از خود گذشته…

از خود گذشته:
من جز یاد تو بودن چه کنم
از خود گذشته ام، با من چه کنم
دور از منی و خاطراتم تو
با خاطرات باتو بودن چه کنم؟

کاش میشد یه کم عوض بشی
اگه یه وقت میرم بگی نرو
تقصیر این جدایی از کی بود
جواب این سوال؟ منم یا تو

تقصیر از کیه؟
هرچی از تقصیر تو میگم، باور تو نیست
گناه عشق گردن من
گناه از عشق گفتن تقصیر تو نیست

بزار متهم عشق باشم
حتی اگه نبودم! مقصر این جدایی
هزار اخم تو با ناز میخرم
نمیخوام یک لحظه به تو بیوفایی

وقتی نیستی، نمیدونم کجا میره دلم
نمیدونم دلت با کیه
شریک غربتم کو؟، کجاست؟
سهم من از عشق تو چیه؟

وقتی تو رفتی، نرفت یاد تو
یه لحظه یادت نشد فراموش
از نیومدنت هنوز نگرانم
هنوز با تنهایی ام گرم آغوش

از خود گذشته اما هنوز دلم با توست
هرچند نابجا خواستم!
عجب! از این رویا، از اینکه با توام
باتو اما تنها هستم

به قلم سیاوش باران.

از این نویسنده بیشتر بخوانید: