"شاهد عشق"

میخوان بدبین شه قلب من به حست
میخوان خالی شه از مهرت وجودم
شاید سعی اونا تاثیر می کرد
اگه من شاهد عشقت نبودم

خودمن شاهدم وقتی کنارم
نشستی بی قراری از محبت
یه جوری محو چشمای منی که
واست فرقی نداره جمع و خلوت

با یه لبخند من از خنده مستی
با یه اخم من از غصه می میری
پر از گرمایی و احساس پرواز
زمانی که دو دستم رو میگیری

من اون اندازه می فهمم که قدر
یه قلب پاک و عاشق رو بدونم
مگه میتونم از عشقی ببرم
که رفته توی خون و استخونم

همیشه آدمایی هس تو قصه
که خار چشم آدمهای خوبن
بذار بدخواهامون هرقدر خواستن
به طبل این حقارت ها بکوبن

از این نویسنده بیشتر بخوانید: