عاشقی با عقل ناقص

عاشقی با عقل ناقص

 

رنگ ابریشم چشمات پیله کرده توی خوابم

من نشستم تو اتاقم ، هنوزم تو اعتصابم

بین من با من فرضی جنگه و تیر و تفنگه

شعر و قصه و ترانه ، همه چی بی تو جفنگه

مه گرفته این اتاقو ، غرق خاکستر سیگار

گوشمو گرو کشیده آخرین زخمه ی گیتار

تقویم می گه یه ماهه و قرصا می گن یه سالی هست

صدای شیشه ها نبود ، رفتن تو چی رو شکست

هر چی که می گذره واسم نبودنت سخت تر می شه

یکی می گه که تو میای ، یکی می گه که سر می شه

آخرین نگاه مهتاب از تو شیشه ی اتاقم

آخرین لحن نگاتو دوباره آورد سراغم

تو الان کجایی بی من که خبر نداری از من

حالمو اول هر صبح توی روزنامه نوشتن

زندگینامه ی من رو می نویسن تو حوادث

تیتر اول مجله ست : عاشقی با عقل ناقص

تقویم می گه یه ماهه و قرصا می گن یه سالی هست

صدای شیشه ها نبود ، رفتن تو چی رو شکست

هر چی که می گذره واسم نبودنت سخت تر می شه

یکی می گه که تو میای ، یکی می گه که سر می شه

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • سلام کار زیبایی بود موفق یاشید
  • آفرین ، کار خوب و با احساسی ازتون خوندم . تعابیر جالبی در کار وجود داشت . مثل: بین من با من فرضی جنگه و تیر و تفنگه، شعر و قصه و ترانه ، همه چی بی تو جفنگه. یا : صدای شیشه ها نبود ، رفتن تو چی رو شکست. --------------------------------- در این قسمت: تو الان کجایی بی من که خبر نداری از من، حالمو اول هر صبح توی روزنامه نوشتن، زندگینامه ی من رو می نویسن تو حوادث، تیتر اول مجله ست : عاشقی با عقل ناقص. کمی اغراق و بزرگنمایی در کار دیده میشه . بزرگنمایی از یه حال شخصی و بسط دادن اون به نشریات و روزنامه. در کل خوب. *موفق باشید*