"از رمضانی که تلف شد بپرس"

مشت زدی به دهن واژه هام
شعر من آهنگ توهم گرفت
قرص غرورم که شکست از وسط
کل جهان رنگ توهم گرفت

مشت زدی تا نفس سوخته م
در به در پاکت سیگار شه
همقفس روز و شبم غصه و
همنفس من در و دیوار شه

موقع افطاره و با ضعف تن
روحمو سرگرم دعا می کنم
درد ازین بیشترم میشه که
قلبمو از سینه جدا می کنم؟

حال منو از شب قدری که رفت
از رمضانی که تلف شد بپرس
عاقبت روزه ی بی حرفیو
از گل عیدی که علف شد بپرس

سهمیه ی روح پریشون من
گریه و بی تابی و اندوه شد
شعری که فواره زد از قلب من
داغ تر از درد دل کوه شد

از این نویسنده بیشتر بخوانید: