"سنگ صبور"

اون آه می کشه ؛
من حرص می خورم
اون گریه میکنه؛
من حرف می زنم
حسی منو بهش
پیوند می زنه
تنها رگ امید
تو قلب این زنم

من مال هیشکی و
اون مال مردی که
حتا یه لحظه هم
درکش نمی کنه
بی حالته چشاش؛
 اما مشخصه
کابوس بی کسی
 ترکش نمی کنه

از کوه غصه هاش
کاهی نمیشه کم
در حد حرفه هر
راهی که پیش روس
یک عمره قلبشو
 له کرده زیر پا
وقتی که ناگزیر
 از حفظ آبروس

خو کرده به قفس
به تنگی نفس
فکر رها شدن
رویا شده براش
امنیتو دیده
تو سنگر سکوت
آبی نمیشه گرم
از شعله ی صداش

غصه نخور یه روز
اوضا درست میشه
اینو میگم ولی
باور نمی کنم
سنگ صبورشم
اما چه فایده
وقتی عذابشو
کمتر نمی کنم

اون حرص می خوره
من آه می کشم
اون حرف می زنه
من گریه می کنم
اون اعتمادو به
من هدیه می کنه
من به محبت
اون تکیه می کنم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: