هیزم

دیگه فکرم بدون تو ، یه دم آروم نمی گیره
دلم از دست تو خونه ، داره از غصه می میره
مگه چی شد تو این‌ جوری دلتو از دلم کندی؟!
چه قد عمر وفات کوتاست ، عجب دنیای نامردی!
منم اونکه به پای تو ، تمومِ هستیشو داده
تویی اونکه به جز با من ، دلش پیش همه شاده
بدون هر کی تو این روزا ، دلمو با تو خون کرده
حالا پشتم می خنده ، غرورمو نشون کرده
تو اون شمعی که از هُرمت ، تن هر بستری داغه
دل من هیزمت بوده که عمر تو نمی کاهه
تو اون سِیلی که از ظلمت ، همه رویام ویرونه
می خواد از تو رها باشه ، می دونه نمی تونه…
دیگه وقت زیادی نیست برای این تن خستم
باید کاری کنی امروز ، هنوز چشمامو نبستم
بیا تا آخرین لحظه ببین منتظرت بودم
بیا تا فکر کنم یک بار ، منم تو خاطرِت بودم
(کیا)

از این نویسنده بیشتر بخوانید: