقبت ننگب بُوَد . شاعر دیگر میفرماید یار در خانه و ما گرد جهان میگردیم. .موفق باشید
    • سلام برادر. ممنون از شعرها و احادیث و امر به معروف هاتون. با تو تمام‌ شهر دوتا دریچه‌ روشنه‌ یکی‌ چلچراغ‌ِ توست‌ ، اون‌ یکی‌ فانوس‌ِ منه‌ ما مث‌ِ دوتا ستاره‌ می‌درخشیم‌ توی‌ شب‌ نبض‌ِ سرخ‌ِ نفسم‌ تنها واسه‌ تو می‌زنه‌ ما دوتا پولک‌ِ نوریم‌ رو یه‌ ترمه‌ی‌ سیاه‌ یه‌ گُذر با دو تا فانوس‌ ، یه‌ شبیم‌ با دوتا ماه‌ نکنه‌ یه‌ شب‌ ستاره‌ی‌ تو روشن‌ نباشه‌ نکنه‌ یه‌ وقت‌ من‌ُ جا بذاری‌ تو نیمه‌ راه‌ نکنه‌ پنجره‌ت‌ُ یکی‌ ببنده‌ ! نازنین‌ ! نکنه‌ چشمکت‌ُ بدزدن‌ از شب‌ِ زمین‌ ! بی‌تو من‌ جایی‌ ندارم‌ تو تموم‌ِ آسمون‌ ! بی‌تو من‌ سایه‌ی‌ یک‌ ستاره‌اَم‌ ! فقط‌ همین‌ ! بین‌ این‌ دو تا دریچه‌ یه‌ پُل‌ از ترانه‌هاس‌ جاده‌ی‌ روشن‌ِ بیداری‌ِ عاشقانه‌هاس‌ بین‌ِ آوازِ من‌ُ دل‌ِ دل‌ِ تو فاصله‌ نیست‌ طپش‌ِ ترانه‌ها رها از این‌ بهانه‌هاس‌ این‌ دو تا ستاره‌ سرچشمه‌ی‌ آوازِ منن‌ مث‌ِ دونه‌های‌ الماس‌ توی‌ شب‌ برق‌ می‌زنن‌ چلچراغ‌ عشق‌ِ ما هیچ‌ شبی‌ خاموش‌ نمی‌شه‌ حتا ما اگه‌ نباشیم‌ این‌ چراغا روشنن‌ نکنه‌ پنجره‌ت‌ُ یکی‌ ببنده‌ ! نازنین‌ ! نکنه‌ چشمکت‌ُ بدزدن‌ از شب‌ِ زمین‌ ! بی‌تو من‌ جایی‌ ندارم‌ تو تموم‌ِ آسمون‌ ! بی‌تو من‌ سایه‌ی‌ یک‌ ستاره‌اَم‌ ! فقط‌ همین‌ ! یغما گلرویی
  • دوتا بیست برا دو تا کار قشنگ @};- @};- @};- @};- .20. .@};- @};- @};- @};-
    • سلام حامد جان. دو ترانه از یغما بخاطر دوتا بیستت @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- روی‌ شیش‌ تا سیم‌ گیتار ، دنبال‌ِ صدات‌ می‌گردم‌ ! با تو می‌رم‌ روی‌ ابرا ، تَک‌ و تنها برمی‌گردم‌ ! بازم‌ این‌ بالش‌ِ نمناک‌ ، تکیه‌گاه‌ِ گریه‌هامه‌ ! توی‌ کوچه‌های‌ رؤیا ، قدم‌ِ تو پا به‌ پامه‌ ! خواب‌ِ هَف‌تا پادشاه‌ُ ، دوس‌ ندارم‌ که‌ ببینم‌ ! آخه‌ من‌ دشمن‌ِ کاخم‌ ، آخرین‌ چَپَر نشینم‌ ! تو رُ داشتن‌ ، تو رُ داشتن‌ دیگه‌ کیمیاس‌ ، عزیز ! خیلی‌ وقته‌ هق‌هق‌ِ من‌ ، بی‌تو بی‌صداس‌ ، عزیز ! دوس‌ دارم‌ تو رُ ببینم‌ ، پای‌ سفره‌ی‌ ستاره‌ ! سفره‌ای‌ که‌ جُز نگاهت‌ ، هیچی‌ تو خودش‌ نداره‌ ! پای‌ اون‌ سفره‌ی‌ خالی‌ ، باتو سیرِ سیرِ سیرم‌ ! می‌تونم‌ دست‌ِ هزارتا مردِغمگین‌ُ بگیرم‌ ! بگو این‌ خواب‌ِ همیشه‌ ، چرا تعبیری‌ نداره‌ ؟ بگو چشمای‌ تو تا کی‌ من‌ُ منتظر می‌ذاره‌ ؟ تو رُ داشتن‌ ، تو رُ داشتن‌ دیگه‌ کیمیاس‌ ، عزیز ! خیلی‌ وقته‌ هق‌هق‌ِ من‌ ، بی‌تو بی‌صداس‌ ، عزیز ! ------------------------------------------------------------------ فتی‌ باید بنویسم‌ که‌ شب‌ِ قصه‌ قشنگه‌ ! رو سرِ ثانیه‌هامون‌ یه‌ حریرِ رنگ‌ به‌ رنگه‌ ! گفتی‌ باید بنویسم‌ جاده‌ی‌ ترانه‌ بازه‌ ! شب‌ِ رو سیاه‌ِ قصه‌ از ستاره‌ بی‌نیازه‌ ! گفتی‌ باید بنویسم‌ ، اما سخته‌ این‌ نوشتن‌ ! از قشنگی‌ قصه‌ گفتن‌ تو دقایقی‌ که‌ زشتن‌ ! چه‌ شبای‌ رنگ‌ به‌ رنگی‌ ! چه‌ جماعت‌ِ یه‌ رنگی‌ ! نه‌ مُسلسلی‌ ، نه‌ جنگی‌ ! چه‌ دروغای‌ قشنگی‌ ! من‌ میخوام‌ یه‌ آینه‌ باشم‌ روبه‌روی‌ این‌ دقایق‌ ! مثل‌ِ یه‌ بغض‌ِ قدیمی‌ واسه‌ دلتنگی‌ِ عاشق‌ ! اما اینجا سنگ‌ِ سایه‌ می‌شکنه‌ آینه‌ها رُ ! تو یه‌ لحظه‌ برف‌ِ وحشت‌ می‌پوشونه‌ جای‌ پا رُ ! اینجا باید بنویسی‌ که‌ چشای‌ شب‌ قشنگه‌ ! اینجا جای‌ آینه‌ها نیست‌ ، اینجا وعده‌گاه‌ِ سنگه‌ ! چه‌ شبای‌ رنگ‌ به‌ رنگی‌ ! چه‌ جماعت‌ِ یه‌ رنگی‌ ! نه‌ مُسلسلی‌ ، نه‌ جنگی‌ ! چه‌ دروغای‌ قشنگی‌ !
    • @};- @};- @};- @};- @};- مرسییییییییییییییییییی می‌نویسم‌: پرواز ! می‌نویسی‌: رگبار ! می‌نویسم‌: یک‌ رقص‌ ! می‌نویسی‌: بر دار ! می‌نویسی‌: شلّاق‌ ! می‌نویسم‌: ایمان‌ ! در قفس‌ می‌پیچد ، نعره‌ی‌ یک‌ انسان‌ ! می‌نویسم‌: فریاد ! می‌نویسی‌: هرگز ! می‌عبورم‌ از تو ! اِی‌ چراغ‌ِ قرمز ! من‌ نمی‌ترسم‌ از ، این‌ شب‌ِ خون‌آلود ! سد فرو می‌ریزد ، با خروش‌ِ یک‌ رود ! در تن‌ِ من‌ جاری‌ست‌ ، سِیلی‌ از ابریشم‌ ! زیرِ این‌ سرنیزه‌ ، تازه‌ من‌ ، من‌ می‌شم‌ ! می‌نویسی‌: زندان‌ ! می‌نویسم‌: خوش‌تر ! می‌نویسی‌: اعدام‌ ! می‌نویسم‌: دیگر ؟ می‌نویسی‌: ظلمت‌ ! می‌نویسم‌: خورشید ! برف‌ِ پیراهن‌ را ، یک‌ بغل‌ گُل‌ رویید ! می‌نویسی‌: هُشدار ! مرگ‌ در نزدیکی‌ ! می‌نویسم‌: انکار ! تا تَه‌ِ تاریکی‌ ! من‌ نمی‌ترسم‌ از ، این‌ شب‌ِ خون‌آلود ! سد فرو می‌ریزد ، با خروش‌ِ یک‌ رود ! در تن‌ِ من‌ جاری‌ست‌ ، سِیلی‌ از ابریشم‌ ! زیرِ این‌ سرنیزه‌ ، تازه‌ من‌ ، من‌ می‌شم‌ ! یغما گلرویی @};- @};- @};- @};- @};-
  • سلام یاسر جان.با این ترانه های بی نظیر ببین کاره بچه هارو چقدر سخت کردی.چند نفر گفتن نمیدونم چی بگم از بس که خوبه.منم مثل همه نمیدونم چی باید گفت.فقط میگم تبریک بابت این توانایی و احساس. لایک تقدیم به رئیس جنبش ضد لایک @};- عذر میخوام چون میگن سکوت اسم هنری شماست نیما جان تبریک میگم.ترانه زیبایی سروددین.هم از اشعار طنزتون و هم از این ترانه های جدیتون لذت میبریم. شما دقیقاً زمانی دل بچه های آکادمی رو شاد کردین که همه یا حداقل خودِ من واقعاً نیاز به روحیه و شادی و خنده داشتیم. ممنون که اینقدر به فکر دوستانتون هستین.این نشانه هوشمندی و وقت شناسیه شماست
    • سپاس جنا بياران شما بزرگواريد
    • سلام محسن جان. خدا رو شکر که ازین ترانه م خوشت اومد. میدونم چقد مشکل پسندی @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- یه‌ کبوترِ سپیدم‌ ، به‌ نوکم‌ یه‌ برگ‌ِ زیتون‌ ! خسته‌ از پرواز مُمتد ، روی‌ اقیانوسی‌ از خون‌ ! دیگه‌ هیچ‌ جایی‌ نمونده‌ ، واسه‌ ختم‌ِ خسته‌گی‌هام‌ ! هر کسی‌ به‌ فکرِ من‌ بود ، شُد شکارِ تیربارون‌ ! هر جا رفتم‌ ، برق‌ِ چاقو ، رو سرِ ثانیه‌ اُفتاد ! خون‌ِ آدما شتک‌ زَد ، روی‌ پیراهن‌ِ جلاد ! پَرِ پروازم‌ُ بستن‌ ، توی‌ هر شهرُ دیاری‌ ! همیشه‌ صدای‌ شورش‌ ، بی‌صدا شُد لب‌ِ فریاد ! مقصدِ پروازم‌ این‌بار ، نه‌ جنوبه‌ ، نه‌ شُماله‌ ! مقصدم‌ خودِ تو هستی‌ ! نگو آزادی‌ خیاله‌ ! شونه‌ت‌ُ یه‌ آشیون‌ کن‌ ، برای‌ شکسته‌ بالیم‌ ! مُشتت‌ُ گره‌ کن‌ ! عاشق‌ ! نگو ما شُدن‌ محاله‌ ! برای‌ نفس‌ کشیدن‌ ، صد دفعه‌ نگو: اجازه‌ ! خشم‌ِ تو باید از این‌ شب‌ ، بُرج‌ِ خاکستر بسازه‌ ! این‌ تبسم‌ِ سیاه‌ُ بگیر از صورت‌ِ جلّاد ! طرف‌ِ کبوترا باش‌ ! وقتی‌ نیش‌ِ چاقو بازه‌ ! دربه‌درتر از ستاره‌ ، تو شب‌ِ اَبری‌ِ دنیا ! زیرِ رگبارِ حقیقت‌ ، می‌پرم‌ به‌ سمت‌ِ رؤیا ! دنبال‌ِ جایی‌ که‌ خاکش‌ ، با حصارُ مرز غریبه‌س‌ ! جایی‌ که‌ آدما نیستن‌ ، توی‌ چنگ‌ِ دیکتاتورها ! یغما گلرویی @};- @};- @};- @};- @};-
  • سلام یاسرجان هر دو ترانه زیبا و دلنشین بود بابا زودتر پاشو بیا تهرون دو تا فدایی داری علیرضا و نیما . @};- @};- @};-
    • سلام ناهید خانم. اسم فدایی رو آوردید یاد نسیم خانم افتادیم. جاشون خالیه. @};- @};- @};- @};- @};- اگه‌ دلا پُرخون‌ِ از دست‌ِ زمونه‌ ! زنده‌گی‌مون‌ تو دست‌ِ از ما بهترونه‌ ! با تو می‌شه‌ ، دفترچه‌ی‌ ، شب‌ُ ورق‌ زَد ! رنگ‌ چشات‌ ، یادآوره‌ ، رنگین‌کمونه‌ ! اگه‌ چشامون‌ دَم‌ به‌ دَم‌ بارونی‌ می‌شه‌ ! اگه‌ همه‌ حبسیم‌ تو یه‌ زندون‌ِ شیشه‌ ! دستای‌ تو ، کلیدِ این‌ ، قفلای‌ بسته‌س‌ ! چشمای‌ تو ، فانوسکه‌ ، راه‌ِ همیشه‌ ! من‌ُ بگیر از این‌ شبای‌ بی‌ستاره‌ ! من‌ُ رها کن‌ از یه‌ هق‌ هق‌ِ دوباره‌ ! نذار که‌ شب‌ ، عطرِ تو رُ ، اَزَم‌ بگیره‌ ! بدون‌ِ تو ، تقویم‌ِ من‌ ، بهار نداره‌ ! من‌ُ بِبَر تا دیدن‌ِ خوابای‌ تازه‌ ! من‌ُ بِبَر تا یک‌ سوال‌ِ بی‌اجازه‌ ! دلم‌ از این‌ ، شب‌ِ یخی‌ ، خیلی‌ گرفته‌ ! برق‌ِ چشات‌ ، هنوز بَرام‌ ، حادثه‌سازه‌ ! مِه‌ِ غلیظ‌ِ سایه‌ها چشمام‌ُ بسته‌ ! دنبال‌ِ خورشیدم‌ با فانوس‌ِ شکسته‌ ! شنیدن‌ِ ، صدای‌ تو ، مقصدِ راهه‌ ! برای‌ این‌ ، مسافره‌ ، خسته‌ی‌ خسته‌ ! یغما گلرویی @};- @};- @};- @};- @};- @};-
  • سلام،موفق باشی دوست من لایک @};- @};- @};- @};-
    • سلام حمید جان. ممنون از حضور سبزتون. @};- @};- @};- @};- @};- @};- تپانچه‌ی‌ نگاه‌ِ تو ، مَرا نشانه‌ می‌رَوَد ! تو می‌رسی‌ُ واژه‌ از یادِ ترانه‌ می‌رَوَد ! شروع‌ِ های‌های‌ من‌ ! شریک‌ِ بغض‌ِ بی‌سبب‌ ! دوباره‌ سَر رسیده‌یی‌ ، رفیق‌ِ لحظه‌های‌ تَب‌ ! سَراب‌ِ خوب‌ِ گُم‌ شُدن‌ ، در آن‌ نگاه‌ِ کهربا، مَرا برهنه‌ می‌کند از انزجارِ این‌ قبا ! نگاه‌ کن‌ ! ثانیه‌ها چه‌ انتظار می‌کشند ! تو اعتراف‌ می‌کنی‌ ، مَرا به‌ دار می‌کشند ! شروع‌ِ افسانه‌ی‌ غم‌ ، ختم‌ِ همین‌ ترانه‌ بود ! طرّه‌ی‌ نازِ گیس‌ِ تو ، کلاف‌ِ تازیانه‌ بود ! نه‌ تو به‌ داد می‌رسی‌ ، نه‌ من‌ به‌ تو رسیده‌اَم‌ ! سراب‌ْگَردِ خسته‌اَم‌ ، که‌ عشق‌ را ندیده‌اَم‌ ! مسافرِ ستاره‌ها ! تا شب‌ِ هق‌هقم‌ بیا ! که‌ پَرت‌ مانده‌ کوچه‌ی‌ ترانه‌ از صدای‌ پا ! به‌ سایه‌ تکیه‌ می‌دهم‌ ، من‌ِ گلو بُریده‌ را ! پناه‌ می‌بَرَم‌ به‌ شب‌ ، آوازِ ناشنیده‌ را ! تو زنده‌یی‌ُ مرگ‌ِ من‌ ، باورِ من‌ نمی‌شَوَد ! بی‌تو دِل‌ِ مثله‌ شُده‌ ، حریف‌ِ تن‌ نمی‌شَوَد ! شروع‌ِ افسانه‌ی‌ غم‌ ، ختم‌ِ همین‌ ترانه‌ بود ! طرّه‌ی‌ نازِ گیس‌ِ تو ، کلاف‌ِ تازیانه‌ بود ! یغما گلرویی@};- @};- @};- @};- @};-
  • زیبا بود یاسر جان =D>
    • سلام جناب هاشم پور عزیز. خوشحالم از حضورتون برادر. @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- زاده‌ی‌ شهرِ قصّه‌اَم‌ ! محبوس‌ِ برگای‌ کتاب‌ ! سالارِ نورُ آینه‌ ! رو این‌ شب‌ِ کهنه‌ بِتاب‌ ! مهلت‌ِ استخاره‌ نیست‌ ، فرصت‌ِ ما همین‌ شبه‌ ! این‌ شب‌ِ بی‌سقف‌ُ ستون‌ ، هزارُ دوّمین‌ شبه‌ ! از اوّل‌ِ حکایت‌ِ قصّه‌ی‌ گُنبدِ کبود، چشمای‌ تو هَوایی‌ِ ، چل‌ْگیس‌ِ توی‌ قصّه‌ بود ! من‌ُ نمی‌دیدی‌ُ من‌ ، جُز تو نمی‌دیدم‌ ! عزیز ! چل‌گیس‌ِ واقعی‌ منم‌ ، از بندِ قصّه‌ بگریز ! نذار حکایت‌ِ دلم‌ ، نخونده‌ باقی‌ بمونه‌ ! جُز تو کسی‌ آخرِ این‌ حکایت‌ُ نمی‌دونه‌ ! قصّه‌ تموم‌ نمی‌شه‌ تو صفحه‌ی‌ آخرِ کتاب‌ ! سالارِ نورُ آینه‌ ! رو این‌ شب‌ِ کهنه‌ بِتاب‌ ! من‌ُ بِبَر به‌ خلوتت‌ ! من‌ُ بخون‌ از سَرِ سطر ! بذار که‌ رسوا بشم‌ از حضورِ بی‌پَرده‌ی‌ عطر ! عطرِ تنت‌ رُ جا بذار ، تو پیچ‌ُ تاب‌ِ پیرهنم‌ ! کفشای‌ فولادی‌ کجاس‌ ؟ کجاس‌ عصای‌ آهنم‌ ؟ ساده‌ به‌ تو نمی‌رسم‌ ، قصّه‌نویس‌ دِل‌ نداره‌ ! همیشه‌ ختم‌ِ قصّه‌ها ، عاشق‌ُ تنها می‌ذاره‌ ! نذار حکایت‌ِ دلم‌ ، نخونده‌ باقی‌ بمونه‌ ! جُز تو کسی‌ آخرِ این‌ حکایت‌ُ نمی‌دونه‌ ! یغما گلرویی @};- @};- @};- @};- @};- @};-
  • سلام این موجودبسیاررهاس!!!!!!!!! لایک تقدیم کارتون @};-
    • بانو من موجودم يا ياسر چون موجود براي غير انسان بكار ميره :-))
      • نمیدونستم ما به مردها کلامیگیم موجود ;)) ;)) ;))
      • :-)) :-)) :-)) :-)) :-)) جالب بود کوثر جان
    • سلام کوثر خانم. بانوی با احساس آکادمی. حضورتون پای کارهام باعث افتخاره. @};- @};- @};- @};- @};- یادمه‌ بادبادکامون‌ یادمه‌ خنده‌ی‌ عروسکامون‌ یادمه‌ هنوزم‌ یادم‌ میاد تنگه‌ غروب‌ قصه‌ی‌ سوارِ زین‌ِ نقره‌کوب‌ دستای‌ حنایی‌ِ مادربزرگ‌ قصه‌ی‌ رُستم‌ُ دیو ، بره‌ وُ گرگ‌ عصای‌ پدربزرگ‌ باصفا چرخش‌ِ ذغال‌ِ قلیون‌ تو هوا بهترین‌ جایزه‌ یک‌ کلوچه‌ بود همه‌ی‌ دنیای‌ ما یه‌ کوچه‌ بود یادمه‌ وسعت‌ِ پاک‌ِ کوچه‌ها دل‌ دل‌ِ شنیدن‌ِ صدای‌ پا یادمه‌ امتحان‌ همیشه‌ سخت‌ اندازه‌ گرفتن‌ِ عمرِ درخت‌ گل‌ِ سرخ‌ِ پَرپَرِ لای‌ کتاب‌ قد کشیدن‌ تو ترانه‌های‌ ناب‌ وحشت‌ِ ترکه‌ی‌ مرطوب‌ِ انار دیوارِ مدرسه‌ وُ فکرِ فرار فصل‌ِ آسمونی‌ِ یکی‌ شدن‌ فصل‌ِ بی‌ دووم‌ِ خوشبختی‌ِ من‌ تکیه‌ گاه‌ِ بی‌ گناه‌ِ گریه‌ها ! تو کجا رفتی‌ ؟ کجا رفتی‌ ؟ کجا ؟ بی‌ تو همسایه‌ی‌ سایه‌ها شدم‌ ، تن‌ سپردم‌ به‌ شکست‌ِ بی‌صدا بیا همبازی‌ِ خوب‌ِ کودکی‌ ، دوباره‌ بچه‌ می‌شیم‌ یواشکی‌ اگه‌ حرفی‌ واسه‌ خندیدن‌ نبود ، تا ته‌ِ دنیا می‌خندیم‌ اَلَکی‌... یغما گلرویی @};- @};- @};- @};- @};-
  • سلام آقای بهبهانی آفرین به این احساس نمی دونم چی بگم فقط می تونم بگم که واقعا چطور می تونین به این راحتی احساستونو بیان کنید به من هم راهشو بگین قول میدم به کسی نگم شوخی می کنم راهش رو به همه گفتین ولی اون احساسو همه ازش برخوردار نیستن لایک3 تقدیمتون =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
    • راستی فراموش کردم ترانه ی مشترکتون هم واقعا زیبا بود اگه می شد یه لایک دیگه هم می زدم آفرین به آقای سکوت مرحبا احسنت اکسلنت =D> =D> =D> =D> =D> @};- @};- @};- @};- @};- واقعا افتخار شامل حالتون شده که تونستین یه ترانه ی مشترک با آقابی بهبهانی بگین =D> =D> =D> =D> =D> =D>
      • واقعا همینطوره با استاد بهبهانی دمخور شدن خیلی شانس میخواد و خوش اقبالی
    • سلام نسترن خانم بانوی خوش قلب آکادمی. ممنون از حضور همیشگی و پر مهرتون. @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- فرقون‌ِ خاک‌ُ بردار ! هیشکی‌ نمونه‌ بیکار ! قانون‌ِ این‌جا اینه‌: قبل‌ِ خروسا بیدار ! باید همیشه‌ دود کنه‌ ، دودکش‌ِ کوره‌پزخونه‌ هر کسی‌ کم‌کاری‌ کنه‌ ، اضافه‌ کاری‌ مهمونه‌ آجُر پزِ کوچیک‌ِ ما ، هَش‌ تا خَزون‌ُ دیده‌ بود جای‌ گچ‌ُ تخته‌ سیاه‌ به‌ خاک‌ِ رُس‌ رسیده‌ بود قالبای‌ چهارتایی‌ تو دست‌ِ اون‌ ، جانمی‌شد مثل‌ِ ستاره‌ دختری‌ تو دنیا پیدا نمی‌شد جُز یه‌ مادربزرگ‌ِ پیر همدم‌ِ دیگه‌یی‌ نداشت‌ از سرِ صُب‌ تا بوق‌ِ سگ‌ ، آجُر تو کوره‌ها می‌ذاشت‌ شبا توی‌ آلونکش‌ رؤیاهای‌ قشنگ‌ می‌دید خواب‌ِ کلاس‌ِ مدرسه‌ ، خواب‌ِ توپ‌ِ سه‌رنگ‌ می‌دید اما صُبا تو گوش‌ِ اون‌ صدای‌ آدم‌ بَده‌ بود به‌ جای‌ زنگ‌ِ مدرسه‌ ، دوباره‌ اون‌ عربده‌ بود: باید همیشه‌ دودکنه‌ دودکش‌ِ کوره‌پزخونه‌ هرکسی‌ کم‌کاری‌ کنه‌ اضافه‌ کاری‌ مهمونه‌ یه‌ روزِ سرد ، تنگه‌ غروب‌ ، گریه‌ اَمانش‌ُ بُرید قصه‌ی‌ ناتموم‌ِ اون‌ ، به‌ برگ‌ِ آخرش‌ رسید خسته‌ بود از آجُرُ خاک‌ ، خسته‌ بود از خواب‌ِ دروغ‌ خسته‌ بود از آدمای‌ مُرده‌ی‌ این‌ شهرِ شلوغ‌ کارگرِ قشنگ‌ِ ما ، حسابی‌ غمگین‌ شده‌ بود اون‌ قالب‌ِ چهارتایی‌ انگاری‌ سنگین‌ شده‌ بود وقتی‌ می‌خواس‌ آجُرا رُ تو کوره‌ جاسازی‌ کنه‌ حِس‌ کرد یکی‌ هولش‌ میده‌ می‌خواد با اون‌ بازی‌ کنه‌ گریه‌ چشاش‌ُ بسته‌ بود آجُرُ پیش‌ پاش‌ ندید تو کوره‌ افتادُ یه‌ نور تا آسمون‌ تُتُق‌ کشید ستاره‌ رفته‌ آسمون‌ با دودِ کوره‌پزخونه‌ اضافه‌کاری‌ نداره‌ ، از چِش‌ِ دنیا پنهونه‌ مادربزرگ‌ ! بگیر بخواب‌ ! چه‌ وقت‌ِ بی‌قراریه‌ ؟ امشب‌ُ منتظر نباش‌ ! شاید اضافه‌کاریه‌ ! آی‌ ! آدما ! گوش‌ نکنین‌ ! قصه‌ی‌ ما کرکریه‌ ! تو خونه‌ راحت‌ بخوابین‌ ! دیواراتون‌ آجُریه‌ ! یغما گلرویی @};- @};- @};- @};-
  • استاد بهبهاني ترانه اولت كه حرف نداره. فقط ميخونمًو لذت ميبرم ترانه دومت هم كه چند ووزه دارم با خودم زمزمه ميكنم و ارش ياد ميگيرم لايك بهت نميدم چون در برابر اين همه زيبايي خيلي كوچيكه حتما به زودي ميام ديدنت كه از نزديك جبران كنم @};-
    • آقا نیما نمی خواد پاشی این همه راه تا اهواز بری تا جبران کنی اون بنده خدارو هم تو زحمت بندازی اگه کادو می خوای بگیری بگیر یه نامه تشکر امیز هم روش بچسبون بیار خونه ما بذار من میدمش به استاد.اگه قول بدی پسر خوبی باشی وقتی استاد اومد خونه ما علاوه بر علیرضا ناچارم شماروهم دعوت کنم.چون میدونم شما دو نفر مشتاق دیدن آقا یاسر هستید همه جا مجبورم ایثار کنم. @};-
    • عکس خودت و پسر نازت رو تو وایبر دیدم نیما جان. اگه خدا بخواد دیدار به زودی تو تهران. @};- @};- @};- @};- @};- @};- تشنه‌ترین‌ ترانه‌ ساز ، تو شهرِ سایه‌ها منم‌ اما توی‌ ترانه‌هام‌ دریا رُ فریاد می‌زنم‌ بغض‌ِ هزار تا حنجره‌ تو سیم‌ِ گیتارِ منه‌ هر نفسم‌ به‌ این‌ سکوت‌ ، هزار تا خنجر می‌زنه‌ ترانه‌ها زبانه‌ زد ، دَر رُ سکوت‌ِ نارفیق‌ ! خشک‌ُ تَر آتیشش‌ می‌گیرن‌ تو هُرم‌ِ شب‌ْ سوزِ حریق‌ ! آی‌ روزگارِ سنگی‌ ! ما نام‌ُ ننگ‌ نخواستیم‌ ! ماهی‌ِ سرخمون‌ُ شام‌ِ نهنگ‌ نخواستیم‌ ! خوب‌ می‌دونیم‌ که‌ عمرِ پروانه‌ها یه‌ روزه‌ ما عمرِ نوح‌ُ توی‌ پیله‌ی‌ تنگ‌ نخواستیم‌ ! من‌ آخرین‌ حادثه‌ام‌ تو این‌ سکوت‌ِ یکنواخت‌ اون‌ کسی‌ که‌ تو هق‌ هقش‌ به‌ گریه‌ قافیه‌ نباخت‌ اما برای‌ تو کی‌اَم‌ ؟ یه‌ تک‌ درخت‌ توی‌ کویر رو قله‌ی‌ ترانه‌ها ، اما تو بندِ تن‌ اسیر یه‌ انعکاس‌ از یه‌ سکوت‌ ، به‌ چلچله‌ توی‌ خزون‌ یه‌ بادبادک‌ بدون‌ِ نَخ‌ ، گم‌ شده‌ توی‌ آسمون‌ آی‌ روزگارِ سنگی‌ ! ما نام‌ُ ننگ‌ نخواستیم‌ ! ماهی‌ِ سرخمون‌ُ شام‌ِ نهنگ‌ نخواستیم‌ ! خوب‌ می‌دونیم‌ که‌ عمرِ پروانه‌ها یه‌ روزه‌ ما عمرِ نوح‌ُ توی‌ پیله‌ی‌ تنگ‌ نخواستیم‌ یغما گلرویی @};- @};- @};- @};- @};- @};-
  • شوخي بود من هم اينجا به ياسر عزيز ميگم كه تو استادي ياسر جان همه بچه ها ميدونن خلق چنين تصاويري از من تازه كار بعيده دوستان عزيز ددر ترانه دوم به جز يك مصرع و دوتا واژه بقيه كار با دستان هنرمند استاد بهبهاني انجام گرفته اين كار ايشون يك درس بزرگ به من داد كه به جاي نقد هاي گزنده و تمد به تاازه كارايي مثه من كمك كنن كه بهتر بشن اين يعني ايثار اين يعني بررگي ياسر جان من ازت خيلي چيزها ياد گرفتم و ميگيرم اميدوارم سالهاي سال قلمت مانا باشه برادر و سايه ان رو سر امثال من استاد دستانت رو از دور ميبوسم خيلي با مرامي
    • آقا نیما شما هم کم تصویر خلق نمیکنید @};- @};- آقا یاسر شما نه تنها استادید بلکه با خلق و خوی خوبتون میتونید به قول آقا نیما ما تازه کارارو بیشتر تشویق کنید @};- @};- @};- راستی منم تو نوبت بذارید منم میخوام ترانه مشترک بنویسم :">
    • نیمای عزیز. لطفا واژه استاد رو تو آکادمی برای هیچ کدوم از اعضا بکار نبرید. دلایلش زیاده که یکیش ایجاد حسادت و رقابت ناسالم میشه.همه ما شاگردهای یه کلاس هستیم که بعضی از بچه ها که درس رو بهتر متوجه شدن به همدیگه یاد میدن و البته یاد میگیرن.همون همترانه خیلی مناسب تر هست. @};- @};- @};- @};- @};- @};- این‌ منم‌ ! یه‌ مردِ شرقی‌ ، با یه‌ عالمه‌ ترانه‌ یه‌ ترانه‌خون‌ِ خسته‌ ، با نگاه‌ِ عاشقانه‌ این‌ منم‌ ! یه‌ مردِ شرقی‌،یه‌ بَرَنده‌ ، یه‌ ستاره‌ نبض‌ِ سازُ تو ترانه‌ زنده‌ می‌کنم‌ دوباره‌ اما تو آینه‌ کی‌ام‌ من‌ ؟ یه‌ ترانه‌سازِ خسته‌ که‌ نبودن‌ِ یه‌ یاور ، همه‌ جاده‌هاش‌ُ بسته‌ گفتی‌ از حادثه‌ بگذر برای‌ به‌ من‌ رسیدن‌ از همه‌ دنیا گذشتم‌ ، حالا این‌ تو ، حالا این‌ من‌ معنی‌ِ به‌ تو رسیدن‌ نرسیدن‌ به‌ خودم‌ بود توی‌ قصه‌ی‌ من‌ُ تو ، حرف‌ِ عاشقانه‌ کم‌ بود بی‌تو بازَنده‌ترینم‌ ، ای‌ بَرَنده‌ی‌ همیشه‌ غصه‌ی‌ نبودن‌ِ تو ، تو ترانه‌ جا نمی‌شه‌ با تو من‌ بَرَنده‌ می‌شم‌ ، توی‌ این‌ ترانه‌بازی‌ تو سکوت‌ِ خلوت‌ِ من‌ ، تو مث‌ِ صدای‌ سازی‌ با تو این‌ عاشق‌ِ شرقی‌ روی‌ قله‌ی‌ ترانه‌س‌ حرف‌ِ آخرم‌ تویی‌ ، تو ! این‌ ترانه‌ها بهانه‌س‌ گفتی‌ از حادثه‌ بگذر برای‌ به‌ من‌ رسیدن‌ از همه‌ دنیا گذشتم‌ ، حالا این‌ تو ، حالا این‌ من‌ معنی‌ِ به‌ تو رسیدن‌ نرسیدن‌ به‌ خودم‌ بود توی‌ قصه‌ی‌ من‌ُ تو ، حرف‌ِ عاشقانه‌ کم‌ بود "یغما گلرویی" @};- @};- @};- @};- @};- @};-
  • درود به همه دوستان ترانه دوم رو همش رو من گفتم ياسر يه كوچولو ويرايشش كرد از اونجا كه ادم افتاده اي هستم و ميخوام جوونترها پيشرفت كنن وچون من همه قله هاي موفقيت رو طي كردم اجازه دادم ياسر به اسم خودش منتشر كنه ما اينيم ديگه :-))
    • مرسی نیما جان. این یه ترانه از یغما و ترانه بعد رو هم پای کامنت بعدیت میذارم. واژه‌ی‌ باکره‌ی‌ عشق‌ ! با سکوتم‌ آشنا باش‌ شونه‌ی‌ پاک‌ِ ترانه‌ ! تکیه‌ گاه‌ِ گریه‌ها باش‌ واسه‌ سوزوندن‌ سایه‌ چوب‌ِ کبریت‌ِ غزل‌ کو ؟ پُشتمون‌ به‌ خاک‌ِ حیله‌س‌ ، واسه‌ این‌ فَن‌ یه‌ بَدَل‌ کو ؟ دیدی‌ تو زورخونه‌هامون‌ زورا بیخودی‌ هَدَر شد ؟ دیدی‌ از خون‌ِ سیاوش‌ برگای‌ شاهنامه‌تَر شد ؟ قاف‌ِ قصه‌های‌ کهنه‌ ، لونه‌ی‌ سی‌تا کلاغ‌ بود همیشه‌ تو شهرِ خورشید قحطی‌ِ نورُ چراغ‌ بود بگو قصه‌گوی‌ خسته‌ ! قلمت‌ رُ چَن‌ فروختی‌ ؟ چَن‌ تا پولک‌ِ دروغی‌ به‌ قبای‌ قصه‌ دوختی‌ ؟ بگو افسانه‌ نوشتن‌ قیمت‌ِ چَن‌ تا شتر بود ؟ از هجوم‌ِ چَن‌ تا سکه‌ خورجینت‌ همیشه‌ پُر بود ؟ توی‌ زورخونه‌ هنوزم‌ یکی‌ شاهنامه‌ می‌خونه‌ هنوزم‌ صدای‌ مُرشد می‌پیچه‌ تو قهوه‌خونه‌ هنوزم‌ رُستم‌ِ دستان‌ واسه‌شون‌ یه‌ قهرمانه‌ جای‌ رَخش‌ مثل‌ِ همیشه‌ خالیه‌ توی‌ ترانه‌ قهرمان‌ِ قصه‌ رَخشه‌ که‌ همیشه‌ زین‌ به‌ پُشته‌ نه‌ کسی‌ که‌ توی‌ میدون‌ با کلَک‌ دیوا رُ کشته‌ قهرمان‌ تو سایه‌ مونده‌ ، کسی‌ قصه‌ش‌ُ نخونده‌ پَرِ پروانه‌ی‌ عشق‌ُ حسرت‌ِ شعله‌ سوزونده‌. بگو قصه‌گوی‌ خسته‌ ! قلمت‌ رُ چَن‌ فروختی‌ ؟ چَن‌ تا پولک‌ِ دروغی‌ به‌ قبای‌ قصه‌ دوختی‌ ؟ بگو افسانه‌ نوشتن‌ قیمت‌ِ چَن‌ تا شتر بود ؟ از هجوم‌ِ چَن‌ تا سکه‌ خورجینت‌ همیشه‌ پُر بود ؟ @};- @};- @};- @};- @};-
  • ترانه اول :-) من واقعا نمی دونم چی بگم ، سعی می کنم بیشتر بخونم تا اینجا بنویسم ، فقط خواستم عرض ادبی داشته باشم، با اجازه یه بار دیگه می خونم شایدم چند بار دیگه . 8-> اما ترانه دوم ، نیما جان بهت تبریک می گم امید وارم مثل همیشه سیر صعودی رو تو کارات ببینم ، مطمئنا از این به بعد کارات رنگ و بویی تازه می گیرن ، البته قبلا ها هم خوب بودن اما این احساس مشترکو دوس دارم . @};-
    • سلام به علیرضای عزیز که آبروی شیرازی تو جمع بچه های آکادمی @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- سیر صعودی هم داستانی شده ها. ;)) ای‌ جماعت‌ ! بسلامت‌ ! من‌ دیگه‌ حرفی‌ ندارم‌ ! شماهارُ تک‌ُ تنها توی‌ قصه‌ جا می‌ذارم‌ من‌ با من‌ می‌رم‌ از اینجا من‌ُ من‌ خیلی‌ زیادیم‌ حیف‌ِ این‌ همه‌ ترانه‌ که‌ به‌ بادِ گریه‌ دادیم‌ من‌ می‌رم‌ اون‌ورِ قصه‌ سقفی‌ از غزل‌ بسازم‌ سوار رخش‌ِ ترانه‌ تا تَه‌ِ جاده‌ بتازم‌ شاید اونجا یکی‌ باشه‌ که‌ بفهمه‌ این‌ صدا رُ تو گوشش‌ پنبه‌ نباشه‌ ، بشنوه‌ ترانه‌ها رُ ای‌ جماعت‌ ! بسلامت‌ ! من‌ دیگه‌ برنمی‌گردم‌ یادتون‌ باشه‌ که‌ هرگز سکوت‌ُ دوره‌ نکردم‌ ای‌ جماعت‌ ! بسلامت‌ ! خوش‌ باشین‌ تو بی‌خیالی‌ یه‌ روز از همین‌ ترانه‌ می‌شکفن‌ گُلای‌ قالی‌ تنها من‌ تو این‌ کویر آبادم‌ تنها من‌ حنجره‌ی‌ فریادم‌ شما تو بندِ نفس‌ محبوسین‌ من‌ تو زندان‌ِ تنم‌ آزادم‌... "یغما گلرویی" @};- @};- @};- @};- @};- @};-
  • سلام آقا یاسر کار اول که بی نظیر بود واقعا لذت برم =D> =D> @};- @};- @};- کار دوم هم از اون سبکایی بود که من دوست داشتم یکم شبیه ترانه هایی که حرف دله @};- @};- @};-
    • سلام مهشاد خانم عزیز. ممنون از حضور پر مهر و همیشگیتون تو مهمانی ترانه های من. @};- @};- @};- @};- @};- @};- خداحافظ‌ ! خداحافظ‌ ! سلام‌ِ خوب‌ِ دیروزم‌ بدون‌ من‌ تا ته‌ِ دنیا به‌ آتیش‌ِ تو می‌سوزم‌ خداحافظ‌ ! خداحافظ‌ ! همیشه‌ همدم‌ُ همراه‌ دلیل‌ِ بغض‌ِ بی‌وقفه‌ ، دلیل‌ِ هق‌ هق‌ِ گهگاه‌ خداحافظ‌ ! خداحافظ‌ ! عزیزِ خسته‌ از تکرار نگو تقدیرِ ما این‌ بود ، محاله‌ بعد از این‌ دیدار خداحافظ‌ ! خداحافظ‌ ! سیه‌ پوش‌ِ سراپا نور شروع‌ِ ناب‌ِ هر شعری‌ ، تو ای‌ نزدیک‌ِ دورادور خداحافظ‌ غزلسازِ طناب‌ُ شاخه‌ وُ رؤیا صدای‌ ناب‌ِ روییدن‌ ، غریق‌ِ عاشق‌ِ دریا خداحافظ‌ ! خداحافظ‌ ! گل‌ِ اردی‌بهشت‌ِ من‌ پُر از نام‌ِ زلال‌ِ توست‌ ، کتاب‌ِ سرنوشت‌ِ من‌ ای‌ گُل‌ِ باران‌نویس‌ِ این‌ کویرِ بی‌بهار ای‌ چراغ‌ روشن‌ِ شب‌ْ گریه‌های‌ انتظار آخرین‌ برگ‌ِ تمام‌ِ قصه‌های‌ ناتمام‌ ای‌ غزال‌ِ پُر غرورِ دشت‌ِ سبزِ بی‌حصار خداحافظ‌ ! خداحافظ‌ ! دلیل‌ِ تازه‌ بودن‌ها خداحافظ‌ ! خداحافظ‌ ! تمنای‌ سرودن‌ها خداحافظ‌ ! خداحافظ‌ ! سفر خوش‌ ! راه‌ِ رؤیا باز پَس‌ از تو قحطی‌ِ لبخند ، پَس‌ از تو حسرت‌ِ پرواز "یغما گلرویی" @};- @};- @};- @};-
  • عالی بود اقای بهبهانی! هردو کار عالی بود کار اول منو بیشتر جذب کرد بانوی بهاری برو...پر از درد بود.من ترانه های درد کشیده رو دوس دارم :-) اما کار دوم!توبه نامه ی قشنگی بود. توبه کردم که به هر رهگذری رو نزنم تو ترانه م دیگه حرف از چش و ابرو نزنم دستمو قلم کنم عشقو گدایی نکنه... چشمو کور کنم منو به آتیش نکشه هردفه یه عشق دیوونه ترو پیش نکشه اگه بخوام کپی کنم باید کل ترانه رو منتقل کنم به اینجا تبریک میگن به هردوتون و براتون ارزوی موفقیت میکنم :-) =D> =D> =D> =D> =D> =D> =D> @};- @};- @};- @};-
    • سلام بانوی روشنفکر آکادمی. از دور شاهد دلاوریتون تو مباحث مطرح شده تو این چند روز بودم و تحسین رو برازنده ی شما و افکارتون میدونم. چند روز پیش صحبت از یغما گلرویی به میون آوردید و بهانه ای شد که این بار رو کامل به ترانه های این بزرگمرد اختصاص بدم. پوزش بابت تاخیر @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- پیله‌ شکسته‌ اما شب‌پره‌ توی‌ خوابه‌ تو گفتگوی‌ دریا عطسه‌ی‌ اضطرابه‌ صبر اومده‌ ترانه‌ ! نزن‌ رو دست‌ِ آواز زخمت‌ُ از حریم‌ِ سینه‌ی‌ من‌ بیاغاز تو آسمون‌ِ قصه‌ اون‌ پُل‌ِ رنگ‌ به‌ رنگ‌ نیست‌ چشمک‌ِ این‌ ستاره‌ به‌ چشم‌ِ شب‌ قشنگ‌ نیست‌ هر جای‌ این‌ ترانه‌یی‌ حنجره‌ت‌ُ پنجره‌ کن‌ تو این‌ سکوت‌ِ بی‌ حیا شب‌ُ پُر از زنجره‌ کن‌ نبض‌ِ ستاره‌ مُرده‌ ما دیگه‌ سردِ سردیم‌ تو خاطرات‌ کهنه‌ دنبال‌ِ «من‌» می‌گردیم‌ دریچه‌های‌ آواز رو به‌ ترانه‌ بسته‌س‌ آینه‌ی‌ دلامون‌ یه‌ آینه‌ی‌ شکسته‌س‌ اما طنین‌ِ رؤیا هنوز ترانه‌سازه‌ هنوز تو این‌ سیاهی‌ چَن‌ تا دریچه‌ بازه‌ هر جای‌ این‌ ترانه‌یی‌ حنجره‌ت‌ُ پنجره‌ کن‌ تو این‌ سکوت‌ِ بی‌ حیا ، شب‌ُ پُر از زنجره‌ کن‌ @};- @};- @};- @};-
      • پیش از پریروز شدن امروز دیگر ساعتی بر دست من نخواهی دید! من بعد، عبور ریز عقربه ها را مرور نخواهم کرد وقتی قراری ما بین نگاه من و بی اعتنایی نگاه تو نیست، ساعت به چه کار من می اید؟ می خواهم به سرعت پروانه ها پیر شوم! مثل همین گل سرخ لیوان نشین، که پیش از پریروز شدن امروز می پژمرد! دوست دارم که یک شبه شصت سال را سپری کنم، بعد بیایم و با عصایی در دست، کنار خیابانی شلوغ منتظرت شوم، تا تو بیایی، مرا نشناسی، ولی دستم را بگیری و از ازدحام خیابان عبورم دهی! حالا می روم که بخوابم! خدا را چه دیده ای! شاید فردا به هیئت پیرمردی برخواستم! تو هم از فردا، دست تمام پیرمردان وامانده در کنار خیابان را بگیر! دلواپس نباش! آشنایی نخواهم داد! قول می دهم آنقدر پیر شده باشم، که از نگاه کردن به چشمهایم نیز، مرا نشناسی! شب بخیر! "یغما گلرویی"
      • درودسپینود @};- @};- @};- @};-
      • به به!خانم هنرمند!مرسی از لطفتون خودتون گلید :-x
      • متشکرم اقای بهبهانی عزیز خجالتم ندید من اینهمه نیستم :"> @};- @};-