مرگ جدایی ها

با سلام خدمت همه ی دوستان این بار با ترانه ای به مناسبت هفته ی وحدت در خدمتتون هستم

مسلمانـــــان به پا خیزیــــــد
همین لحظــــه همه با هـــــــم
بپوشیـــم رخت وحدتـــــو رو
برای هــــم بشیــــــم مرهــــم

بپاخیزیـد که دشمـــــــــن باز
لبــاس کینه تن کـــــــــــــرده
بـــرای تفرقــــــــــــــه انگار
توو دلهامون وطــــــن کرده

بــپــا خیزیـــد مسلمانـــــــان
ببندیــــــم راه غفلــــــــت رو
مــث نوری بتابیـــــــــــــم تا
نبینـم رنگ خفـــــــــــــت رو

بپاخیزیـــــــــــــد که دریائیم
باید راهی شیـــــم از هررود
گلستـانیـــم هراسی نیـــــــس
ازآتــــــــیـش بازی نمـــــرود

اگر چــه تو فـــــروع دیــــــن
یه فرقائـــی میون ماســـــت
ولـی پشـــــــــت یه پیغمبـــــر
رفاقــــت تــوی خون ماســت

همــه ازیـــــک تباریـــــم پس
باید با پرچم وحـــــــــــــــــدت
برای فتـــــــــــــــــح فردامون
بریم تا اوج با قـــــــــــــــدرت

ما از نسل یه فریادیـــــــــــــــم
بایــــــــد با هم یه باور شیــــم
ببینیـــــم نـــــــــــور قرآنـــــــو
همـــه لبریز گوهـــــر شیـــــــم

می تونیـــــــم پل بسازیمـــــو
به هــم نزدیکتــــــر باشیـــــم
واســــــه مـرگ جدائــــی هــا
توو قلب هم شکوفــــــــا شیم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • سلام بانو وحیدی. مقوله ای که انتخاب کردید خیلی قابل ستایشه.احسنت به حس نوغ دوستیتون.البته کاش توو این کارها نکات ظریفتری هم اشاره بشه که البته نیاز به مطالعه و ببنش بالایی داره که احتمالا در شما وجود داره و میتونید به نحو احسن ازش استفاده کنین. شاد باسید و پایدار.
    • سلام آقای قاسمی ممنون از حضورتون پای ترانه م واقعا لطف فرمودین وقت گذاشتین و ترانه ی منوخوندین صد البته مطالعه ی بالا در این زمینه باعث میشه ترانه فاخر تر بشه امیدوارم که همیشه شاد باشین و سلامت
  • سلام سورمه جان. ترانه ی خوبیه عزیزم. وقتی دوستانی مثل آقای شریفی اشراف به نقد ترانه دارن که جایی واسه ما تازه کارها نیست. اما من چون جامعه شناسی خوندم می تونم بگم واقعا این طور کارها رو انجام دادن بینش و دانش زیادی می خواد. عزیزم همین که تلاش کردی با خوندن مقالات احساست رو به رقص دربیاری قابل تحسین هست ولی شاید اگر مطالعه ی بیشتری می کردی خیلی بهتر از این ترانه رو می گفتی چون تو تواناییش رو داری. در کل بهت تبریک می گم و منتظر کارهای خوب بعدیت هستم. با آرزوی بهترین ها
    • سلام نرگس عزیزم ممنون از حضورت پای ترانه م واقعا لطف کردی وقت گذاشتی و ترانه ی منو خوندی درست می فرمائید نوشتن در باب این موضوع مستلزم اندیشه ی خیلی بالایی هست ولی برای شروع فکر می کنم بد نیست امیدوارم افراد بیشتری در این سبک و موضوع ترانه بنویسین تا شاید وحدت بین مسلمین جهان از این طریق بیشتر و بیشتر بشه امیدورم که همیشه ی همیشه شاد باشی و سلامت نازنینم
  • درود بانو ترانه خوبی بود اما اینگونه ترانه ها نیاز به بینش سیاسی و اجتماعی قوی داره احساس فقط کافی نیست هر چند این حس نوع دوستیتون قابل ستایش اما وطن کرده فعل جالب نبود لبریز گوهر شیم منظور از گوهر چه نفهمیدم ببخشید موفق باشید
    • سلام آقای سکوت ممنون از حضورتون پای ترانه م درست می فرائید این سری از ترانه ها بینش سیاسی اجتماعی بالایی رو می طلبه که متاسفانه من از این بینش برخوردار نیستم ولی در حد توانم خواستم در این سبک هم ترانه ای نوشته باشم و در مورد لبریز گوهر شیم رو در مورد شماره ی 5 پاسخ به آقای شریفی جواب دادم ممنون میشم اونجا مطالعه بفرمائیدولی در مورد فعل وطن کرده احساس می کنم یه سلیقه ی شخصی باشه من خودم با این فعل مشکلی ندارم ولی نظر شما هم واقعابرام محترمه
  • سلام و درود بانو وحیدی عزیز...دوباره یه ترانه زیبا و قشنگ...لذت بردم
    • سلام آقای صنعتی ممنون از حضورتون پای ترانه م واقعا لطف کردین وقت گذاشتین و ترانه ی منو خوندین و خوشحالم که همیشه انرژی مثبتی توی کامنت هاتون وجود داره و باعث میشه که ترغیب بشم برای نوشتن مجدد
  • سلام نسترن خانم. کار خوبی می کنید که با مطالعه ترانه می گید. این کار هم چکیده سه مقاله هست که ارزش ادبی خودشو داره. اگه مث خورشید می گفتید بهتر از مث نوری بود. موفق باشید
    • سلام آقای بهبهانی ممنون از حضورتون پای ترانه م واقعا لطف کردین وقت گذاشتین و ترانه ی منو خوندین در مورد مث نوری بتابیم رو روش فکر می کنم درست می فرمائید چون اصلا تابیده شدن مثل نور مختص آدم های معمولی نیست شاید این مصرع رو عوضش کنم اگه چیز دیگه ای به ذهنم رسید همین جا ویرایش شدش رو می ذارم که اگه اشکالی داشت باز هم عنوان بفرمائید
      • بــپــا خیزیـــد مسلمانـــــــان ببندیــــــم راه غفلــــــــت رو مث خورشیــــــــــــد باشیم تا نبینـم رنگ ظلمـــــــــــــت رو
  • کار نسبتا خوبی بود. هرچند شاید خیلی از نظر محتوا و دیدگاه، خیلی هم مسیر نباشم باهاتون . ولی کار خوب و روون و جالبی بود. اما یکی دو نکته: بپوشیـــم رخت وحدتـــــو رو >> فکر کنم منظورتون "وحدت رو" بوده و اشتباه تایپی رخ داده. توو دلهامون وطــــــن کرده>>> میدونم منظورتون از "وطن" ، همون رخنه و نفوذ و ساکن شدن هست. اما به نظر بنده، این تعبیری که ساختید : وطن کرده!!! اصلا جالب و به نظرم خیلی منطقی نیست. باید راهی شیـــــم از هررود>>> در این خط ، هم خوانش کمی سخت شد برای منه مخاطب، چون فکر میکنم دوتا هجای بلند رو برخلاف بقیه کار، پشت سرهم قرار دادی: "راهی شیم" . و هم از لحاظ زبانی، به نظر بنده یه جابجایی ارکان بد اتفاق افتاده! . اگر برای خوانش درست و برگشتن به وزن ، کلمه ی " راهی " رو با اشباع تلفظ بکنیم، در ادامه دچار یه خوانش بد از لحاظ زبانی میشویم. و به اون جابجایی نامناسب ارکان جمله میرسیم. حداقل شاید میشد با کمی تغییر : باید راهی بشیم از رود، هم از لحاظ خوانش و هم از لحاظ زبانی ، گیراتر و شفافتر عمل کرد. البته بحث سلیقه هست دیگه شاید جملات و تعابیر بهتری هم مطمئنا بشه ساخت. (این الان به نظرم رسید) البته این رو هم میدونم که در لفافه خواستید با اشاره به تعبیر : "هر رود" اشاره به انشعاب و شاخه ای بودن مسلمانها بکنید و در نهایتا با پیوستن به دریا ، اون اتحاد و همدلی رو نشون بدید. در این دو مصراع: گلستـانیـــم هراسی نیـــــــس ازآتــــــــیـش بازی نمـــــرود>>>>> اگر به داستان حضرت ابراهیم و مقابله با نمرود برگردیم، به نظرم ضعف تالیف وجود داره. چون آتش برای حضرت ابراهیم ، پس از انداخته شدن به درون آتش به اذن خدا تبدیل به گلستان میشود. اما شما در اینجا میگویید: گلستانیم هراسی نیست!!! منظورتون از کلمه "گلستان " چی بوده؟ آیا زندگی خوب و راحت بوده ؟ آیا صفت بارز و اشاره به قشری خاص هست(مسلمانان)؟ متوجه منظورتون نشدم و به نظرم مبهم هست! در این مصرع فکر میکنم صرفا با یک مصراع ادبی و ریتمیک و در جهت ساختن قافیه مواجه هستیم: همـــه لبریز گوهـــــر شیـــــــم>>> " لبریز گوهر" شدن؟! اون گوهر چیه؟ توو مصراعهای قبلی همون بند، گفتنی ها رو گفتی ها ؛ اما در ادامه صرفا فکر میکنم در فکر این بودید که بند رو به صورتی آهنگین و با کلماتی زیبا صرفا در مصراع آخرش بسازید و به پایان برسونید. نقطه ی مقابل همون مصراع، بند بعدی و پایانی هست که با کلمات مرتبط و منطقی منظور خودش رو داره میرسونه و ابهامی نداره. ببخشید اگه سرتون رو درد آوردم. *موفق باشید*
    • با سلام خدمت برادر عزیز و گرامی جناب آقای شریفی ممنون از حضورتون پای ترانه م واقعا لطف کردین حوصله به خرج دادین و ترانه ی من رو نقد فرمودین 1-در مورد رخت وحدت رو حق با شماست اشکال تایپی بوده و عذر خواهی خودم رو بدینوسیله اعلام می کنم 2- در مورد وطن کرده به شخصه از این عبارت بدم نمیاد ولی نظرشما برای من محترمه و شاید استفاده ی از این کلمه برگرده به نوعی سلیقه ی شخصی 3- در مورد راهی شیم از هر رود دقیقا منظور اشاره به انشعاب و شاخه ای بودن مسلمانهاست ودر نهایتا با پیوستن به دریا ، اون اتحاد و همدلی رو نشون میده 4-در مورد گلستانیم هراسی نیست از آتیش بازی نمرود که بار اول به این شکل نوشتم " گلستانیم هراسی نیس از هرم آتیش نمرود " که احساس کردم شاید "هرم" به زبان ترانه م نخوره و تغیرش دادم ولی اینکه فرمودین معناش درست نیست به نظر بنده در معنا مشکلی حس نمی کنم وخواستم بگم که ما مسلمانان از اینکه در این آتش تفرقه ای که دشمنان ایجاد کردن نمی سوزم و می دانیم که گلستانی هستیم که آتش در ما نفوذ ناپذیره 5-و در نهایت در مورد همه لبریز گوهر شیم خودم این معنا رو صد در صد قبول دارم که هر کسی در درونخود در بدو تولد گوهری داره که با ایمان و اعتقادش به خدا و خوندن قران و عمل کردن به آن این گوهر خودشو بیشتر نمایان می کنه و وقتی افراد با گوهر وجود خود زندگی میکنند با اساسیترین احساس هویت، هدفمندی و سعادت ارتباط برقرار میکنند. از بودن در این حالت نوعی احساس الهام نسبت به خود حقیقیشان پیدا میکند و اینکه معنی و مفهوم زندگیشان چیست گوهر وجود دارای دو ویژگی اصلی است و دو شرط نیز برای دستیابی به آن وجود دارد. این ویژگیها استعداد و علاقه و آن شرایط نیز نگرش و فرصت هستند. ترتیب و توالی دستیابی به گوهر وجود چیزی شبیه این است: آن را میفهمم؛ دوست دارم؛ میخواهم؛ پس نتیجه می گیرم صرفا به آهنگین بودن این بند فکر نکردم و خواستم بگم که اگه متحد باشین و نور قران در زندگی تک تک ما مسلمانان نفوذ پیدا کنه همه ی ما می تونیم لبریز گوهر بشیم و متحد بودنمون مستحکم تر بشه و شاید می خواستم به نوعی بگم که اگه ما درست و حسابی متحد نیستین برای اینکه به دستورات قران و پیامبر مون درست عمل نمی کنیم در نهایت ممنون از اینکه به این دقت ترانه ی منو مورد نقد خود قرار دادین
  • سلام و درود خانم وحیدی گرامی.... ترانه ی خوبی بود... همیشه پر ترانه و سبز باشید.
  • سلام عرض شد به خانم وحیدی تبریک به خاطر احساستون من نقد فنی این ترانه رو واگذار میکنم به اساتید عزیز اما به نظرم این ترانه به لحاظ روایت و داستان مشکل داره شما مسلمانان رو دارین به وحدت دعوت میکنید وحدت برای چه کاری؟؟؟میگید دشمن لباس کینه تن کرده اولا کدوم دشمن؟؟؟ثانیا چه کینه ای؟؟؟اینا مواردی بود که باید یه اشاره در ترانه بهش میکردین یه جا اشاره کردین باید با هم یه باور شیم ببینیم نور قرآنو برای درک و لمس نور قرآن و یا هر کتاب آسمانی دیگه نیازی به وحدت یه عده از مردم نیست یه آدم میتونه تنهایی تو اطاقش هم به نور قرآن برسه در نهایت من حس کردم که ترانه از جهت روایی بلاتکلیف هست و فقط دعوت شده به وحدت حالا برا چه کاری نمیدونم... جسارت منو ببخشید پرحرفی کردم موفق و موید باشید.
    • تصحیح میکنم غلط املایی رو اتاق :)
    • سلام آقای آقایی ممنون از حضورتون پای ترانه م واقعا لطف کردین وقت گذاشتین و ترانه ی منو خوندین ولی واقعا توی این ترانه مشخص نیست که دارم در مورد اختلافاتی که بین شیعه و سنی وجود داره رو در موردش حرف می زنم آیا واقعا شما هیچ مشکلی با این مقوله ندارین؟ آیا دشمنی های دشمنان دینمون باعث این اختلافات نشده؟ آیا شما که احتمالا شیعه هم هستین مثل خود من آیا حاضرید فرزندیا خواهرتون با یه فرد سنی ازواج کنه؟؟؟؟؟؟ فکر می کنین آیا اشکالی داره که شیعه و سنی با هم ازدواج کنن؟؟؟؟ تو خانواده ی ما که این طوریه یعنی قبول ندارن که فردی سنی با یکی از افراد خانوادمون وصلت کنه و این واقعا اشتباهه پس این اختلافات رو کی ایجاد کرده دشمن هر کسی می تونه باشه چه عوامل خارجی و چه عوامل داخلی باور هامون واقعا اشتباهه که این اختلافات بوجود اومده و این اختلافات ناخواسته توسط دشمنانمون در ذهن و وجودمون رخنه کرده پس همه باید باور هامون یکی باشه نور قران اونقدر در وجودمون بره تا این جدایی ها بین ما مسمانان نباشه یه جائی نوشته بودین مسلمانان رو دارین به وحدت دعوت می کنین و گفتین وحدت به چه کاری آیا واقعا مشخص نیست که وحدت برای چه کاری؟؟؟؟؟؟وحدت برای چی؟؟؟؟؟؟در ارتباط با این ترانه حدود سه مقاله طولانی مطالعه کردم تا تونستم این ترانه رو بنویسم و تموم ادبیاتی که در این ترانه وجود داره بر گرفته از این سه مقاله هست و چون این ترانه سفارشی از من خواسته شده اولش با نام تولدی دیگر نوشته شده بود ولی چون در بند آخر می تونیـــــــم پل بسازیمـــــو به هــم نزدیکتــــــر باشیـــــم واســــــه مـرگ جدائــــی هــا تولدی دگر باشیم و تولدی دگر به زبان ترانه نمی خورد و می خواستم ترانه یکدست باشه مجبور شدم به جای مصرع آخر توو قلب هم شکوفا شیم بنویسم و اسم ترانه رو هم مجبور شدم مرگ جدایی ها ثبت کنم
  • سلام خانم وحیدی عزیز سیاه و سپید ،مسیحی و مسلمان و یهودی و زرتشتی.... همه انسانیم و فرقی بین ما نیست. درود بر شما.