"بی نوایان"

تو رو توی کتاب ها خوندم
خیلی وقته که آشنای منی
زخم پیدای هر خیابون و
بغض پنهون شعرهای منی

"کوزت" بی نوای قصه ی شب
شب به گرگای شهر جون میده
شهر دور از حضور "ژان وال ژان"
بوی تنهایی و جنون میده

خسته از نفرت "تناردیه"ها
دل به مرد غریبه می بندی
جرعه جرعه می نوشی این زهرو
گریه گریه غمت رو می خندی

تنت آتیش می گیره وقت حراج
ارزشت قد چن گرم هروئین
 زیر فحشای زشت ناپدریت
اشک می ریزه مادرت "فانتین"

وقتی لنگ یه لقمه نون شبی
پاکی و بی گناهی ممکن نیس
زیر خورشید این حوالی پست
سایه ی "شهردار مادلن" نیس

گریه کن تا که خوب خالی شی
خالی از تیکه تیکه ی احساس
گاهی وقتا فقط یه جمله بسه
تا جهنم شه قلبی که تنهاس

"کوزت" بی نوای قصه ی شب
شب به گرگای شهر جون میده
شهر دور از حضور"ژان وال ژان"
بوی تنهایی و جنون میده

از این نویسنده بیشتر بخوانید: