من و تو

من و تو از اول
مرغ پربسته بودیم
تو فرودگاهای تاخیر
چمدون بسته بودیم
من و تو سایه بودیم
روح و جسممون نبود
روح عشق روح خدا
توی قلبامون نبود
نمیخوان نه نمیخوان۲
من و تو جتگل بارون
شعر شاملو
من باهارم تو زمین
من زمینم تو درخت
من درختم تو باهار
شعرمون شعر نمیشه
دیگه مثل شاملو ها هم نمیان
نمیخوان نه نمیخوان۲

من و تو مثل غزل
قصمون توی غزل جا نمیشد
تهِ ته آخر قصه من و تو ما نمیشد
من و تو مثل دوگانه
هر چی رفتیم قافیه عوض میشد
می پاشیدیم از هم
و به هم رسیدن قافیه ها
هوس میشد
نمیخوان نه نمیخوان۲

اونا میخوان غزلا پاره بشن
قصمون تو شعر نره
همه ی غزل فروشا
همه بیچاره بشن
اونا میخوان من و تو ما نشیم
تو غزل حتی تو مثنویا هم جا نشیم
اونا میخوان اسممون اسم نشه
جاهاشون توی کتابای بزرگ قسم نشه

نمیخوان نه نمیخوان۲

محمدرضا ایرانی(رئیسی)
آذرماه و دیماه ۱۳۹۲

از این نویسنده بیشتر بخوانید: