بزن بارون

بزن بارون بزن امشب دوباره
که یک دل گوشه ای چشم انتظاره
بزن بارون به یادِ صبحِ پاییز
که اومد عشقِ من از یه ستاره

بخون از لحظه های آشنایی
از آغوشِ نگاهِش تا رهایی
به سهمِ روزگارِ بی مروت
نگو باز از جدایی از جدایی

بزن بارون، بزن که رفتم از یاد
بخون از عشق و از قاصدکِ باد
از اون قلبِ سپید و آسمونی اش
سراغ از من بگیر از مرگِ فریاد

بخون، شاید به یاد من بیفته
بگو بی اون گلِ اشکم شکفته
ببار مثلِ چشای من که هر شب
توی یادِ نگاهش گُرگرفته

بزن بارون! بگو از این دیوونه
بگو از گریه های بی نشونه
براش از اشکِ من مرثیه سر کن
بخون شاید کنارِ من بمونه

_امین گرجی زاده

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی امین گرجی زاده

شاعر كه می شوی آوارگی تمامی بادهای جهان بر دوش توست و تو تنها اجازه ی ویرانی بیصدا با یك نت غمگین و زیر و بم صدایی ضجه وار را داری تا ته مانده ی سیگار برگ را با حسرت كامی دیگر به گذر جاده بسپاری نمی دانم اما من شاعر كه شدم دیوانگی مرا بلعید و یادیوانگی ام مرا به دستان شعر سپرد و شاید این همه بی تابی و بی قراری بیصبرانه من برای رفتن دلیل آن همه شعر و جنون بود پدرم نامم را امین گذاشت، اهل همانجایی هستم كه دلم خوش است دوره گرد کوچه باغهای شعر و ترانه و غزل و موسیقی