من و یه حس بارونی

ببین عشقم چه بی رنگه
ببین قلب تو از سنگه
نگاهت میکنم اما
دلم با من نمیجنگه

منو احساس دل کندن
یه بیراهه واسه رفتن
تحمل می کنم بی تو
فراموش می کنی بی من

***
من و یه حس بارونی
میدونستم نمیمونی
منو روزای تکراری
منو تقدیر اجباری

***
تنت یخ کرده و دستم
داره محتاج تب میشه
داری میری و تقدیرم
دچار رنگ شب میشه

میخوام خالی شم از احساس
برو راه پیش پاهاته
اگه گفتم دوست دارم
همش تقصیر چشماته

از این نویسنده بیشتر بخوانید: