لب های تو دریای سرخن

از ذهنمان کشتی پرنده ی کوچکی ساختیم. سوارش شدیم و به چنان دور دستی شتافتیم که دستمان دیگر به دور هایی که روزی نزدیک بودند نمی رسید. بعد به "نزدیک"روزهای قبل نامه ای فرستادیم و نوشتیم: آسمان همه جا همین رنگ است…
(ببخشی از داستان نا تمامی که سر تمام شدن ندارد)

لب های تو دریای سرخن
چشمات اقیانوس اطلس
فیروزه ی چشماتو شستن
صد بار با آب مقدس

لب هات مثل باغ گیلاس
موهات مثل رود گنگ ن
چشمات آهوهای وحشی
رم می کنن اما قشنگن

از رقص شیوا توی معبد
تا خواب جنگل توی اسفند
از استوا تا مرز سیبری
از نیل تا نزدیک اروند

وقتی جهانی می شه اسمت
دنیا پر از بابونه می شه
هر جای دنیایی همونجا
با عطر تو گلخونه می شه

لب های تو دریای سرخن
چشمات اقیانوس اطلس
فیروزه ی چشماتو شستن
صد بار با آب مقدس
…..

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی نیلوفر محمودی

از پاییز های دور می آیم، از یک نارنجی بکر خورشید مانند که دلگرمی فصل هاست.آذرم، آذر ماهی ام، ماهی ام که نفسش به نفس موج ها بند است دلش به دل جاشویی که باید، باید دست پر به خانه برگردد. ماهم که آرزو هایش را زیر پتوی پلنگی خوابانده. پلنگم که ترجیح می دهد ابر ها را حباب های کوچکی فرض کند بر پیراهن خیس آسمان...نیلوفرم