تضاد

تضاد

یکی رفت و یکی موند توی خونه

یکی شد عاصی و یکی دیوونه

یکی هستی شو پای باورش داد

یکی گفت روی حرفش نمی مونه

یکی اینجا سکوت و دوست داره

بجز چشم و بله حرفی نداره

یکی غرق تو پول و ناز و نعمت

یکی حتی ندیده خواب ثروت

یکی شام شبش مرغای بریون

یکی تو حسرت یک لقمه ی نون

یکی تو شرکت باباش یکاره س

یکی باباش یه کارگر ساده س

یکی شغل شریفش اعتیاده

تو شهر می چرخه با پای پیاده

یکی پنجشنبه جمعم سر کاره

یکی تو ویلای دریا کناره

باید از عشق پربشه دلامون

باید تموم یشه گلایه هامون

حقیقت رو به ارزو نبازیم

بهاری شیم و با دنیا بسازیم


پ-ن

یکی از ترانه هام در کتاب ساعت ۲۵

ورژن اصلی این بیت(باید که عشق بباره تو دلامون/تا روزی بند بیاد گلایه هامون/باید به فصل یخ بندان نبازیم/بهاری شیم و با دنیا بسازیم)



از این نویسنده بیشتر بخوانید: