«اولین بار! »

۲

می گفت که این اولین باره
داره هماغوش کسی میشه
می گفت که هر وقت ازم دوره
غرق غم و دلواپسی میشه

می گفت عشق احساسی مرموزه
که عمریه تو حسرتش سوخته
می گفت واسه لمس این احساس
چشماشو به دستای من دوخته

اما می دیدم وقت بوسیدن
از حرفه ای ها حرفه ای تر بود
تو قالب نقشش فرو می رفت
هر صحنه ی بازی شو از بر بود

مثل یه قوی ساده ی معصوم
رو موج احساسم شناور بود
پیغمبری خوش چهره اما مست
که باطنش مرتد و کافر بود

حتمن حالا بازم به یه عاشق
میگه که عشق احساسی مرموزه…
هرجا بره یه قصه می سازه
از عشقی که عمرش دو سه روزه!

باید تو هر شهری که اون باشه
مردم رو از عاشق شدن ترسوند
هرجا قدم می ذاره باید که
مردا رو از جادوی زن ترسوند

می گفت که این اولین باره …!

از این نویسنده بیشتر بخوانید: