مسلخ

هنوزم نمیفهمم این حس چیه

که وصل میکنه غصه هامو به تو

توو سنگینی این هوای کثیف

نفس میکشم لاشه ی عشقتو

توی مسلخ خاطرات قدیم

که زجرآور و تلخ و طاعون زده س

منو میکشی با تداعی عشق

که نزدیک قلب تو دور از رده س

مقصر تو نیستی که این حالمه

نشد نقص این من رو کامل کنی

تو پنجه به هر ریسمونی زدی

که نحسی این عشقو باطل کنی

حالا سهمم از کل دنیا غمه

چشام خیسه از گریه ی بی صدا

داره حل میشه باقی زندگیم

توو تلخی خونابه و قرص ها

از این نویسنده بیشتر بخوانید: