"خیال"

هاشور هیچ ابری نمی گیره
نور یه خورشید خیالی رو
رنجیدن از تو از محالاته
دوس دارم این بی احتمالی رو

این قصه رو هرجور می بینم
شاید همه وهم خودم باشه
سهم من از عشق تو هم باید
اندازه ی فهم خودم باشه

 تو چشم تو ناچیزم و هرچند
دائم منو کم رنگ می بینی
تا آخر خط کم نمی یاره
پاهایی که تو لنگ می بینی

در حدتو نیستم ولی انقد
جرات دارم دنبال تو باشم
از دست میدم هرچیو دارم
تا تو خیالم مال تو باشم

رنجیدن از تو از محالاته
هرجوری خواستی با دلم تا کن
شب آسمونم رو قرق کرده
خورشید من چشماتو روم واکن

از این نویسنده بیشتر بخوانید: