شعر زرد

سردی و سرد می کنی
دستامو طرد می کنی
قلبی که دوست داره رو
خونه ی درد می کنی
هر غزلی که سبز شد
می چینمش برای تو
نخونده اخم می کنی
شعرمو زرد می کنی
عقاب تیز بالی و
لحظه به لحظه توی اوج
پاهای خسته ی منو
صخره نورد می کنی
تو خواب من هم که میای
بی اعتنا هستی بهم
شبای بی ستارمو
ساکت و سرد می کنی
مغروری و با این غرور
زیباترین زن می شی و
نمی دونی چه کاری با
قلب یه مرد می کنی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: