مهمونای ناخونده

بعد ده سال زندگی با هم
دیده بودی چقدر وسواسم
بهتر از هر کسی می دونستی
روو چه چیزا همیشه حساسم

گفته بودم که پاکی خونه
واسه ی من مهم تر از جونه
من چقد بیخودی دلم خوش بود
مرد من خواسته هامو می دونه

من برای ثبات این خونه
با تموم وجود جنگیدم
ساز ناکوک تو واسم بس بود
باش یه عمراشقونه رقصیدم

من تووی سختیا دلم خوش بود
که هوامو تو از عقب داری
جونمو بی بهونه می دادم
تا می دیدم یه ذره تب داری

بگو این بار چندمه با اون
روی این تخت شوم خوابیدی؟
خواب خوش رفتی و نفهمیدی
روو لب پشت بوم خوابیدی

این اتاق ولوازمو تختو
با چی میخوای بشوری نامردم؟
با چه رویی می خوای ادامه بدی؟
چی می خوای بم بگی که برگردم؟

نه می تونم بدون تو باشم
نه تویی دیگه واسه من مونده
خونه هم قسمت خودت باشه
با همون مهمونای ناخونده

تقدیم به تمام زنان پاک و خیانت دیده

از این نویسنده بیشتر بخوانید: