ترس

من از این نگاه تو می ترسمو
از ین خنده های تو دلواپسم
نمیخواد بشه باورم که چقد
واست خاممو تلخمو نارسم

من از این نگاه تو می ترسمو
از اینکه به چشم تو معمولیم
از این نا امیدی پریشونمو
از اینکه یه تندیس بی پولیم

از اینکه صدای دلم گم میشه
توو این همهمه که تو اطرافته
یه وزوز همیشه توو گوشم میگه
دل چش به راه من علافته

تو رو دوس داره هر کی میشناسه و
من از هرکی میشناسدت منزجر
تو میخندی با هرکی حرف می زنی
دلم از حسادت میشه منفجر

دلم مث گیتار ناکوکیه
که هیچ کی نمی تونه کوکش کنه
مث پیرهنی که بخار اتو
نتونه خلاص از چروکش کنه

مث ماهی عید تو اردیبهشت
که هیچ کی نگفت طفلکی زود رفت
مث ته سیگاری که له شد نمرد
فقط گر گرفتو پر از دود رفت

من از این نگاه تو می ترسمو
از این خنده ها که منو میکشن
واست هیچ مهم نیس که اطراف تو
کیا اشک می ریزن کیا ناخوشن…

از این نویسنده بیشتر بخوانید: