"کجائی ببینی؟"

کجائی ببینی که این زندگی
چه جون کندنی رو یدک می کشه؟
چجور پنجه ی شب رو گونه م داره
یه دریاچه ی پر نمک می کشه

چقد خوبه امشب همون جائی که
واسه آخرین دفعه دیدم تو رو
بیفتم به پات و بمیرم برات
همونجا که با گریه گفتی: "برو"

همونجا که چشمای ناباورم
ازون حلقه تو دست تو کور شد
همونجا که خوشبختی از جفتمون
خودش رو جدا کرد و هی دور شد

کجائی ببینی چه ویرونه ای
تو این سینه جا مونده با رفتنت
اسیر کدوم نانجیبی شده؟؟
دوتا کفتر جلد تو پیرهنت

یه کرکس گلوی عقابو درید
روی قله های تنت لونه کرد
قلم شه دوتا دست اون لعنتی
که موهای عشق منو شونه کرد

از این نویسنده بیشتر بخوانید: