بلند تنهایی ام…

بلند تنهایی ام:
همه جا تورو می بینه دلم، فک میکنه، تو برمیگردی گلم!
قایق امید من رو به سرگردانی، مرا امید، نیست حاصلم

دوست داشتن از تو آغاز شد، تو از دوست داشتن گریزانی
به تب آلوده، به تب گرفتار، تو از این دل تب آلود چه دانی

عکس تو همه دار و ندارم، چگونه من از تو دست بردارم
دور از تو اما نزدیکم، چی بگم یاد تو هست اما تورو ندارم

چگونه از تو یاد نکنم وقتی نمیری از یادم، آخرین خاطره
من از نگاه تو آخرین بارم، آخرین نگاه تو از پشت پنجره

همه دریا رو هم گریه کنم، نمیشه! نمیشه نگم که از تو دورم
من از دلتنگی بغضم، دلتنگی هامو با اشک، با گریه میشورم

هیچ است و هیچ است و هیچ، همه درهم و همه درپیچ
چه می جویم و به کجا می روم؟ وای از این همه پیچاپیچ

خواب نیستم و از خود بیدارم، سر به آه دلم سر میگذارم
بلند تنهایی ام از این کوه، سر به بلند کوه تنهایی گذارم

به قلم سیاوش باران.

از این نویسنده بیشتر بخوانید: