«جایی که عشق زنده نیس»

احساس غربت میکنم
با همه ی ترانه ها
 وهم و سراب خالیه
دنیای عاشقانه ها

حتا به چشمای خودم
بعدازین اعتمادی نیس
سنگر امن من بجز
سلول انفرادی نیس

کنار دریا که برم
خشک تر از کویر میشه
بوی بد لجن داره
جایی که موج اسیر میشه

دیواری واسه تکیه نیس
این خونه زندون منه
تو لحظه های بی کسی
مرگه که مهمون منه

مهمون ناخونده ای که
صاحب این خونه شده
زندگی بی حوصله تر
از من دیوونه شده

احساس غربت میکنم
تو زندگیم چیزی کمه
جایی که عشق زنده نیس
شعبه ای از جهنمه

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • ترانه ی فوق العاده ای بود...لذت بردم
  • دیدگاه دوم : در یک نگاه کلی دراین ترانه با یک اثر نسبتا منسجم به لحاظ زبانی و ساختار روبه رو هستیم. اما باید بپذیریم که ترانه اثری نیست که بتونه کسی رو شگفت زده کنه و یا تاثیر بلند مدت بر مخاطب داشته باشه واین به خاطر پاره ای مسائله که دراین اثر بهشون دقت وتوجه نشده . دریک نگاه کلی مشخص میشه که شاعر دغدغه ی خلق تصویر رو دراثر داشته و سعی کرده با اندیشه کارکنه اما اینکه تا چه حد این تصاویر موفق عمل کردن و درست افریده شدن جای بحث هست . ونکته ای که به نظر من بیشترین لطمه رو به این ترانه وارد کرده ریتم و بهتربگم وزنیه که شاعر برگزیده. محتوای اثر کاملا غمگین و تامل برانگیزه اما آیا این وزن ریتمیک به مخاطب فرصت اندیشه وتامل در فضای اندوهناک اثر رو میده؟! برای بیان مصداقی برخی موارد ترانه رو به صورت بند به بند تشریح میکنیم: بند اوّل: این دقیقا ازهمون جنس بندهایی هست که همه چی دراون سرجای خودشه اما توقعی که به لحاظ اتفاق و ضربه رو بند آغازین یک اثر داریم رو برآورده نمیکنه. خصوصا که در قافیه هم شاهد خلاقیت خاصی نیستیم وازاون گذشته یک ایراد دستوری هم وارده؛ حرف اضافه ی احساس غربت کردن (با) نیست. باید میگفت: غریبی میکنم با... ویا احساس غربت میکنم توو همه ی ترانه ها... بند دوم:سکته ی وزنی ای که درمصرع دوم وجود داره هرچند با خوانش رفع میشه اما آزار دهنده س.(بعدازاین) به لحاظ تصویر سازی دربیت دوم بند اتفاق نسبتا خوبی افتاده که جای قدری تامل داره. بندسوم: بالاخره اگرشاعر به سنگر سلول انفرادی پناه میبره پس لب دریا چه می کنه؟! :blush: این پریشانی در تصاویر قطعا این سؤال رو برای مخاطب هم ایجاد میکنه. ونکته ی دوم اینکه بند ایراد محتوایی داره؛ اگر دریا کویر بشه پس دیگه موجی وجود نخواهد داشت که اسیر بشه و لجن روبه وجود بیاره! و به صورت منطقی جمع شدن لجن وکویر در یک جا منطقی نیست قطعا. البته تصویر بیت دوم با کمی دستکاری میتونست تصویر خوبی باشه. بندچهارم: دوباره شاعر ناگهان از دریا به خونه برمیگرده واین قدری مخاطب رو سردرگم میکنه. ایراد دیگه ای متوجه بند نیست. بند پنجم: قطعا این بند با بند پیش متحدالمعنی هستن و مقصود از مهمون ناخونده باید همون مرگ باشه. نکته ای که در بند وجود داره اینه که نباید دربند سوم جمله ناتمام میموند که دربندچهارکامل بشه. بندششم: شاید درست تر بود بگن توو زندگیم یه چی کمه. وشعبه ای ازجهنم تصویر قابل تأملی بود. با سپاس از شاعر و دوستانی که فرصت کاوش در داشته هام رو به من هم دادند. در نهایت تیم نقد آکادمی ترانه برای شما آرزوی پیروزی روزافزون دارد. قلمتان مانا
    • درود به شما دوستان عزیز.کار فوق العاده ستودنی هست اهتمامتون به نقد آثار آکادمی.ممنون که چراغ نقد رو روشن نگه می دارید.سپاسگزارم از انتخاب این اثر برای نقد.موفق باشید
  • با سلام و احترام به قلم شما دوست عزیز. تیم نقد آکادمی ترانه بر روی این اثر دو دیدگاه دارد دیدگاه اول : در کلیت ، این ترانه ، جز پرداخت سطحی نگرانه ی مفهوم شدیدأ آشنای "دنیای بی عشق" نیست مخصوصا برای مخاطبی که پیشینه ی مطالعاتی و شنوایی پر باری از این مضمون در ذهن دارد. در جزء در بند اول : احساس غربت ، تنها با پوچ خواندن ترانه های عاشقانه , پرداخت شده و جذابیت چندانی,بعنوان ورودی ترانه برای مخاطب ایجاد نشده است. عدم تناسب فعل , با مبتدای جمله نیز آشکار است(احساس غربت دارم / احساس غریبی میکنم) بند دوم:برای مفهوم "عدم اعتماد" چیزی جز یک جمله خبری ساده در این بند وجود ندارد و تشبیه ناقص, بی مقدمه , بی فضای قبلی, نارسا و نامفهوم سنگر امن و سلول انفرادی نیز کمکی به بالا بردن کیفیت این مفهوم پردازی نکرده و باعث سردرگمی مخاطب شده است. بند سوم:مضمون"نحسی قدم" و مضمون "انفعال فرد در جامعه" با امثال "کویر شدن دریا" و "لجنزار شدن محیطی موج خیز" به مخاطب سردرگم داده شده است. هرکدام از تصاویر به تنهایی زیبا و دلنشین اند.اما در کنار هم و در تقابل با سایر بندها دارای ارتباط خوب و برانگیزاننده ای نیستند و تأثیری جز بیشتر شدن سردرگمی ندارند. بند چهارم: تشبیه خانه ی خالی از عشق به زندان و زندان بدون دیوار ، ذهن مخاطب را به "زندون بی دیوار , سلول بی مرزه" و امثالهم سوق میدهد. البته با جمله بندی سهل انگارانه و همینطور در تضاد با سنگر امن بند دوم بند پنجم: جذابترین و زیباترین بیت این ترانه, صاحبخانه شدن مهمان ناخوانده(مرگ) است که در بند قبل توصیف سطحی و کلیشه ای شد و این آشنایی زدایی اتفاق افتاده, نقطه جذاب این اثر بوده و نشانی از توانایی بالقوه صاحب اثر است. در ادامه نیز همانند پیش پرداخت سطح اول و سهل انگارانه روی مضمون های استفاده شده , رغبتی برای مخاطب ایجاد نمیکند تا دوباره کار را بخواند زیرا در بطن کار در فضای کار دنیای بی عشق , بعنوان یک "جهنم" برای مخاطب ساخته نشده است. در مجموع امید است که با تمرکز بیشتر روی مضمون مورد نظر و کشف دریچه های جذاب در آن مضمون, خالق آثاری جدید، جذاب و صاحب جایگاه خاص و متفاوت باشیم. درد مشترک را در حد درد مشترک , بنویسیم دلم مثل دلت خونه شقایق...
  • با سلام و درود بابت این ترانه فوق العاده زیبا... پایدار و پیروز باشید.
  • خیلی زیبا بود
  • سلام استاد زیباترین بود .موفق باشید .سنگر امن من بجز سلول انفرادی نیس